کد خبر:۶۴۶۱
به بهانهٔ روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار؛

جلوه‌های عشق به وطن و ایران در سروده‌های شهریار

شهریار در سروده‌های وطنی‌اش میانِ هویتِ بومی و ملی، پیوندی معنادار برقرار کرده است. به بیان دیگر، مفهوم وطن‌دوستی در اشعار او در طیفی از مضامین عشق به وطن، یادآوری گذشته باشکوه و مفاخر ایران، آرمان‌‌های مشروطه و ارج‌نهادن به جامعۀ ایرانی ظهور یافته است.
شهریار

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، اگرچه انتخاب روز شعر و ادب فارسی هم‌زمان با سال‌روز درگذشت سیدمحمدحسین شهریار، در سال‌های نخست با نقد‌های محفلیِ اهل ادب روبه‌رو شد، اما این روز حامل یک نشانه و دلالت تاریخی خاص است که کمتر به آن پرداخته شده. شعر شهریار با وجود بهره‌گیری هم‌زمان از دو زبان؛ اعم از فارسی به عنوان زبان رسمی و زبان مادریِ شاعر (ترکی آذری) همواره هویتی ملی دارد. همچنین شهریار در عین پای‌بندی به سنت غنایی کهن، اضطراب‌های زیستِ معاصر و تمامیت تاریخی و جغرافیایی ایران را نیز در سروده‌های خود به تصویر می‌کشد.

جلوه‌های عشق به وطن در سروده‌های شهریار

 برای بسیاری از مخاطبان عام شعر، نام شهریار یادآور تغزل‌های عاشقانه و هجران‌آمیزی است که در غزل معروف «آمدی جانم به قربانت» ظهور و بروزی کامل دارد. در کنار این تصویر، عموماً از تعلق‌ خاطرِ روستاییِ او به زادگاهش در اشعاری چون «حیدربابایه سلام» نیز یاد می‌شود؛ اما این تصویرِ تقلیل‌یافته، نمی‌تواند اندیشهٔ شعری شهریار را به‌تمامی به ما نشان دهد. باید در نظر گرفت شهریار تنها شاعرِ رنج‌های هجرانی نیست؛ او سرایندهٔ بیم و امید‌های ملی در برهه‌های حساس تاریخی، همچون مشروطه و دوران معاصر نیز است.

خاتم گم‌شده را باز بجو‌ ای ایران / که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود «شهریار» 

 به همین سبب، تحلیل مفهوم «وطن» در سروده‌های او، می‌تواند لایه‌های معنایی پنهانِ اندیشه‌اش را نمایان کند؛ چراکه در اشعار وطنی شهریار، جغرافیا، زبان، حافظهٔ جمعی و رنج طبقاتی به یکدیگر پیوند خورده‌اند. از این منظر، مفهوم میهن در شعر شهریار هم به نوعی نوستالژی بومی برمی‌گردد و هم ریشه در نوعی ناسیونالیسم دارد. در کنار این چشم‌انداز، توجه شاعر به شکوه باستانی ایران در برابر انحطاط معاصر را نیز نباید از قلم انداخت. می‌توان این شبکهٔ معنایی را در چهار ساحتِ کلی و به‌هم‌پیوسته بازخوانی کرد که در ادامه به آن می‌پردازیم. 

شعر شهریار؛ گفت‌وگویی میان هویت محلی و ملی

 چنان‌که می‌دانیم، پیوند‌های عاطفی شهریار با زادگاهش (تبریز و آذربایجان) همواره به عنوان بخشی از هویت ایرانی او پررنگ است. به عنوان مثال، در این‌گونه اشعار، رنج دوری از تبریز به شکل نوعی اسارت وجودی بیان شده و شاعر، بازگشت به زادگاهش را به دمیده‌شدنِ دوبارهٔ روح در کالبد تعبیر می‌کند. مهم‌تر از آن، شهریار آزادی و مشروطیت ایران را وام‌دار جانبازی‌های مردم آذربایجان دانسته و بدون آنکه صرفاً بر هویت قومی تأکید کند، تعلق خاطر خود به آذربایجان را در درون هویت ملی‌ خود ابراز می‌کند: 

«پر می‌زند مرغ دلم با یاد آذربایجان

خوش باد وقت مردم آزاد آذربایجان

دیری‌ست دور از دامن مهرش مرا افسرده‌دل

باز‌ ای عزیزان زنده‌ام با یاد آذربایجان

آزادی ایران ز تو، آبادی ایران ز تو

آزاد باش‌ ای خطّهٔ آباد آذربایجان

تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس

این گفت با صوتی رسا فریاد آذربایجان»

جلوه‌های عشق به وطن در سروده‌های شهریار

گذشته‌گرایی در شعر شهریار

 دومین مؤلفهٔ اشعار وطنی شهریار، بازگشت به گذشتهٔ باشکوه باستانی و تمدن اسلامیِ ایران است. شهریار با اشاره به میراث تاریخی ایران نظیر تخت‌جمشید، از دوران شکوه و شوکت باستانی سخن می‌گوید؛ گویی با یادکرد این دوران تاریخی به خود تسلای خاطر می‌دهد: 

«تخت جم،‌ ای سرای سُراینده‌داستان‌

ای یادگار شوکت ایران باستان» 

 او همچنین با تجلیل از بزرگان عرصهٔ اندیشه، پزشکی و ادبیات (چون بوعلی‌سینا، زکریای رازی و فردوسی)، ایران را منشأ خردورزی و سبب روشنایی گیتی می‌داند. برشمردن این ویژگی‌ها، نقدی پنهان بر انفعالِ روزگارِ شاعر و تلنگری برای بازیابی اقتدارِ گم‌شدهٔ ایران نیز است:

«سال‌ها مشعل ما پیش‌رو دنیا بود

چشم دنیا همه روشن به چراغ ما بود

درج دارو همه در حکم حکیم رازی

برج حکمت همه با بوعلی سینا بود

قرن‌ها مکتب قانون و شفای سینا

با حکیمان جهان مشق خطی خوانا بود

...

