کد خبر:۶۲۸۳
به‌مناسبت روزهای جهانی عکاسی و بشردوستی؛

عکاسی در جست‌وجوی مراقبت از انسان

حیدر رضایی؛ عکاس مستند و خبری اخلاق را مرز میان ثبت رنج و حفظ کرامت انسان می‌داند و معتقد است دوربین می‌تواند از نمایش درد فراتر رفته و به ابزاری برای کمک‌رسانی تبدیل شود. او اطلاع‌رسانی دقیق و مستند را حلقه اتصال میان نیازمندان و خیّران دانسته و تأکید کرد که عکس‌های نیکوکارانه نباید پس از جشنواره‌ها بایگانی شوند، بلکه باید اثربخشی اجتماعی داشته باشند.
عکاسی

 در جهانی که بسیاری از رنج‌ها پیش از آن‌که دیده شوند، فراموش می‌شوند، دوربین عکاس می‌تواند بیش از یک ابزار ثبت تصویر، شاهد، روایتگر و گاه حلقه‌ای میان یک رنج پنهان و دستی برای کمک باشد.

 روز جهانی عکاسی فرصتی برای بازخوانی همین نسبت میان تصویر، انسان و مسئولیت است.

 به همین مناسبت، «خیر ایران» در گفت‌وگویی با حیدر رضایی، عکاس و فعال عکاسی مستند و خبری، دربارهٔ اخلاق عکاسی در موقعیت‌های دشوار، اعتماد میان عکاس و سوژه، نسبت رنج و امید، نقش عکاس در کنشگری خیر و ضرورت اثرگذاری عکس‌های نیکوکارانه گفت‌وگو کرده است که در ادامه آن را می‌خوانید.

-گاهی از خود می‌پرسیم چطور یک عکاس از صحنه خشونت، آزاردیدن یا قتل دیگری عکس گرفته، در حالی که سوژه به کمک نیاز داشته است؟ اصولاً مرز عکاسی با اخلاق کجاست؟

 نظرات شخصی خودم را بر اساس تجربه‌ای که در این حوزه داشته‌ام مطرح می‌کنم و ادعای قطعیت ندارم. اگر عکاس بتواند کاری انجام دهد که مطمئن باشد به یک انسان در شرایط دشوار کمک مؤثری می‌کند، ترجیح من این است که ابتدا کمک کند، اما اگر بداند هر تلاشی بی‌نتیجه است و کمکی به فرد یا تغییر شرایط نمی‌کند، ترجیح می‌دهم عکس بگیرم؛ چون اگر عکس را ثبت نکنم، هم آن عکس از دست رفته و هم آن فرد، شرایط یا معضلی که برایش اتفاق افتاده، تغییری نکرده است.

وقتی عکاسی به مراقبت از انسان می‌رسد

 -پیش آمده دوربین را پایین بیاورید، چون احساس کردید آن لحظه بیشتر از عکاس، به یک انسان همدل نیاز دارد؟

 بله، این اتفاق افتاده است. من در سال‌های فعالیت رسانه‌ای، بیشتر دبیری عکس، هدایت، حمایت و کمک به عکاسان را انجام داده‌ام، هرچند عکاسی هم زیاد گرفته‌ام. در سفرها و پروژه‌های عکاسی در مناطق محروم، بارها پیش آمده که عواطف انسانی باعث شده دوربین را کنار بگذارم و با فرد همدلی کنم.

 گاهی همین همدلی حتی به ثبت بهتر عکس کمک می‌کند. وقتی صحبت‌های سوژه را می‌شنوید، اعتمادش را جلب می‌کنید و اطلاعات بیشتری به دست می‌آورید، ارتباط بهتری با او و شرایطش پیدا می‌کنید و در نهایت ممکن است عکس بهتری هم ثبت کنید. اگر هم عکسی ثبت نشود، دست‌کم از نظر انسانی کاری انجام داده‌اید یا اطلاعات ارزشمندی به دست آورده‌اید.

 -بین همهٔ صحنه‌هایی که دیده‌اید، کدام تصویر هنوز هم گاهی به ذهن‌تان برمی‌گردد؟

 این اتفاق گاهی پیش می‌آید، اما لزوماً به یک تصویر خاص مربوط نیست. ما بیشتر در فضای خبری و مستند بوده‌ایم و گاهی یک ارزش خبری یا داستان خبری به ذهنمان برمی‌گردد و به دنبال آن، تصاویر مرتبط در خاطرمان زنده می‌شوند.

 ذهن انسان به‌صورت طبیعی مترادف‌ها و متضادهای یک موضوع را پیدا می‌کند. برای من هم مواردی پیش آمده که یک صحنه، صحنهٔ مشابه دیگری را به یاد آورده است. اینکه چرا یک تصویر بیشتر از دیگری در ذهن می‌ماند، بیشتر به ذهنیت‌ها و تجربه‌های قبلی برمی‌گردد و به نظرم دلیل خاص دیگری ندارد.

