میلیاردرهای هوش مصنوعی؛ نیکوکاران آینده یا نجاتِ برندینگ؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، تب هوش مصنوعی فقط بازار سرمایه، شرکتهای فناوری و آینده مشاغل را زیر و رو نکرده است؛ حالا بحث تازهای در محافل نیکوکاری غربی شکل گرفته: آیا ثروت عظیمی که پیرامون شرکتهای فناوری بزرگ میتواند بزرگترین موج کمکهای بشردوستانه را به راه بیندازد؟
این یادداشت بر اساس مقالهای از وبسایت «اینساید فیلانتروپی» (Inside Philanthropy)، تنظیم شده که به این پرسش دامن زده که آیا ثروتمندان حوزه هوش مصنوعی (AI) قرار است انقلابی نوین در کار خیر ایجاد کنند، یا صرفاً مشغول تکرار وعدههای مشابهی هستند که پیش از این از سوی میلیاردرهای نسلهای قبل شنیده بودیم؟
نویسنده با مرور تاریخی تعهدات کلان میلیاردرها در ادوار مختلف، به دنبال این است که بفهمد آیا این دسته از اهداکنندگان واقعاً پدیدهای نادر و بینظیر محسوب میشوند، یا فقط ادامهدهندهی روندی آشنا هستند؛ با این تفاوت که این بار پای فناوری پیشرفتهتری در میان است. مایکل کاواته در یادداشت خود این خوشبینی را به پرسش میکشد. مسئله از نگاه او کمبود ثروت نیست؛ مسئله این است که آیا صاحبان این ثروت حاضرند در مقیاس وعدهدادهشده، پول خود را وارد میدان کنند یا نه.
موج سوم نیکوکاری آمریکایی یا سرابِ میلیاردها
جرقه این بحث را نان رانسوف با مقالهای درباره «موج سوم نیکوکاری آمریکایی» زد. او برآورد کرده است که سه منبع اصلی مرتبط با اقتصاد هوش مصنوعی را که بنیاد خیریه اوپنایآی، بنیانگذاران آنتروپیک و کارکنان این شرکت، در اختیار دارند ممکن است در مجموع حدود ۳۷۰ میلیارد دلار دارایی بالقوه برای فعالیتهای بشردوستانه در اختیار داشته باشند. چنانچه سالانه ۱۰ درصد این منابع هزینه شود، نزدیک به ۳۷ میلیارد دلار پول تازه وارد بخش غیرانتفاعی خواهد شد؛ رقمی که در سناریوهای خوشبینانهتر میتواند تا حدود ۱۰۰ میلیارد دلار در سال افزایش یابد.
این اعداد کوچک نیستند. مجموع کمکهای خیریه سالانه در آمریکا حدود ۶۰۰ میلیارد دلار برآورد شده و ورود ۳۷ تا ۱۰۰ میلیارد دلار جدید میتواند وزن و جهت بسیاری از حوزهها، از سلامت جهانی و اقلیم تا آموزش، ایمنی هوش مصنوعی و پژوهشهای علمی را تغییر دهد. رانسوف معتقد است همانگونه که سرمایهداران عصر صنعت و سپس ثروتمندان اینترنتی، ساختارهای تازهای برای بخشش ایجاد کردند، نسل جدید کارآفرینان هوش مصنوعی نیز ممکن است نهادها، مدیران و روشهای متفاوتی را وارد میدان کند؛ چیزی شبیه یک اکوسیستم استارتآپی برای حل مسائل عمومی.
اما یادداشت «اینساید فیلانتروپی» درست بر حلقه ضعیف این محاسبه دست میگذارد: فاصله میان «ثروت»، «تعهد» و «پرداخت واقعی». ارزش سهام یک شرکت خصوصی، بهویژه در بازاری نوسانی مانند هوش مصنوعی، با پول نقد قابل هزینه یکسان نیست. از طرف دیگر، وعده بخشیدن بخش بزرگی از دارایی در طول زندگی الزاماً به معنای واگذاری سالانه ۱۰ درصد آن نیست. تاریخ نیکوکاری آمریکا پر است از تعهدهای بزرگ و پرداختهای آهسته؛ کاواته بههمیندلیل، به آن دسته از اهداکنندگانی که با چنان شتابی ثروتشان را بین خیریهها تقسیم کردهاند، لقب «تکشاخ» داده است؛ یعنی پدیدههایی نادر و استثنایی، نه الگوهایی معمولی که بتوان آیندهٔ نیکوکاری را بر اساس آنها پیشبینی کرد.
