کد خبر:۶۳۰۴
گفت‌وگو با نویسنده‌ای سواربردوچرخه؛

سپاهی یونسی؛ روزنامه‌نگاری شاعر با قلم گره‌گشا

عباسعلی سپاهی یونسی؛ روزنامه‌نگار و شاعر بخش کودک و نوجوان است، او سال‌هاست قلم را فراتر از ابزار نوشتن می‌بیند و از آن برای روایت رنج مردم و گره‌گشایی از مشکلات آنان استفاده می‌کند. این شاعر که نزدیک به ۴۰ عنوان کتاب برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده، در کنار فعالیت‌های ادبی و فرهنگی، با گروه خیریه «کار‌های خوب» به خانواده‌های نیازمند کمک مالی می‌کند. سپاهی یونسی بر استمرار در فعالیت‌های فرهنگی و پیوند ادبیات با مسئولیت اجتماعی تأکید کرد.
سپاهی یونسی؛ روزنامه‌نگار شاعری با قلم گره‌گشا

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، برای عباسعلی سپاهی یونسی، شعر از سال‌های کودکی آغاز شده، اما در همان مسیر نمانده است. شاعری، روزنامه‌نگاری، حضور در محافل ادبی، دوچرخه‌سواری و کوهنوردی و فعالیت‌های نیکوکارانه، هر کدام بخشی از مسیری هستند که او طی سال‌ها پیموده است. او معتقد است هنرمند باید با مردم و زندگی واقعی در ارتباط باشد و آنچه را می‌نویسد، از دل تجربهٔ زیستهٔ خود بیرون بیاورد. سپاهی یونسی که سال‌ها در حوزهٔ شعر کودک و نوجوان فعالیت کرده، از شکل‌گیری جلسهٔ شعر کودک و نوجوان مشهد، اهمیت استمرار در کار فرهنگی، پیوند قلم و مسئولیت اجتماعی و گروه خیریه‌ «کارهای خوب» می‌گوید؛ گروهی که تلاش می‌کند بدون تشریفات یک خیریه رسمی، در حد توان گرهی از مشکلات مردم باز کند. او تا کنون نزدیک به ۴۰ عنوان کتاب  کودک برای گروهای سنی خردسال، کودک و نوجوان منتشر کرده است که بعضی از آن‌ها در جشنواره های معتبری برگزیده شده‌اند.

سپاهی یونسی؛ شاعرِ روزنامه‌نگاری با قلم گره‌گشا

-ماجرای شما و شعر از کجا شروع شد؟

 ماجرای من و شعر به سال‌های چهارم و پنجم ابتدایی برمی‌گردد؛ یعنی وقتی سال چهارم ابتدایی بودم، متوجه شدم توانایی نوشتن چیزی را دارم که بعدها فهمیدم آن چیز «شعر» است.

 در خانواده‌ای بزرگ شدم که پدرم سواد نداشت و مادرم تنها سواد قرآنی داشت؛ به همین دلیل، کاری که انجام می‌دادم

من روزنامه‌نگار هستم و زمانی آدم‌هایی به روزنامه مراجعه می‌کردند یا افراد دیگری دربارهٔ آن‌ها با روزنامه تماس می‌گرفتند تا بتوانند برایشان کاری انجام دهند. معمولاً من یکی از کسانی بودم که برای نوشتن «شرح ماوقع» به سراغ آن آدم‌های نیازمند می‌رفتم و گزارشی دربارهٔ شرایطشان در روزنامه می‌نوشتم و از این طریق برای آن‌ها کمک‌هایی جمع می‌شد.

چندان مورد توجه خانواده قرار نگرفت؛ اما چون این اتفاق، جوششی بود که از درون من شکل گرفته بود، ادامه پیدا کرد و تا امروز و احتمالاً در آینده نیز ادامه خواهد داشت.

 وقتی به دورهٔ راهنمایی و مشخصاً دوره دبیرستان رسیدم، شعر برایم خیلی جدی‌تر شد؛ آن هم با شرکت در مسابقات شعر دانش‌آموزی و کسب مقام‌هایی در استان خراسان آن زمان که شامل سه استان بود و همچنین در سطح کشور.