وقتی عکاسی به مراقبت از انسان می‌رسد

 -آیا تا به حال کسی که از او عکس گرفته‌اید، بعداً خواسته عکسش منتشر نشود؟ در این موقعیت چه کرده‌اید؟

 بله، بسیار پیش آمده است. انسان‌ها بر اساس تجربه‌های قبلی‌شان واکنش نشان می‌دهند. وقتی کسی دیده باشد عکسی مخفیانه منتشر شده و برای فرد تبعات منفی، بی‌آبرویی یا حاشیه ایجاد کرده، طبیعی است نسبت به عکاسی حساس باشد. شرایط اجتماعی و نحوهٔ فعالیت افراد در فضای مجازی هم به این مسئله دامن می‌زند.

 معمولاً وقتی فرد اعتراض می‌کند، عکس را پاک می‌کنم. اگر عکس برایم بسیار خاص و ارزشمند باشد، ممکن است با نرم‌افزارهای ریکاوری آن را برگردانم، اما تلاش می‌کنم در معرض جایی نباشد که حساسیت افراد را برانگیزد. اگر هم قرار باشد منتشر شود یا دیده شود، باید در شرایطی باشد که کرامت انسانی حفظ شود.

وقتی عکاسی به مراقبت از انسان می‌رسد

 _فکر می‌کنید عکاسی برای ثبت قاب‌هایی است که صرفاً نادیده مانده‌اند یا عکاسی در هر حال باید متعهد باشد؟

 این سؤال را باید کمی جزئی‌تر کرد. چون دربارهٔ عکاسی خبری و مستند صحبت می‌کنیم، باید توجه کنیم که همیشه ثبت‌نشدن یک تصویر تقصیر عکاس نیست و شرایط هم باید برای ثبت فراهم باشد.

 نمونه‌اش وقایعی است که در سال‌های اخیر رخ داده و می‌شد از آن‌ها تصاویر بیشتری ثبت کرد، اما به دلیل مسائل امنیتی و حساسیت‌های حاکمیت، موانعی ایجاد شده است. من دربارهٔ نگرش سیاسی صحبت نمی‌کنم؛ مسئلهٔ من امکان پوشش رسانه‌ای است.

 جاهایی که مسائل امنیتی را رعایت می‌کنند و وظیفهٔ خود را انجام می‌دهند، نمی‌توان به آن‌ها ایرادی گرفت. حرف من بیشتر دربارهٔ مدیران و مسئولانی است که باید میان مراکز فرهنگی رسمی و نیروهای نظامی و امنیتی تعامل ایجاد کنند؛ به‌گونه‌ای که هم حساسیت‌های امنیتی رعایت شود و هم عکاسان رسانه‌ای شناخته‌شده بتوانند وقایع را ثبت کنند.

 ما عکاسانی داریم که با خبرگزاری‌های رسمی کار می‌کنند و هویت و محل فعالیتشان مشخص است. اگر مدیریت فرهنگی نتواند همین تعداد را حمایت و هدایت کند و شرایط لازم برای پوشش وقایع را فراهم آورد، اساساً فلسفهٔ وجود چنین ساختاری چیست؟

 تا جایی که من جامعهٔ عکاسی و رسانه‌ای ایران را می‌شناسم، مشکل اصلی عکاس‌ها نخواستن برای ثبت وقایع نبوده؛ اتفاقاً هر جا تصویری ثبت شده، اغلب حاصل اصرار و سماجت خود عکاسان بوده است. نمونه‌اش همین عکاسی از وقایع جنگ است که با سختی و مشکلات فراوان انجام شده است.

 -چطور اعتماد آدم‌ها را در شرایط دشوار جلب می‌کنید؟

 بستگی به نوع شرایط دارد، اما وقتی اتفاقی بغرنج و بحرانی رخ می‌دهد، افراد معمولاً به کمک مادی، درمانی یا عاطفی نیاز دارند. عکاس باید این وضعیت را درک کند.

 در اتفاق‌هایی مانند زلزله، سیل یا جنگ، حضور عکاس اگر حرفه‌ای باشد، می‌تواند برای سوژه آزاردهنده نباشد. عکاس باید صبور باشد، موقعیت را درک کند، با سوژه همراه شود، اعتمادش را جلب کند و از رفتارها و حرف‌هایی که حساسیت‌برانگیز است،  دوری کند.