نمونه محوری مقاله، مؤسسه «گود ونچرز» است؛ بنیادی متعلق به داستین موسکوویتز، همبنیانگذار فیسبوک، و همسرش کاری تونا. این زوج از حامیان جدی نیکوکاری مبتنی بر شواهد و سلامت جهانیاند و قصد دارند بخش عمده ثروت خود را در طول زندگی ببخشند. گود ونچرز میگوید طی بیش از ۱۵ سال، بیش از پنج میلیارد دلار کمک کرده است؛ یعنی بهطور متوسط حدود ۳۳۳ میلیون دلار در سال. با این حال، مقاله یادآور میشود که در تازهترین سال مالی، کمکهای آن در حدود ۳۰۶ میلیون دلار بوده، در حالی که داراییهایش به نزدیک ۱۰ میلیارد دلار رسیده است؛ نسبتی نزدیک به سه درصد، نه ۱۰ درصد.
البته این تصویر کاملاً ثابت نیست. گود ونچرز در ژوئیه ۲۰۲۶، با همکاری «کوفیشنت گیوینگ»، تعهد خود به برنامههای پیشنهادی مؤسسه «گیوول» را برای سال ۲۰۲۶ از ۱۷۵ میلیون دلار به یک میلیارد دلار افزایش داد؛ جهشی که نشان میدهد برخی اهداکنندگان بزرگ ممکن است در مقاطع مشخص، سرعت پرداخت را بالا ببرند. با این همه، خودِ منتشرکنندگان نیز آن را جهشی یکباره دانستهاند؛ تصمیمی متأثر از انتظار افزایش منابع و نیاز به توسعه ظرفیت جذب کمکها. یک تصمیم بزرگ در یک سال، هنوز معادل یک الگوی پایدار دهدرصدی در دهههای آینده نیست.
تردید مقاله فقط متوجه موسکوویتز و تونا نیست. بنیانگذاران ایربیانبی در سال ۲۰۱۶ به «پیمان بخشش» پیوستند، اما اندازه نهادهای خیریه آنان هنوز با ثروتی که در اختیار دارند متناسب نیست. ریچارد برانسون زمانی وعده داده بود میلیاردها دلار برای مقابله با تغییرات اقلیمی اختصاص دهد، اما پیش از کنار گذاشتن آن تعهد، تنها بخش محدودی از مبلغ اعلامشده هزینه شد. حتی مارک زاکربرگ و پریسیلا چان، با وجود وعده واگذاری ۹۹ درصد سهام خود، یا بیل گیتس با سابقه طولانی فعالیت بشردوستانه، الزاماً هر سال معادل ۱۰ درصد کل دارایی وعدهدادهشده را توزیع نمیکنند. استثناهایی مانند مککنزی اسکات و چاک فینی دقیقاً به این دلیل مشهورند که رفتارشان استثنایی بوده است.
با این حال، همه تعهدهای هوش مصنوعی را نیز نباید یکسان دید. بنیاد اوپنایآی بنا بر ساختار اعلامشده، مالک حدود ۲۶ درصد از شرکت است؛ سهمی که در زمان نگارش مقاله رانسوف حدود ۲۲۰ میلیارد دلار ارزشگذاری شده بود. این وضعیت از یک وعده شخصی مبهم، عینیتر به نظر میرسد، زیرا دارایی از ابتدا در اختیار یک نهاد غیرانتفاعی قرار دارد. اما حتی اینجا نیز پرسشهای تعیینکننده باقی است: سهام چه زمانی نقدشونده میشود؟ ارزشگذاری امروز تا چه اندازه دوام دارد؟ هیئتمدیره چه میزان از منابع را و با چه اولویتی هزینه خواهد کرد؟ و آیا مأموریتهای مرتبط با خودِ هوش مصنوعی، بخش عمده پول را جذب خواهند کرد؟
اصل ماجرا همینجاست. بخش نیکوکاری نباید از کنار فرصت احتمالی دهها میلیارد دلار سرمایه تازه بیاعتنا بگذرد، اما برنامهریزی سازمانهای اجتماعی نیز نمیتواند بر ثروتی بنا شود که هنوز نقد نشده، جدول پرداخت ندارد و سازوکار تصمیمگیری آن روشن نیست. آنچه موج سوم را واقعی میکند، نه ارزش روی کاغذ شرکتها، بلکه تعهدهای زمانبندیشده، گزارشدهی شفاف، حکمرانی مستقل و پرداختهای مستمر است. در غیر این صورت، سازمانهای غیرانتفاعی ممکن است برای ورود پولی آماده شوند که دیر میرسد، کمتر از انتظار است یا صرفاً به مجموعه محدودی از پروژههای جذاب برای سیلیکونولی اختصاص مییابد.
