از راهاندازی بانک خون ایران تا پایهگذاری مکتب عدل
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در سومین قسمت از فصل چهارم پادکست «نیکآوا» با عنوان «دوباره میسازمت وطن»، با شخصیت جریانساز پروفسور یحیی عدل و خانهٔ تاریخی او آشنا میشوید و در جریان میراث پزشکی او قرار میگیرید. در این روایت، از سفر دشوار یحیی عدل به فرانسه، بازگشت مسئولانهاش به وطن، سختگیری علمی در بیمارستان سینا و نگاه سخاوتمند او به آموزش و درمان میشنوید.
وارد خیابان ولیعصر که میشوید، بالاتر از خیابان امام خمینی، درست روبهروی کاخ مرمر، عمارت عدل توجهتان را جلب میکند. این خانه تاریخی که در دوران جنگ آسیب دید، خانهٔ پدر جراحی نوین ایران؛ یحیی عدل است که قدمتش به دوره پهلوی اول میرسد. در حقیقت، بودن خانه پروفسور عدل در جوار کاخ مرمر شما فرصتی برای مواجهه با دو بنای متفاوت تاریخی است؛ یکی کاخی که زمانی وجههٔ سیاسی و تشریفاتی داشته و دیگری خانهای که یکی از مردان تاریخساز علم پزشکی در آن زیسته و امروز تحت عنوان پژوهشکدهٔ هنر _بهعنوان زیرمجموعهٔ فرهنگستان هنر_ به حیات خود ادامه میدهد.
امروز ترمیم ظاهری عمارت عدل تلنگری است برای بازیابی میراثی که در زمان حیات یحیی عدل ایجاد شد و پیوندی ناگسستنی میان دانش، مسئولیتپذیری و انساندوستی برقرار کرد.

مردی که دانشش را وقف وطن کرد
پروفسور یحیی عدل از چهرههای بیتکرار عرصهٔ پزشکی است و به نسلی تعلق دارد که تعهد و خدمت به وطن را آرمان اصلی علمورزی خود میدانستند. او با موقعیت ویژهای که پس از تحصیل در فرانسه به دست آورد، بهراحتی میتوانست در همان دیار جایگاهی ممتاز برای خود فراهم کند؛ اما به ایران بازگشت تا دانش خود را برای مردم سرزمینش به کار بگیرد؛ آن هم در روزگاری که جراحی مدرن در ایران هنوز راههای ناپیمودهٔ بسیاری را پیش رو داشت. او در زمانی که تعداد جراحان متخصص بسیار اندک بود، به ایران آمد و تکنیکهای آموزشی و جراحی را متحول کرد، روشهای قدیمی و ناکارآمد را کنار گذاشت و هرچه آموخته بود را با سخاوتی کمیاب در اختیار شاگردانش قرار داد.
شاید ویژگی بارز او تربیت نسلی از پزشکان متعهد باشد که بعدها به شکلگیری مکتب پزشکی عدل انجامید و خدمات بیشماری به جامعه پزشکی و بیماران ارائه داد. علاوهبراین، از مهمترین دستاوردهای یحیی عدل باید به بنیانگذاری نظام دستیاری یا رزیدنتی، گسترش آموزش عملی جراحی و حتی مشارکت در راهاندازی بانک خون اشاره کرد. او معتقد بود دانش، وقتی ارزش دارد که به دیگری منتقل شود و در خدمت دیگران قرار گیرد و به گفتهٔ همکاران، دوستان و نزدیکانش در این زمینه به هیچوجه خساست نمیورزید.

عمارت تاریخی خاندان عدل
بازگردیم به روزی که عمارت عدل به دستور یوسف عدل؛ پدر یحیی عدل ساخته شد. سال دقیق ساخت این بنا مشخص نیست، اما میدانیم که این خانه در دورهٔ پهلوی اول و همزمان با ساخت کاخ مرمر شکل گرفت. یکی از روایتهای شنیدنی این اپیزود، داستان ساخت عمارت عدل و دیدار پدر یحیی عدل با رضاشاه در اطراف کاخ مرمر است. میگویند شاه که ساختمان در حال ساخت یوسف عدل را دید، از او پرسید چرا با وجود این زمین بزرگ، خانهٔ بهتر و مجللتری نمیسازد. پاسخ یوسف عدل تأملبرانگیز بود؛ او گفت «همین اندازه برای خانواده ما کافی است». امروز این پاسخ به بازشناسی هویت این خانه کمک میکند؛ خانهای که بالندگی فرهنگی اعضای خانه اولویت آن بود.
طراحی این بنا را نیکلای مارکوف، معمار گرجیتبار، بر عهده داشته. اما پیش از آنکه خانه برای سکونت آماده شود، نخستین فقدان خود را تجربه کرد. متأسفانه پدر خانواده، یوسف عدل، در جریان ساخت بنا بیمار شد و برای درمان به فرانسه رفت. او در جریان این بیماری درگذشت و هرگز در این بنای زیبا پا نگذاشت. پس از او، ساکن اصلی و دائمی این بنا، یحیی عدل بود که با از بازگشت از فرانسه، همراه همسر فرانسوی، مادر و خواهر کوچکترش؛ عظما، در خانه سکونت کردند. در حقیقت، پروفسور عدل با زیستن در این خانه به آن هویتی ویژه بخشید که این هویت تا امروز هم در روح این بنا احساس میشود.

