دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران:

بروکراسی‌های پیچیده بزرگ‌ترین مانع فعالیت خیریه‌هاست/ خیریه‌ها رفیق حاکمیت‌اند، نه رقیب آن

محمدرضا مسجدی، دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران با انتقاد از پیچیدگی‌های اداری و تعدد مراجع صدور مجوز برای مؤسسات خیریه، خواستار تمرکز همه امور مربوط به سازمان‌های مردم‌نهاد در یک پنجره واحد شد و تأکید کرد: خیریه‌ها برای خدمت به مردم فعالیت می‌کنند و باید مسیر فعالیت آن‌ها تسهیل شود. او همچنین با هشدار درباره روند رو به رشد بیماری‌های غیرواگیر و مصرف دخانیات، بر ضرورت اجرای دقیق قوانین و تقویت برنامه‌های پیشگیرانه تأکید کرد.
دکتر مسجدی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، افزایش بیماری‌های غیرواگیر، گسترش مصرف دخانیات به‌ویژه در میان نوجوانان و چالش‌های پیش روی نظام سلامت، زنگ خطر را برای جامعه به صدا درآورده است. در همین راستا، محمدرضا مسجدی، دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات ایران در گفت‌وگو با پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، به بررسی وضعیت سلامت جامعه، عوامل تهدیدکننده آن و راهکارهای پیشگیری و کاهش آسیب‌ها پرداخته است. آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل این گفت‌وگوست:

-به عنوان مدیرعامل بنیاد نیکوکاری فردوس و در واقع فردی که سال‌هاست در حوزه مدیریت مؤسسات خیریه و سازمان‌های مردم‌نهاد فعالیت داشته‌اید، به نظر شما در حال حاضر مهم‌ترین چالش‌های درونی و بیرونی که مؤسسات خیریه با آنها مواجه هستند، چیست؟

 خیلی ممنون. سؤال خیلی مهمی است. البته من در مقدمه عرض بکنم که از سال ۱۳۷۱ یا ۱۳۷۲، ابتدا جمعیت حمایت از بیماران ریوی را در بیمارستان مسیح دانشوری ایجاد کردیم. بعد، در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷، بنیاد خیریه نیکوکاری فردوس را با جمعی از خیرین و عزیزانی که برای کمک به برنامه‌های مختلف دور هم جمع شده بودند، ایجاد کردیم.

 هم‌زمان دبیرکل جمعیت مبارزه با دخانیات ایران هستم. همچنین عضو هیئت‌مدیره شبکه ملی سرطان کشور هستم که نزدیک به ۶۸ انجمن مردم‌نهاد در آن عضویت دارند و در زمینه کمک به بیماران سرطانی در کشور فعالیت می‌کنند. همین‌طور مدیرعامل شبکه پیشگیری از بیماری‌های غیرواگیر هستم که نزدیک به ۱۲۸ انجمن مردم‌نهاد عضو این شبکه ملی هستند. اخیراً هم خیریه اکسیر نور را، در حوزه کنترل سرطان، راه‌اندازی کرده‌ایم. اینها پنج، شش مجموعه‌ای بود که خدمتتان عرض کردم. ما هم سعی کردیم در خارج از کشور مقداری فعالیت داشته باشیم و در داخل هم به همین ترتیب. تجربه‌هایی را از آن طرف دنیا به دست آوردیم و به مسئولان منتقل کردیم.

 در ایران موسسات اغلب باید به وسیله وزارت کشور تأیید شوند. طی مراحل اداری در وزارت کشور روند خودش را دارد که معمولاً کند و طولانی است. تأییدیه‌های وزارت کشور دو سال اعتبار دارد. البته اخیراً گفته‌اند که ممکن است این مدت سه یا چهار سال شود. یعنی زمانی که پروانه صادر می‌شود، تا وقتی شما کار‌های اداری را انجام بدهید و سلسله‌مراتب را طی کنید، عملاً به پایان همان دو سال رسیده‌اید. در پایان این دو سال، ناگهان سازمان امور مالیاتی با شما وارد فرایند‌های اداری می‌شود و حساب خیریه را می‌خواهد بررسی و تعیین تکلیف کند.

 به همین ترتیب، رفت‌وآمد میان وزارت کشور و ثبت شرکت‌ها برای مسائل خیریه، خودش زمان‌بر است. اگر هم مسائلی با شهرداری داشته باشید، باز همین‌طور زمان‌بر است. من به عزیزان وزارت کشور هم گفتم که یک مدیریت برای مشارکت‌های مردمی در آن ساختمان وجود دارد. چهار اتاق در همان‌جا در نظر بگیرید؛ یک اتاق را به سازمان امور مالیاتی بدهید، یک اتاق را به ثبت شرکت‌ها، یک اتاق را به شهرداری و اگر خواستید حتی یک اتاق را هم به مخابرات اختصاص بدهید. یعنی همه در یک مجموعه مستقر باشند تا هم کارشناسان به مسائل اشراف پیدا کنند و هم کار‌ها در حداقل زمان انجام شود. این تجربه دنیاست.

