وقتی بطریهای دریا، پیامآورِ مهربانی میشوند
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران؛ کتاب «مردی که بطریهای اقیانوس را باز میکرد»، اثر «میشل کوئواس» داستان نامهرسانی است که با بخشندگی، نامههایِ درونِ بطریهایِ شیشهای را به دستِ صاحبانشان میرساند. البته شغل او نامهرسانی نیست، تنها دوست دارد بهشکل داوطلبانه پیامآورِ نامههایِ عاطفی برای آدمهای مختلف باشد؛ او نامهها را از دلِ آب بیرون میکشد تا دلِ آدمها با خواندنشان آرام بگیرد.
در پیشانیِ این کتاب، جملهای نقش بسته که گویی بیانیهٔ نویسندهٔ داستان است: «به فرستندگان و جویندگان بطریهای اقیانوس؛ امتحان کنید، بخواهید، آرزو کنید، بگویید.» نویسنده در این اثر چرخهٔ کنش و واکنشِ مهربانی را در بستری نمادین به تصویر میکشد.
داستان در محیطی روستایی روایت میشود؛ جایی که بطریبازکن در تنهاییِ محض، در همسایگیِ یک درخت، امواج را مدام رصد میکند. او دمی از انتظار برای نشانهای از دریا غافل نمیشود و این رسالت، برایش فراتر از وظیفهای روزمره است. در حقیقت، او سالهاست مسئولیتِ گشودنِ بطریهای شناور و رساندنِ پیامهای نهفته در آنها را بر عهده دارد.

در جریان این مأموریت آگاهانه و دشوار، قهرمانِ داستان در سفرهای متوالی به روستاهای مختلف، کاغذِ پیامهای تازه یا کهنه و آسیبدیده را به دست صاحبانشان میرساند. تمرکزِ روایت نیز بر هدف انسانی است که بدون طلبِ دستمزد، بخشی از عمرِ خود را وقفِ رساندنِ پیام آدمها به یکدیگر و امیدبخشیدن به دلها کرده است، تااینکه در مسیرِ این نامهرسانیِ مداوم، آرزویی پنهانی در وجود مرد شکل میگیرد؛ اینکه «ایکاش روزی نامهای هم برای من برسد.»
این تمنا، با گشودنِ هر نامه قوت میگیرد و میتواند بیانگر نیاز عاطفی یک انسان نیکوکار به دیدهشدن باشد. اگرچه مرد بطریبازکن این آرزو را دور از دسترس میپندارد؛ اما آخرین نامهای که به دستش میرسد، با نامههای دیگر فرق دارد. این نامه دعوتنامهای به یک مهمانی است که مخاطب مشخصی ندارد. از این نقطه، روایت از کنشگریِ فردی بطریبازکن به یک تجربهٔ جمعی میانجامد و پیوندِ شخصیت اصلی قصه با اهالی دهکده شکل میگیرد.
نامهرسانی داوطلبانه در قلب اقیانوس
بطریبازکن در قامت شخصیتِ اصلیِ این داستان، تجسمِ عینیِ نیکوکاری و خیرخواهی بیچشمداشت است. چنانکه ذکر شد، برای او، بازکردن بطریها و یافتن نامهٔ آدمها هرگز یک وظیفهٔ شغلی نبوده و این کنش با تاروپودِ هویتش گره خورده است، اما کنش او تنها زمانی کامل میشود که انعکاس آن در محل زندگیاش به چشم میخورد. حضورِ مردمِ دهکده و نوازندگان در ساحل، بازتابِ تمامِ مهربانیهایی است که او پیشتر نثار دیگران کرده و سرانجام به جریان زندگی او بازگشتهاند.
در جریان این روایت، نمادها بارِ معناییِ داستان را به دوش میکشند؛ دریا بهعنوانِ منبعِ بیکرانِ فرصتها، هر بار رازی از مهربانی را به دستِ مرد میسپارد تا در جایی از زمین به مقصد برسد. از سوی دیگر، بطریِ حاویِ نامه، نمادِ ظرفِ نگهدارندهٔ رازها و ناگفتههاست است که کمک میکند پیامها در دلِ دریای مواج تا مدتها سالم بمانند.

نامهها نیز هریک سفیرِ ارتباطاتِ انسانی و انتقالدهندهٔ عواطفاند و بطریبازکن، خود سرنوشتسازترین نمادِ داستان است. انگار بیحضورِ او، به این پیغامهایِ مهرآمیزِ گمشده در دلِ دریا هیچ امیدی نیست؛ اوست که نامهها را از دنیایِ فراموشی به سطحِ آگاهی و خشکی میرساند و پیامهای کاغذی را ارج مینهد.
بطریبازکن نماد تمام انسانهایی است که با تواضع، جهان را به مکانی امنتر و زیباتر تبدیل میکنند و چرخهٔ مهرورزی را به حرکت درمیآورند. سرانجام نیز زندگی دستبهکار میشود تا اندوختهٔ سالیان او را به قلبِ عاشقش بازگرداند. نکتهٔ جالب داستان اینجاست که نامهها از بسترِ ناآرامِ دریا به ساحلِ امن وجود مرد میرسند و مرد چنان متواضع است که دعوت به مهمانی را _که هدیهٔ سالها امانتداری و مهرورزی اوست_ باور ندارد.
در واقع، بطریبازکن تا واپسین لحظه نیز به دغدغهٔ یافتن گیرندهٔ نامه و رساندن نامه به دستِ صاحب اصلیاش فکر میکند. او حتی در لحظاتِ دریافتِ پاداش هم رسالتِ اصلیِ خود را فراموش نکرده و گویی پایبند به این آموزهٔ مولاناست که «ما برای وصلکردن آمدیم»؛ بنابراین، سعی دارد همچون پلی قابلِاعتماد آدمها را به هم متصل کند.

در نهایت، داستان «مردی که بطریهای اقیانوس را باز میکرد» نوشتهٔ میشل کوئِواس، الگویی از یک زندگی مبتنی بر دیگرخواهی را ارائه میدهد که در آن، شادیِ دیگران، شخصیتِ فردِ بخشنده را کامل میکند و به آن معنا و هویت تازهای میبخشد. این کتاب با تصویرگریِ ارین ای. اِستد و ترجمهٔ سارا مطلوب از سوی انتشارات پرتقال منتشر شده است.
مخاطبانِ این کتاب، کودکانِ ۷ سال به بالا و تمامیِ بزرگسالانی هستند که میتوانند فرستنده و گیرندهٔ امواجِ ناگهانیِ مهربانی باشند؛ کسانی که به جریانِ زندگی اعتماد میکنند و به خود فرصتِ بخشندگی میدهند.
یادداشت از نیلوفر بختیاری