خاندان عدل و مسیر تحصیل در اروپا
جالب است بدانید خاندان عدل از خانوادههای شناختهشدهٔ تبریز بودند و بیشتر اعضای این خانواده زندگی خود را وقف تحصیل علم، تجارت و سیاست کرده بودند. یوسف عدل؛ پدر یحیی از رجال سیاسی زمان خود بود و آن زمان، در چنین خانوادههایی، فرستادن فرزندان به اروپا برای تحصیل علم بسیار رایج بود. در واقع، لازمهٔ پیشرفت علمی این بود که دانشجویان رشتههای مختلف از جامعهی سنتی ایرانی فراتر بروند و بتوانند با دانش نوین جهان آشنا شوند.
یحیی عدل چگونه پزشک شد؟
اما چه چیزی باعث شد پروفسور عدل به مسیر پزشکی هدایت شود؟ یحیی عدل عمویی به نام حبیب عدل داشت که تحصیلکردهٔ اروپا و متخصص گوش و حلق و بینی بود. او نخستین دستگاه رادیولوژی را به ایران وارد کرد و این دستگاهها را از راه بغداد وارد ایران کرد. در واقع، او بود که سبب شد پروفسور عدل نیز به مسیر پزشکی علاقهمند شود. یحیی عدل ابتدا به دلیل استعدادش در ریاضیات به مهندسی علاقه داشت، اما توصیهٔ عمویش او را به پزشکی و بهطور مشخص جراحی علاقهمند کرد.
بالأخره یحیی عدل در سال ۱۳۰۱ خورشیدی همراه با برادر کوچک؛ غلامرضا برای تحصیل به فرانسه مهاجرت کرد. سفر به پاریس در آن زمان به سادگی امروز نبود و آنها باید مسیر طولانیای را از تبریز، قزوین، رشت، بندر انزلی، باکو، تفلیس و باتومی میگذشتند که چهل روز طول کشید. در نهایت، دو برادر در پاریس در خانهٔ خانوادهای فرانسوی به عنوان پانسیون ساکن شدند. صاحب خانه زن و مردی بودند که فرزندشان را در جنگ از دست داده بودند و با نوهشان زندگی میکردند. این خانه بخشی از تجربهٔ نخستین یحیی عدل از زندگی در جامعهای دیگر را رقم زد. او تا پایان عمر همواره از زحمات این خانواده قدردانی کرد و مستمریای را برای آنها میفرستاد.

نخستین پروفسور غیر فرانسوی پزشکی در فرانسه
یحیی عدل در فرانسه در رشتهٔ پزشکی، جراحی عمومی، بیماریهای زنان و مامایی ... کست تجربه کرد. حتی بعد از موفقیت در آزمونهای مختلف پزشکی توانست در یکی از دشوارترین مراحل علمی، یعنی آزمون آگرگاسیون، نیز شرکت کند و به او پیشنهاد ماندن و استاد شدن در فرانسه داده شد. اما سرانجام طبق قولی که به خانوادهاش داده بود، به ایران بازگشت تا تجربهٔ خود را در اختیار جامعهٔ پزشکی قرار دهد. او در ماههای پایانی اقامتش در فرانسه با همسر فرانسویاش ازدواج کرد و در زمانی که پزشکی مدرن در ایران تازه در حال شکلگیری بود، برای انتقال تجربیات خود به ایران برگشت.
درست یک ماه پس از بازگشت او، جنگ جهانی دوم آغاز شد. شاید اگر میخواست منفعتطلب باشد، باید آسودگی زندگی و کار در فرانسه را ترجیح میداد. پروفسور عدل اما برای خدمت نظام وظیفه به بیمارستانهای شمارهٔ یک و دو ارتش رفت و دو سال در کمال تواضع خدمت کرد. حتی پیشنهاد استخدام در شرکت نفت آبادان را نپذیرفت و خیلی زود او در جایگاه ریاست بیمارستان سینا به خدماتش ادامه داد.
بیمارستان سینا و شکلگیری مکتب عدل
مریضخانهٔ دولتی یا بیمارستان سینا در سال ۱۲۵۳ خورشیدی به همت ناظمالاطبا و مشیرالدوله ساخته شد. بیمارستانی با حدود ۴۰۰ تخت که در سالهای نخست فعالیت خود، چند صد نفر را درمان کرد. قرار گرفتن این بیمارستان در مسیر خیابان امام خمینی باعث شد این خیابان برای مدتی «خیابان مریضخانه» نامیده شود. تا اینکه سالها بعد از تأسیس آن نام بیمارستان به سینا تغییر کرد. درست یک سال بعد یحیی عدل در سن ۳۲سالگی، با بالاترین درجهٔ پزشکی ایران رئیس بخش جراحی بیمارستان سینا شد و این بخش را به قطب جراحی ایران تبدیل کرد. جالب است بدانید او برخلاف پزشکان دیگر، حتی در صورت نبود تخت خالی، بیماران را میپذیرفت. همچنین هر سال برای تهیهٔ تجهیزات و یادگیری تکنیکهای تازه به اروپا میرفت و آنچه را میآموخت به شاگردانش آموزش میداد.
انجام نخستین جراحیهای تخصصی و شکستن تابوی اهدای خون
از اهمیت حضور پروفسور عدل همین بس که نخستین جراحیهای مری، قلب، اورولوژی، ارتوپدی و برخی جراحیهای مرتبط با سرطان در ایران را بر عهده گرفت، اما مهمتر از همهٔ اینها، اقداماتی بود که در ساختن نسل بعدی پزشکان انجام داد. او نظام رزیدنتی یا دستیاری پزشکی را برای نخستینبار ایجاد کرد و بیش از ۵۰۰ جراح تربیت کرد. این کار باعث شد شاگردانش به شهرهای مختلف کشور بروند تا بیماران مجبور نباشند برای درمان به تهران سفر کنند. همچنین در سالهایی که موضوع اهدای خون هنوز با بیاعتمادی همراه بود، به پیشنهاد دکتر عدل طرح خرید خون افراد دارای گروه خونی مورد نیاز، سامان گرفت. این راهحل شاید امروز ساده به نظر برسد، اما در آن زمان به مردم انگیزه داد خون اهدا کنند و به شکلگیری بانک خون ایران کمک بزرگی کرد.