 بعدها با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آشنا شدم و به عضویت مکاتبه‌ای آن‌ها درآمدم. از این مسیر، در ششمین دورهٔ «شب‌های شعر قصهٔ آیش» که به صورت کشوری برگزار می‌شد، شرکت کردم. از همان دوره دبیرستان نیز با نشریات کودک و نوجوان ارتباط گرفتم تا شعرهایم را برای آن‌ها بفرستم و علاوه بر چاپ‌شدن آثارم در مجلات، از راهنمایی و دانش آن‌ها در حوزهٔ شعر استفاده کنم.

سپاهی یونسی؛ شاعرِ روزنامه‌نگاری با قلم گره‌گشا

 -در این سال‌ها بیشتر برای کودکان و نوجوانان کتاب منتشر کرده‌اید؛ چرا؟

 تا حدود بیست سال قبل، در کنار شعر کودک، شعر بزرگسال هم می‌نوشتم؛ اما از جایی به بعد متوجه شدم و به این نتیجه رسیدم که اگر می‌خواهم در کارم موفق باشم، باید یکی از این دو حوزه را انتخاب کنم؛ چون روزگار، روزگار تخصص است و این دو گونهٔ ادبی، یعنی شعر کودک و نوجوان و شعر بزرگسال، می‌توانند بر یکدیگر تأثیر بگذارند.

 مثلاً از نظر «زبان»، کسی که شعر بزرگسال می‌گوید ممکن است به‌تدریج حساسیت خود را نسبت به کلمات از دست بدهد و کلماتی وارد شعرش شوند که مناسب گروه سنی کودک یا نوجوان نباشند.

-نسبت مسئولیت اجتماعی و نیکوکاری با نوشتن چیست؟ اگر نسبتی هست، چطور این پیوند به‌طور طبیعی برقرار شود؟

 من روزنامه‌نگار هستم و زمانی آدم‌هایی به روزنامه مراجعه می‌کردند یا افراد دیگری دربارهٔ آن‌ها با روزنامه تماس می‌گرفتند تا بتوانند برایشان کاری انجام دهند. معمولاً من یکی از کسانی بودم که برای نوشتن «شرح ماوقع» به سراغ آن آدم‌های نیازمند می‌رفتم و گزارشی دربارهٔ شرایطشان در روزنامه می‌نوشتم و از این طریق برای آن‌ها کمک‌هایی جمع می‌شد.

 از چند سال پیش هم به این نتیجه رسیدم که می‌توانم با نوشتن برای دیگران، کمک‌هایی جمع کنم یا گرهی از کار آن‌ها باز کنم. یادم هست زمانی دوستی می‌گفت: «آدم‌های نیازمند خیلی زیاد هستند و ما نمی‌توانیم به همهٔ آن‌ها کمک کنیم.»

یادم هست زمانی دوستی می‌گفت: «آدم‌های نیازمند خیلی زیاد هستند و ما نمی‌توانیم به همهٔ آن‌ها کمک کنیم.» اما من گفتم چون خداوند به من این توانایی را داده است که چیزهایی بنویسم و آن نوشته‌ها می‌تواند به کار دیگران بیاید و گرهی از کارشان باز کند، پس نباید این توانایی را نادیده گرفت.

اما من گفتم چون خداوند به من این توانایی را داده است که چیزهایی بنویسم و آن نوشته‌ها می‌تواند به کار دیگران بیاید و گرهی از کارشان باز کند، پس نباید این توانایی را نادیده گرفت.

 اگر من به‌عنوان یک کارمند با مشکلات زیادی روبه‌رو هستم و نمی‌توانم از لحاظ مالی به کسی کمکی داشته باشم، اما می‌توانم به روش دیگری، یعنی با نوشتن، از دردهای دیگران بگویم و خلاصه اینکه قلم من باعث نیکوکاری شود؛ پس نباید آن را از دیگران دریغ کنیم.

 هر کدام از ما وظیفه‌ای در این دنیا داریم و گاهی فکر می‌کنم نوشتن از رنج دیگران و به‌وسیلهٔ همین نوشتن، گرهی از کار کسی باز کردن، بخشی از وظیفهٔ من است.

