کد خبر:۶۲۴۱

شاعران جامانده از پله‌های شهر

محفل ادبی رودکی هم‌زمان که فرصتی برای شنیدن صدای شاعران دارای معلولیت بود، پرسشی مهم‌تر را پیش کشید: وقتی شعر می‌تواند از محدودیت‌های جسمی عبور کند، چرا هنوز بسیاری از سالن‌ها، مسیرها و فضاهای فرهنگی برای حضور برابر افراد دارای معلولیت آماده نیستند؟ در این محفل، شاعران از تجربهٔ زیسته، رنج، عشق، ادبیات و موانعی که گاه در شهر و مناسبات اجتماعی ریشه دارد، سخن به میان آوردند.
نشست رودکی؛ نشست شاعران دارای معلولیت

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، محفل ادبی رودکی با حضور رضا عبدالهی، شاعر، ترانه‌سرا، پژوهشگر و مسئول کانون‌های ادبی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از شاعران و فعالان ادبی در سرای اهل قلم برگزار شد. اجرای این برنامه را علیرضا پورحسینی، شاعر، بر عهده داشت.

 رضا عبدالهی در این نشست با اشاره به شباهت این محفل با جشنواره «شعر پروانگی» گفت امیدوار است محفل رودکی نیز مستمر و ادامه‌دار باشد. او که در دوره گذشته «شعر پروانگی» داور بوده است، از تأثیرپذیری خود از شعرهای خوانده‌شده در آن دوره سخن گفت و سه شعر نیز برای حاضران خواند.

 در ادامه، علیرضا پورحسینی با خطاب قرار دادن شاعران تازه‌کار، بر ضرورت خواندن، تمرین و پشتکار در مسیر شاعری تأکید کرد و گفت نمی‌توان بدون تلاش منتظر الهام شعر ماند. او با اشاره به توضیح شفیعی کدکنی درباره تفاوت سعدی و سیف فرغانی در «ادوار شعر فارسی»، تسلط بر فنون بلاغت و میزان تلاش و آشنایی با این فنون را از عوامل مؤثر در تفاوت میان شاعران دانست.

  در ادامه گزارش روابط عمومی و امور بین‌الملل خانه کتاب و ادبیات ایران آمده است: پورحسینی همچنین مقاومت و صبر را از الزامات شعر گفتن دانست و با اشاره به استعدادهای حاضر در محفل، از شاعران خواست حتی در برابر توصیه‌هایی که ممکن است آنان را از ادامه مسیر منصرف کند، بر مسیر ادبی خود پافشاری کنند.

 اما مهم‌ترین بخش سخنان او، از فضای صرفاً ادبی نشست فراتر رفت. پورحسینی با روایت دشواری‌های زندگی با ویلچر گفت: «ما ویلچری‌ها در این کشور بسیار غریبیم» و از نبود مسیر و امکانات مناسب برای افراد دارای ویلچر انتقاد کرد. او همچنین مخالفت خود را با کاربرد واژهٔ «توان‌یاب» بیان کرد و گفت خود را «معلول» می‌داند.

 این شاعر توضیح داد که یکی از اهدافش از برگزاری چنین محفلی، آوردن افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی به نشست‌های ادبی است، اما مسیر دسترسی و سالن‌های برگزاری جلسات برای استفاده از ویلچر مناسب‌سازی نشده‌اند.

 وقتی افراد دارای معلولیت به جلساتی دعوت می‌شوند که امکان حضور در آن را ندارند

 این بخش از نشست، مسئله مشارکت فرهنگی افراد دارای معلولیت را از سطح حضور نمادین در برنامه‌های فرهنگی به سطح دسترسی واقعی به فرهنگ منتقل می‌کند. برگزاری محفلی با موضوع آثار افراد دارای معلولیت، زمانی می‌تواند به مشارکت اجتماعی منجر شود که خود افراد دارای معلولیت نیز امکان حضور مستقل و برابر در چنین فضاهایی را داشته باشند. در غیر این صورت، فاصله‌ای میان «محتوای فراگیر» و «ساختارهای فراگیر» باقی می‌ماند؛ یعنی درباره تجربه زیسته افراد دارای معلولیت سخن گفته می‌شود، اما بخشی از همان افراد ممکن است به دلیل موانع فیزیکی امکان حضور در محل گفت‌وگو را نداشته باشند.