رنجهایی که طبابت را متوقف نکردند
در روایت نیکآوا، از یحیی عدل و تجربیات تلخ زندگی او در سالهای مختلف زندگیاش میشنوید. مرگ تراژیک دخترش کاترین و سقوط او از کوه و آسیب نخاعی و فلج شدنش یکی از این اتفاقات تلخ است. تصور کنید پزشکی حاذق از درمان مشکل عزیزترین فرد زندگیاش ناتوان باشد. مرگ همسرش نیز زندگی او را دگرگون کرد. همین مسائل سبب شد او در سالهای پایانی عمرش در عمارت عدل زندگی نکند و آن را به میراث فرهنگی واگذار کرد.
با وجود همهٔ این تلخیها، پروفسور عدل لحظهای از طبابت و کمک به بیمارانش دست نکشید. بیماران و نزدیکانش گواهی میدادند او در محیط حرفهای دقیق و جدی بود، اما در زندگی اجتماعی چهرهای شوخطبع، مهربان و آرام داشت. این دو وجه در کنار هم، تصویری واقعیتر از او میسازند؛ انسانی که درد را میشناخت، اما اجازه نمیداد رنج شخصی زندگیاش را راکد و بیمعنا کند.
اما آرمان مهم پروفسور عدل را از زبان او بشنوید:
«من نمیدانم این مرض من است یا حسن من که هرچه بدانم و بتوانم باید به شاگردانم یاد بدهم؛ شما هم همینطور باشید.»
خانهای که به میراثی عمومی تبدیل شد
در سال ۱۳۵۸، زمانی که یحیی عدل مدیریت گروه جراحی بیمارستان شریعتی را بر عهده داشت، حکم بازنشستگی او به اطلاعات بیمارستان ابلاغ شد. با اینکه این پایان اداری، با بزرگی کارنامهٔ علمی او تناسبی نداشت، پروفسور عدل تا آخرین روزهای زندگی به طبابتش ادامه داد. سرانجام در اسفند ۱۳۸۱، پس از آنکه با درد از خانه به بیمارستان منتقل شد، درگذشت. اما مرگ او پایان این روایت نیست.
پروفسور در سال ۱۳۷۴ خورشیدی عمارت را به دولت واگذار کرد. این ساختمان مدتی محل جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام بود و اکنون کاربریاش به پژوهشکدهٔ هنر تغییر کرده است.

یحیی عدل میتوانست در فرانسه بماند، اما بازگشت و بهجای آنکه خانهاش را ملک شخصی بداند، آن را به میراث تاریخی ایران سپرد. بنابراین، بازسازی عمارت عدل، اگر با بازخوانی میراث او همراه نباشد، تنها مرمت ظاهری یک بناست. آنچه باید دوباره ساخته شود، پیوند میان دانش، مسئولیتپذیری و انساندوستی است که این خانه سالها، بیهیاهو در خود نگه داشته است.
یادداشت از نیلوفر بختیاری