سپاهی یونسی؛ شاعرِ روزنامه‌نگاری با قلم گره‌گشا

 -یعنی با نوشتن در محافل ادبی مشهد یا شهرهای دیگر چه کرده‌اید؟ هدف شما در آن محافل چه بود؟

 از اواخر دههٔ هفتاد که برای تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی به مشهد آمدم، یکی از دغدغه‌هایم شرکت در جلسات ادبی و شعر مشهد بود. یادم هست آن زمان مشتری ثابت جلسات «شعر حوزهٔ هنری» بودم و در کنار آن، در جلسات «شعر ارشاد اسلامی» نیز شرکت می‌کردم.

در همان سال‌ها، استاد مصطفی محدثی خراسانی که مدیر جلسهٔ شعر بزرگسال در حوزهٔ هنری بود، به من و سیداحمد میرزاده پیشنهاد راه‌اندازی جلسهٔ «شعر کودک و نوجوان» را دادند؛ جلسه‌ای که راه‌اندازی شد.

 البته آقای میرزاده بعد از یک سال نتوانستند با گروه همراهی کنند، اما آن جلسه تا امروز ادامه داشته است و می‌توانم بگویم طولانی‌ترین جلسهٔ شعر کودک و نوجوان در ایران بوده است. این جلسه هم در حوزهٔ هنری، هم در ادارهٔ ارشاد اسلامی و هم در سازمان شهرداری برگزار شد و در حال حاضر نیز در حوزهٔ هنری به کار خودش ادامه می‌دهد.

 از جایی به بعد احساس من این بود که آنچه را از استادان خودم در حوزهٔ ادبیات کودک و نوجوان یاد گرفته‌ام، به کسانی که به دنبال این ادبیات هستند منتقل کنم و به نوعی، در همهٔ این سال‌ها تلاش کردم چراغی را در این مسیر روشن نگه دارم.

 -شما اهل دوچرخه‌سواری و کوهنوردی هم هستید. فرق شاعر و نویسنده‌ای که در طبیعت سیر می‌کند با کسی که در خلوت خودش زندگی می‌کند و می‌نویسد چیست؟

 شدیداً معتقدم که شاعر، نویسنده و هنرمند باید با مردم زندگی کند و از آنچه زندگی کرده است، بگوید. یعنی شما نمی‌توانید در خلوت خودتان باشید و دور از رنج مردم یا آنچه را که لازم است ببینید، زندگی کنید و بعد دربارهٔ آن بنویسید.

 اگر بخواهم دربارهٔ ارتباط خودم با طبیعت بگویم، مثلاً شعری دارم که این‌گونه شروع می‌شود: «گفتم این جفت‌پا برای من است

پس نباید حرامشان بکنم

گفتم اصلاً نباید این‌ها را

با نشستن تمام‌شان بکنم.»

یا شعر دیگری دارم برای کوه که این‌گونه شروع می‌شود:

«در دلم رفتنی جوانه زده‌ست،

کوله‌بارم را دوباره می‌بندم؛

کوه یعنی دوباره می‌رویم،

کوه یعنی دوباره می‌خندم.»

 قاعدتاً کسی می‌تواند دربارهٔ کوه بهتر سخن بگوید و واقعی‌تر بنویسد که آن را لمس کرده، از کوه بالا رفته، سختی‌های آن را دیده و با کوه زندگی کرده است.

 من اگر رنج مردم را نبینم، اگر طبیعت را لمس نکنم و با آن زندگی نکنم، چیزی که می‌گویم مصنوعی خواهد بود و قاعدتاً بر دل نخواهد نشست.