 در بنیاد فردوس، به علت مشکلات سامانه‌ها، با وجود تمام لطف و همراهی سازمان امور مالیاتی، کار به جایی رسید که گفتند اگر نتوانید فلان مجوز و فلان برنامه را انجام بدهید، تمام حساب‌های خیریه را می‌بندیم. من هم گفتم خیلی خب، ببندید؛ ما هم تعطیل می‌کنیم.

 در شبکه سرطان کشور، به خاطر دو کلمه، یک حرف و حتی یک «واو»، یک سال بین ثبت شرکت‌ها و وزارت کشور، مجمع عمومی و هیئت‌مدیره معطل شدیم. یعنی یک کارشناس ممکن است به خاطر یک «واو»، یک حرف یا یک کلمه، در ثبت شرکت‌ها کل برنامه شما را متوقف کند. بعد هم باید دوباره به وزارت کشور برگردد تا تأیید و تصویب شود که این هم روند زمانی طولانی دارد.

 این مسائل قابل حل است. یعنی اگر این مجموعه‌ها کنار هم قرار بگیرند، همان‌جا که وزارت کشور ایراد می‌گیرد، من بتوانم به ثبت شرکت‌ها که کنار دستش است مراجعه کنم و خودشان بین خودشان موضوع را به‌راحتی حل کنند. اما این مشکل هنوز حل نشده است.

 شما وقتی بخواهید نامه‌ای را از وزارت کشور به ثبت شرکت‌ها ببرید و بعد وارد روزنامه رسمی شود، معمولاً چندین هفته طول می‌کشد. همه خیریه‌ها با این مشکل مواجه هستند. حالا مشکلاتی که مربوط به قانون و محدودیت‌های فعالیت است، مسائل خاص خودش را دارد که میان خیریه‌ها و مجلس در حال پیگیری است. اما به هر حال، ببینید، خیریه رفیق حاکمیت است، رقیب حاکمیت نیست؛ برای خدمت به مردم فعالیت می‌کند.

 حالا ببینید، من همیشه یک مثال می‌آورم. می‌گویم چهار، پنج ایرانی به یکی از کشور‌های مهم اروپا رفتند تا همین بنیاد فردوس را ثبت کنند؛ آن هم در یک زمان بسیار بحرانی. گفتند بروید شهرداری. آنجا پرسیدند: اینجا چه کاری می‌خواهید انجام بدهید؟ گفتیم آمده‌ایم یک خیریه ثبت کنیم. گفتند: بروید اتاق بعد.

 پنج نفر ایرانی با پاسپورت‌هایشان رفتند. پاسپورت‌ها را گرفتند، یک فرم دادند، امضا کردند و پرسیدند: اسم خیریه چیست؟ گفتیم: فردوس. گفتند: خیلی خب، ثبت شد. بعد گفتند اتاق بغل، یک مأمور مالیاتی هست که حقوقش را ما می‌دهیم. بروید آنجا هم یک فرم امضا کنید. بعد از ما پرسیدند: جا و مکان دارید؟ گفتیم: نه. گفتند: یک مجموعه خیریه هست که نمی‌دانم دویست، سیصد اتاق دارد. اجاره ماهانه‌اش هم این‌قدر است. مایل هستید؟ گفتیم: بله، همین‌جا یک اتاق به ما بدهید.

 بعد گفتند: تلفن، ایمیل و هر وسیله‌ای که لازم دارید... گفتیم: هیچ‌چیز نداریم. همه این کار‌ها را در عرض دو ساعت انجام دادند. بعد یکی از عزیزان می‌گفت: ببینید، آن کشور از نظر سیستم اطلاعاتی آن‌قدر قوی است که شما را تحت نظر قرار می‌دهد. اگر خوب کار کنید، کمکتان می‌کند و اگر بد کار کنید، کاری می‌کند که دیگر هیچ جای دنیا نتوانید فعالیت داشته باشید.

 یعنی راه را برای خیرخواهی باز می‌کنند، اما هم‌زمان نظارت هم می‌کنند. حالا ممکن است عده‌ای سوءاستفاده کنند، اما آن عده بسیار قلیل هستند. ما به خاطر همین تعداد اندک، متأسفانه تعداد زیادی از خیریه‌ها را تحت فشار قرار می‌دهیم.

 به نظر من این کار، کار سختی نیست. تجربه آن در کشور‌های دیگر، تجربه‌ای طولانی است. می‌بینید که واقعاً، به‌ویژه در شرایطی که امروز در کشور ما وجود دارد و مردم با مشکلات مختلف مواجه هستند و خیرین هم واقعاً آماده هرگونه همکاری‌اند، باید از این ظرفیت استفاده کرد.