 حفظ فاصلهٔ مناسب هم اهمیت دارد. عکاس باتجربه می‌تواند هم با سوژه ارتباط برقرار کند و هم وظیفهٔ حرفه‌ای خود را انجام دهد. بسیاری از مشکلات نیز نه از خود سوژه، بلکه از عوامل دیگری ناشی می‌شود که شرایط را پیچیده می‌کنند.

وقتی عکاسی به مراقبت از انسان می‌رسد

 -بعد از سال‌ها تماشا، فکر می‌کنید دوربین شما بیشتر رنج آدم‌ها را ثبت کرده یا امیدشان را؟

 دوربین ما بیشتر رنج‌ها را پوشش داده، اما نکتهٔ مهم این است که در دل این رنج‌ها همیشه امید وجود داشته است. من سال‌ها در مناطق محروم عکاسی کرده‌ام و وجه مشترک بسیاری از این تصاویر، انسان‌هایی هستند که با وجود رنج و مشکلات، با امید زندگی می‌کنند.

 اگر امید نباشد، زندگی پوچ و بی‌معنا می‌شود. ممکن است این امید جایی کمتر و جایی بیشتر باشد، اما انسان‌ها به کمک آن ادامه می‌دهند و تلاش می‌کنند مشکلاتشان را کاهش دهند. اساس زندگی هم همین است؛ زندگی در هر شرایطی از یک رنج به رنج دیگر می‌رود و ما باید این رنج‌ها را مدیریت کنیم. بنابراین حتی در عکس‌هایی که بیشتر رنج را نشان می‌دهند، امید حضور دارد.

عکاس چطور می‌تواند کنشگر خیر باشد؟

 به نظرم لازم نیست خیلی وارد جزئیات شویم. همین که عکاس در مناطق و شرایطی حضور پیدا می‌کند که بسیاری از مردم به آن دسترسی ندارند و درد، رنج، مشکل یا وضعیت بغرنج یک انسان یا یک منطقه را ثبت می‌کند و آن را در اختیار کسانی می‌گذارد که می‌توانند و می‌خواهند یاری‌رسان بقیه باشند، خودش یک کنش خیر است.

 مهم‌ترین بخش کمک‌رسانی _به نظر من_ اطلاع‌رسانی است. افراد زیادی هستند که دوست دارند کمک کنند، چه مادی و چه غیرمادی، اما از نیازها خبر ندارند. این زنجیره مفقوده میان نیازمند و خیر، با اطلاع‌رسانی مستند، دقیق، سریع و کامل شکل می‌گیرد.

 اگر مراکز خیریه بتوانند اطلاع‌رسانی خود را گسترده‌تر و کامل‌تر کنند، بخش مهمی از اهدافشان محقق می‌شود؛ چون بسیاری از این مراکز برای کمک‌رسانی از منابع و کمک‌های مردمی استفاده می‌کنند و اطلاع‌رسانی دقیق می‌تواند این کمک‌ها را به نیاز واقعی متصل کند.

وقتی عکاسی به مراقبت از انسان می‌رسد

-رابطه‌ای میان مراقبت از مردم و پیشه‌تان می‌بینید؟

 حضور انسان به محتوای عکاسی مستند ارزش می‌دهد. وقتی مردم برای ما مهم می‌شوند و وضعیتشان را ثبت می‌کنیم، در واقع نوعی مراقبت اتفاق افتاده است.

 ما یک مسئلهٔ انسانی، اجتماعی یا اخلاقی را به مخاطب نشان می‌دهیم. اگر مراقبتی وجود نداشت، اصلاً به این مسئله ورود نمی‌کردیم. از طرف دیگر، وقتی مشکل دیده شود، می‌توان دربارهٔ آن صحبت کرد، کمک‌رسانی کرد و برای کاهش رنج آن فرد، خانواده، محل یا منطقه کاری انجام داد. این هم بخشی از معنای مراقبت است.

-نظرتان دربارهٔ جشنواره عکس نیکوکاری خیر ایران چیست؟

 به نظرم برگزاری چنین جشنواره‌ای اقدام خوبی است و توجه به عکس و تأثیرگذاری آن، ایدهٔ درخورستایشی است، اما همیشه دربارهٔ جشنواره‌های این‌چنینی یک سؤال برای من وجود داشته: بعد از جشنواره چه اتفاقی برای عکس‌ها می‌افتد؟

 اگر عکس‌هایی که دریافت می‌شوند مورد استفاده قرار نگیرند و تأثیری ایجاد نکنند، در نهایت اتفاق خاصی نیفتاده است. ما هزینه می‌کنیم، زمان می‌گذاریم، عکس دریافت می‌کنیم و جایزه می‌دهیم. اگر این تصاویر بعد از جشنواره در چارچوب سیاست‌های مرکز خیریه یا مجموعه برگزارکننده مورد استفاده قرار نگیرند و به شکل عمومی تأثیر خود را نگذارند، به نظر من این کار بیهوده است.