سپاهی یونسی؛ شاعرِ روزنامه‌نگاری با قلم گره‌گشا

 -می‌گویند کارهای فرهنگی دیربازده‌اند. این باعث می‌شود اندازه‌گیری سطح کیفی عملکرد افراد در این عرصه‌ها دشوار باشد یا حامیان مالی رغبت چندانی به اختصاص سرمایهٔ خود در این مسیر نداشته باشند. نظر شما چیست؟

 همین‌طور است. کار فرهنگی اگر بخواهیم در آن به تأثیرگذاری لازم برسیم، باید ادامه‌دار و مستمر باشد.اگر بخواهیم تعدادی شاعر کودک و نوجوان در یک شهر تربیت کنیم، قدم اول شناسایی و استعدادیابی است؛ اما بعد از استعدادیابی باید ماه‌ها و سال‌ها با آن‌ها کار کنیم. این‌گونه نیست که با برگزاری یک دوره بگوییم ما شاعر یا نویسنده ساخته‌ایم.

 یعنی هم آن افراد باید وقت بگذارند و برای آموختن، در یک بازه چندساله خودشان را آماده کنند و هم آن نهاد یا افرادی

اگر من به‌عنوان کارمند با مشکلات زیادی روبه‌رو هستم و نمی‌توانم از لحاظ مالی به کسی کمک کنم، اما می‌توانم به روش دیگری، یعنی با نوشتن، از دردهای دیگران بگویم و خلاصه اینکه قلم من باعث نیکوکاری شود؛ پس نباید آن را از دیگران دریغ کنیم.

که می‌خواهند این کار را انجام دهند. قاعدتاً در روزگار ما بیشتر نهادهای فرهنگی دولتی در این حوزه فعالیت می‌کنند و البته گاهی هم افرادی هستند که توانسته‌اند سال‌ها مثلاً یک جلسهٔ شعر خانگی را اداره کنند؛ اما آن افراد نیز باید از لحاظ مالی توانایی داشته باشند تا امکانات اولیه را برای کار فرهنگی فراهم کنند.

ممکن است کمی دربارهٔ گروه خیریه‌تان بگویید؟

 من و یکی از دوستانم به نام خانم زهرا ناقل و همسرشان، آقای مجتبی زارع، چند سالی است که گروهی به نام گروه «کارهای خوب» داریم؛ گروهی که کارش را دلی انجام می‌دهد.

 برخی از نیازهای خانواده‌ها و مشکلات آن‌ها را در پیج اینستاگرام خودم مطرح می‌کنم و از این طریق، در حد توانایی خودمان، برای اموری مثل درمان، البته نه هزینه‌های بالا، تعمیر یخچال، کمک‌هزینهٔ اجاره خانهٔ خانواده‌ها، کمک به تحصیل بچه‌ها و کارهایی از این دست فعالیت می‌کنیم.

 ما خیریه رسمی و ثبت‌شده‌ای که مکانی داشته باشد و هزینه‌هایی برای انجام کارهایی از قبیل آب و برق و... بپردازد، نداریم. همان‌طور که قبلاً هم گفتم، خواستم کاری دلی انجام بدهم و در حد توان خودم برای دیگران قدمی بردارم، نه اینکه بخشی از کمک‌های مردم صرف حقوق، آب و برق، اجاره مکان و این‌جور هزینه‌ها شود.

سپاهی یونسی؛ شاعرِ روزنامه‌نگاری با قلم گره‌گشا

در پایان، خوشحال می‌شویم هر نکته‌ای را که دوست داشتید مطرح شود، بیان کنید.

 نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که ما به این دنیا آمده‌ایم، چند صباح زندگی می‌کنیم و بعد هم مرخص می‌شویم؛ اما به شخصه دوست دارم چیزی بیش از آنچه شغل من محسوب می‌شود و از طریق آن برای گذران روزگار خودم و خانواده‌ام تلاش می‌کنم، انجام بدهم. من این بخش را «معنابخشی به زندگی» می‌دانم.

 یعنی اگر من کارمند خوبی هستم، برایم خیلی کافی نیست و دوست دارم در کنار اینکه کارمند هستم، کاری جدا از این انجام بدهم؛ کارهایی که خیر اجتماعی در آن‌ها باشد و بتواند حال دیگران و حال خودم را خوب کند.

 از این جهت امیدوارم همهٔ ما به نوعی که خودمان می‌دانیم و می‌توانیم، برای دیگران قدمی برداریم.


ارسال دیدگاه
captcha