یادداشت کاواته در نهایت منکر ظرفیت نیکوکاری هوش مصنوعی نیست؛ هشدار میدهد که نباید سناریوی مطلوب را با واقعیت اشتباه گرفت. ثروتمندان این صنعت شاید واقعاً نسل تازهای از نیکوکاران را بسازند، اما هنوز شواهد کافی نداریم که آنان را بخشندهتر یا سریعتر از میلیاردرهای نسلهای قبل بدانیم. «موج سوم» زمانی آغاز میشود که وعدهها از بیانیهها و ارزشگذاریها عبور کنند و به بودجههای قابلپیشبینی، نهادهای پاسخگو و نتایج قابلسنجش برسند. تا آن روز، میلیاردهای هوش مصنوعی بیش از آنکه منبعی قطعی برای نجات جهان باشند، امکانی بزرگ و البته اثباتنشدهاند.
«نیکوکاری هوش مصنوعی» و تفاوت آن با «نیکوکاریِ فناوری»

در ادبیات نیکوکاری، مفهوم «نیکوکاری هوش مصنوعی» (AI Philanthropy) به دو حوزهٔ متمایز، اما مرتبط اشاره دارد که بهدلیل همپوشانیِ ظاهری، اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند. نخستین حوزه، کاربردِ هوش مصنوعی بهعنوان ابزاری در خدمتِ فعالیتهای خیریه است. این رویکرد که در پژوهشهای دانشگاهی و گزارشهای سازمانهای غیرانتفاعی با عنوان «نیکوکاریِ مبتنی بر هوش مصنوعی» (AI-enabled Philanthropy) از آن یاد میشود، شامل استفاده از الگوریتمهای یادگیری ماشین، پردازش زبان طبیعی، بینایی رایانهای و سیستمهای تصمیمیار برای افزایش کارایی، دقت و سرعت مداخلات بشردوستانه است.
نمونههای عینی این کاربرد عبارتاند از: پیشبینی مناطق مستعد بلایای طبیعی با استفاده از مدلهای پیشبینیکننده، بهینهسازی زنجیرهٔ توزیع کمکها در بحرانهای انسانی، تشخیص زودهنگام بیماریهای واگیردار در مناطق محروم از طریق تحلیل تصاویر پزشکی، و مدیریت هوشمند منابع مالی و لجستیکی در بنیادهای بزرگ با بهرهگیری از الگوریتمهای بهینهسازی. این حوزه، جنبهٔ کاربردی و روششناختی دارد و در چارچوب «نوآوری در نیکوکاری» (Philanthropic Innovation) طبقهبندی میشود، جایی که فناوری نقش تسهیلگر را ایفا میکند و پرسشِ محوریِ آن عبارت است از «چگونه میتوان با بهرهگیری از هوش مصنوعی، اثربخشیِ اقدامات خیریه را افزایش داد؟».
در مقابل، حوزهٔ دوم که در مقالهٔ مایکل کاواته در نشریهٔ «اینساید فیلانتروپی» با عنوان «نیکوکاریِ فناوری» (Technology Philanthropy) از آن یاد شده، به بازتوزیعِ ثروتِ انباشتهشده در اکوسیستم صنعت هوش مصنوعی معطوف است. در این معنا، دیگر سخن از کاربردِ ابزاریِ فناوری در خیریه نیست، بلکه موضوع، سرنوشت سرمایههای کلانی است که در نتیجهٔ رشدِ شرکتهای هوش مصنوعی (نظیر اوپنایآی، انویدیا، آنتروپیک و ...) ایجاد شده و پرسش اصلی این است که مالکانِ این ثروتها تا چه میزان، با چه سرعتی و از چه سازوکارهایی، داراییهای خود را به اهداف بشردوستانه تخصیص میدهند.
این رویکرد، بیش از آنکه روششناختی باشد، ماهیتی اقتصادی-نهادی دارد و به الگوهای حکمرانی، شفافیتِ مالی، زمانبندیِ پرداختها و نسبتِ تعهداتِ اعلامشده به پرداختهای انجامشده میپردازد. بهعبارتدیگر، تمایز اساسیِ این دو حوزه در این است که در «نیکوکاریِ با فناوری»، هوش مصنوعی بهعنوان ابزار در خدمتِ اهدافِ خیریه قرار میگیرد و پرسش از «چگونگیِ انجامِ بهترِ کارِ خیریه» مطرح است، در حالی که در «نیکوکاریِ فناوری»، خودِ ثروتِ حاصل از صنعت هوش مصنوعی بهعنوان موضوعِ نیکوکاری مدنظر قرار میگیرد و پرسش از «چگونگیِ انتقالِ این ثروت به بخش غیرانتفاعی» است.