وقتی عکاسی به مراقبت از انسان می‌رسد

-به اثرگذاری اجتماعی عکس‌ها اشاره کردید. به نظر شما، اثربخش‌ترین عکس‌ها در جنگ شامل چه عکس‌هایی می‌شوند؟

 من در جنگ عکاسی نکرده‌ام، ما در خبرها و روایت‌هایی که دیده‌ایم، رفتارهای ایثارگرانه، کمک‌کننده و حمایتگرانه زیادی دیده‌ایم، اما به نظر من نیروهای امدادی و خدماتی کمتر دیده می‌شوند؛ کسانی که در محل حادثه حضور دارند و با اصل ماجرا درگیرند و صحنه‌های بسیار دردناک و زجرآوری را می‌بینند و تحمل می‌کنند. از نیروهای شهرداری گرفته تا هلال‌احمر و مراکز درمانی و حتی عکاسان رسانه.

 البته تفاوت نیروهای امدادی و خدماتی با عکاسان این است که نیروهای امدادی، با وجود محدودیت امکانات، معمولاً می‌توانند کارشان را انجام دهند و کسی مانع وظیفه‌شان نیست، اما عکاس برای رسیدن به محل، گاهی با دشواری فراوان مواجه است و حتی مجوزهای لازم را به سختی دریافت می‌کند یا اصلاً دریافت نمی‌کند.

 اگر هم بتواند وارد محل شود، ممکن است با محدودیت، توهین، تحقیر، بازداشت و حتی درگیری فیزیکی مواجه شود. از طرف دیگر، عکاسان معمولاً حتی از سوی رسانه خودشان هم حمایت کافی نمی‌شوند و اگر اتفاقی برایشان بیفتد، باید خودشان مسائلشان را حل کنند.

 به نظر من عکاسان در چنین شرایطی پیشتاز ثبت واقعیت‌اند، اما برای انجام این کار با سختی بسیار زیادی روبه‌رو هستند. امیدوارم چنین وقایعی تکرار نشود، اما هر بار که اتفاقی مانند جنگ، اعتراض یا بحران رخ می‌دهد، بستر مناسبی برای فعالیت عکاسان فراهم نمی‌شود یا این بستر محدود به افراد خاص است.

 اگر سخن ناگفته‌ای مانده، خوشحال می شویم بشنویم؟

 حرف ناگفته بسیار زیاد است، اما مسئلهٔ مهم از نظر من این است که فرهنگ و هنر در کشور ما بسیار کم‌اهمیت تلقی می‌شود و گاهی فقط برای خالی‌نبودن عریضه به آن توجه می‌شود.

 مراکزی هستند که بودجه، امکانات و شرایط لازم برای انجام کارهای مفید و مؤثر دارند، اما سال‌ها می‌گذرد و اتفاق مهمی نمی‌افتد. در مقابل، نیروهای جوان بسیار زیادی با استعداد و ظرفیت بالا وجود دارند که می‌توانند در هنرهای تجسمی، تئاتر، سینما و حوزه‌های دیگر کارهای بزرگ و مؤثری انجام دهند، اما این ظرفیت رها شده است.

 افراد در دانشگاه، کارگاه یا مراکز خصوصی آموزش می‌بینند و فعالیت می‌کنند، اما بعد از آموزش، جایی برای استفاده از این نیروها وجود ندارد. مرکزی نیست که بتواند این افراد را به کار بگیرد و از ظرفیتشان استفاده کند.

 چالش اصلی من این است که با وجود مراکز متعدد فرهنگی و هنری، سیاست مدونی برای حمایت، هدایت و استفاده درست از نیروهای خلاق و جوان وجود ندارد. اگر اتفاقی هم رخ می‌دهد، بیشتر حاصل تلاش فردی خود افراد است؛ مثلاً کسی با تلاش شخصی و تحمل سختی به فیلمساز یا هنرمندی موفق تبدیل می‌شود.

 سیستم فرهنگی ما برنامه‌ای ندارد که افراد را از مسیر سیاست‌گذاری و حمایت به جایی برساند و شرایطی فراهم کند که از این بسترها برای تولید آثار فاخر و مؤثر استفاده کنند؛ حتی در چارچوب سیاست‌هایی که خود سیستم فرهنگی قبول دارد.

 این سیاست وجود ندارد و به همین دلیل بسیاری از نیروهای این حوزه هدر می‌روند یا ناچار می‌شوند به سراغ شغل‌های دیگر بروند. این ظرفیت عظیم همچنان بلااستفاده مانده است. نمی‌خواهم خیلی سیاه نگاه کنم، اما واقعیت همین است.

گفت‌وگو از مهدیه رشیدی


ارسال دیدگاه
captcha