 شعر اسماعیل طاهرخانی در همین زمینه، یکی از صریح‌ترین روایت‌های این محفل بود. او تجربه زندگی خود را از هشت‌سالگی تا امروز با تصویرهایی از پله‌های مدرسه، پارک، سینما و تریبون پیوند زد و از شهری گفت که زیرساخت‌هایش با نیازهای او سازگار نبوده است. پرسش پایانی شعر او درباره «مالیات»ی که طی سال‌ها برای این وضعیت پرداخته، تجربه فردی را به پرسشی درباره سهم شهر و جامعه در ایجاد یا رفع موانع تبدیل می‌کند.

در ادامه، طاهرخانی غزلی عاشقانه خواند و دیگرشاعران و نویسندگان حاضر نیز آثار خود را ارائه کردند. مجتبی حسین‌زاده با تأکید بر نقش معلم در شکل‌گیری شخصیت افراد، ادبیات و فهم ادبیات را مهم دانست، اما حضور معلم را مهم‌تر توصیف کرد. او در متن خود، مفهوم عدالت را با خاطرهٔ مدرسه و نقش معلم پیوند زد.

 زرین‌پناه نیز با استناد به سخنی از احمدرضا احمدی، «درد» را عنصر اصلی شعر دانست و از شاعرانی مانند حسین منزوی به‌عنوان نمونه‌ای از پیوند درد و زندگی در شعر یاد کرد. پروا قلی‌پور نیز غزلی عاشقانه خواند.

 در بخش دیگری از این نشست، پورحسینی دربارهٔ تحول قالب‌های شعر فارسی سخن گفت و «کار عامیانه» را نیز شاخه‌ای از شعر کلاسیک دانست که از پهلویات و دوبیتی‌ها آغاز شده است. او با اشاره به دوره ظهور شعر نو، از پیشنهاد قالب چهارپاره از سوی شاعرانی مانند مهدی حمیدی شیرازی سخن گفت و توضیح داد که در این قالب، امکان تغییر قافیه در بندهای مختلف وجود دارد؛ قالبی که به گفته او بعدها به ترانه‌های امروزی راه پیدا کرد.

 مجموع مباحث این محفل نشان می‌دهد که ادبیات در اینجا فقط موضوع شعرخوانی نیست؛ بلکه بستری برای دیده‌شدن تجربه‌هایی است که در فضای عمومی کمتر شنیده می‌شوند. شعر طاهرخانی و سخنان پورحسینی، تجربه معلولیت را از سطح یک ویژگی فردی به مسئله‌ای اجتماعی پیوند می‌زنند؛ مسئله‌ای که به مدرسه، خیابان، سینما، مراکز فرهنگی و امکان مشارکت در زندگی اجتماعی مربوط است.

اهمیت نشست رودکی از منظر خیر عمومی

از منظر خیر عمومی نیز اهمیت چنین نشستی صرفاً در حمایت از چند شاعر یا برگزاری یک برنامه فرهنگی خلاصه نمی‌شود. اگر هدف، افزایش مشارکت اجتماعی افراد دارای معلولیت باشد، دسترسی فیزیکی به فضاهای فرهنگی بخشی از همان مسئله است. در این نگاه، مناسب‌سازی امتیاز جانبی نیست، بلکه پیش‌شرط حضور برابر در حیات فرهنگی و مدنی است.

 در عین حال، استمرار چنین محافلی می‌تواند فرصتی برای عبور از برنامه‌های مناسبتی و ایجاد شبکه‌ای پایدار میان شاعران دارای معلولیت، فعالان ادبی و نهادهای فرهنگی باشد. شرط اثربخشی این مسیر آن است که استمرار برنامه با دسترسی واقعی، امکان حضور و شنیده‌شدن برابر همراه شود.

 تجربه محفل رودکی نشان می‌دهد که گاهی خود یک جلسه ادبی، وقتی به تجربه زیسته افراد میدان می‌دهد، می‌تواند مسئله‌ای بزرگ‌تر از ادبیات را پیش روی جامعه قرار دهد: اینکه چه کسانی در شهر و فضای فرهنگی امکان حضور دارند و چه کسانی هنوز برای رسیدن به یک تریبون، باید از پله‌هایی عبور کنند که برای آنان ساخته نشده است؟

 


ارسال دیدگاه
captcha