خاتم گم‌شده را باز بجو‌ ای ایران

که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود» 

 نقد ساختار قدرت و دادخواهی اجتماعی 

 میهن‌دوستی شهریار شامل درونمایه‌هایی چون نقد مناسبات قدرت، آرمان‌های بربادرفتهٔ مشروطه و انتقاد از سرکوب آزادی‌خواهان می‌شود. او در شعر «عید خون»، ضمن یادکردن از شهادت جوانان در راه آزادی و قانون، جان‌فشانان وطن را در هیبت معشوقی تصویر می‌کند که آغشته به خون، شاهد آزادی را در آغوش گرفته‌اند:

«نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند

تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند

رایگان در پای نامردان برافشانی چه دانی

کاین همایون گوهر از کام نهنگان، چون گرفتند

لاله از خاک جوانان می‌دمد بر دشت و هامون

یا درفش سرخ بر سر انقلابیون گرفتند» 

سپس در بیت واپسین همین غزل، چنین رمزگان عاشقانه را با رمزگان میهن‌دوستی در هم می‌آمیزد: 

«خاک لیلای وطن را جان شیرین بر سر افشان

خسروان عشق درس عبرت از مجنون گرفتند»

 از سوی دیگر، شهریار، فقر، نفاق سیاسی و بی‌کفایتی مجلس و قانون‌دانان را شجاعانه به چالش می‌کشد و ایران خرافات‌زده را در جوار چنین دولت‌مردانی در بدبختی و بیچارگی گرفتار می‌بیند: 

«میان آب و آتش مانده‌ایم از این سیاست‌ها

همین است‌ ای خرافاتی، خر دجّال بدبختی

... 

به‌ هرجا کعبۀ آمال ملت، مجلس شوراست

در ایران هست مجلس، کعبۀ آمال بدبختی»

 اوج این نگاه انتقادی در منظومهٔ شعر «پیام به اینشتین» تبلور می‌یابد. در این شعر نیمایی _به‌تناسبِ تازگیِ فرم و شکل_ شهریار به دغدغه‌ای اجتماعی، سیاسی می‌پردازد و تقدیر وطن را با سرنوشت بشریت و صلح جهانی گره می‌زند. او با خطاب قراردادن اینشتین، علمِ بی‌اخلاقِ غربی را محکوم می‌کند و راه التیام رنج‌های بشری را تمسک به عشق و وجدان می‌داند:

«انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟

حکیما محترم می‌دار مهد ابن‌سینا را

به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را

...

انشتن پا فراتر نِه جهان عقل هم طی کن

کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را

کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن»

تجسم جغرافیای وطن و سیمای انسان ایرانی

 چهارمین بُعدِ اشعار وطنی شهریار، زمینی‌کردن و عینیت‌بخشی به مفهوم وطن است؛ ایران در ذهن شهریار در زندگی روزمرهٔ توده‌ٔ مردم تجسم می‌یابد. او مردم ایران را افرادی بافضیلت می‌داند که مهرورزی و قهرمانی از ویژگی‌های بارزشان است. همچنین شجاعت مردان و عفاف و پایداری زنان، تصاویر زنده‌ای هستند که فضای غالب شعر شهریار را به عاطفه و حماسه پیوند داده‌اند. 

جلوه‌های عشق به وطن در سروده‌های شهریار

 در نهایت، وطن در منظومهٔ فکری شهریار، از غم نوستالژیک حیدربابا و دوری از تبریز آغاز می‌شود و با افتخار به تمدن ساسانی و میراث مفاخر اسلامی مفهومی بالنده می‌یابد. وقتی هم سخن از مبارزات مشروطه و عدالت‌خواهی اجتماعی است، مفهوم وطن‌دوستی از نظر شهریار حاصل رنج و فداکاری تودهٔ مردم است. به همین سبب، در مقام داوری اخلاقی در برابر تصمیم‌گیری‌های ضد بشردوستانهٔ مدرن در عصر بمب اتم، زبان به انتقاد می‌گشاید و عشق به میهن را به‌شکل مسئولیتی تاریخی به تصویر می‌کشد.

 اما میهن‌دوستی‌ در شعر شهریار و آشتی میان هویت بومی و ملی در زبان سروده‌هایش به میراث تاریخی و ادبی ما چه کمکی خواهد کرد؟ شاید بهتر است پاسخ این پرسش را با درنگی تازه در مفهوم زبان، وطن و حافظهٔ تاریخی بیابیم. 

منبع

دیوان کلیات شهریار، چاپ انتشارات نگاه

 

یادداشت از نیلوفر بختیاری

پژوهشگر ادب فارسی

 


ارسال دیدگاه
captcha