 به نظر من، یکی از مهم‌ترین خواسته‌هایی که باید از حاکمیت داشته باشیم، تمرکز همه امور مربوط به خیریه‌ها در یک مجموعه است تا همان‌جا همه کار‌ها انجام شود. این تجربه دنیاست و کار بسیار ساده‌ای است که می‌تواند عملی شود. 

-همان‌طور که خودتان گفتید، مدیرعامل شبکه ملی پیشگیری از بیماری‌های غیرواگیر هستید. در شرایط فعلی که ما در یک سال اخیر دو جنگ را پشت سر گذاشته‌ایم و در وضعیت استثنایی قرار داریم، اولویت‌های این شبکه چیست و به نظر شما چه نیاز‌های ویژه‌ای در این حوزه وجود دارد؟

 من فکر می‌کنم اولویت و دغدغه همه مردم، سلامت است. برای سلامت، یک چهارضلعی وجود دارد که شامل آرامش، اقتصاد سالم، حرکت جامعه به جلو و حمایت جمعی است. این چهار ضلع می‌تواند کمک بسیار بزرگی باشد تا سلامت مردم، در هر سطحی، چه در شهر و چه در روستا، چه فقیر و چه غنی، به آن تعریفی که سازمان جهانی بهداشت از سلامت ارائه می‌دهد، نزدیک شود.

 ببینیم در دنیا و در کشور ما مهم‌ترین عوامل مرگ چیست. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید دو سوم مرگ‌ومیر‌ها در دنیا به علت بیماری‌های غیرواگیر است. بیماری‌های واگیر، مثل کرونا، ایدز، سل یا حتی سرماخوردگی، بیماری‌هایی هستند که یک عامل ویروسی، میکروبی یا باکتریایی باعث ایجاد آنها می‌شود و قابلیت انتقال دارند؛ حالا یا از فرد به فرد، یا از طریق آب، یا از طریق پشه یا اشکال مختلف دیگر.

 اما بیماری‌های غیرواگیر از فردی به فرد دیگر منتقل نمی‌شوند. برای مثال، کسی که فشار خون دارد، آن را به دیگری منتقل نمی‌کند. کسی که دیابت دارد، بیماری‌اش را به دیگری منتقل نمی‌کند. کسی که سکته قلبی می‌کند هم بیماری را به فرد دیگری منتقل نمی‌کند. ممکن است عوامل ژنتیکی در بروز این بیماری‌ها نقش داشته باشند، اما از فردی به فرد دیگر منتقل نمی‌شوند. اینها بیماری‌های غیرواگیر هستند.

 حالا ببینید، از بیماری‌های پوست و مو گرفته تا بیماری‌های استخوان، بیماری‌های دستگاه گوارش، بیماری‌های قلب و عروق؛ هرچه فکر کنید در رده بیماری‌های غیرواگیر قرار می‌گیرد. تالاسمی، آلزایمر، بیماری‌هایی مثل استئوپروز، درد مفاصل و بسیاری از بیماری‌های دیگر، همگی در این گروه قرار دارند. بنابراین، با طیف بسیار گسترده‌ای از بیماری‌ها روبه‌رو هستیم.

 اما سازمان جهانی بهداشت بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که چهار بیماری، مهم‌ترین علل مرگ‌ومیر در دنیا هستند. شاید بیش از ۷۰ درصد مرگ‌ومیر‌های جهان مربوط به همین چهار بیماری باشد. اولین گروه، بیماری‌های قلبی-عروقی است؛ یعنی فشار خون، سکته قلبی و سکته مغزی. شاید در کشور ما حدود ۵۵ درصد مرگ‌ومیر‌ها مربوط به همین بیماری‌ها باشد. دومین بیماری، سرطان است. متأسفانه سرطان در کشور ما روندی رو به رشد پیدا کرده است. البته بخشی از این افزایش به این دلیل است که تشخیص بیماری بهتر شده، مراجعه مردم بیشتر شده و از سوی دیگر، سن جمعیت هم در حال افزایش است. سومین گروه، بیماری‌های مزمن تنفسی و چهارمین گروه، دیابت است. این چهار بیماری بیش از دو سوم مرگ‌ومیر‌های دنیا و همچنین بخش عمده‌ای از مرگ‌ومیر‌های کشور ما را به خود اختصاص می‌دهند.

 بعد از آن، یک عامل پنجم هم اضافه کردند و آن مشکلات اعصاب و روان است. گفتند درست است که شاید به اندازه بیماری‌های دیگر به چشم نیاید، اما مشکلات اعصاب و روان کم‌وبیش در بیش از ۵۰ تا ۶۰ درصد مردم وجود دارد. ما گاهی در بحث مرگ‌ومیر، دو مفهوم را با هم مطرح می‌کنیم؛ یکی مرگ و دیگری بیمار شدن. بنابراین، این پنج بیماری، هم مهم‌ترین علل مرگ هستند و هم مهم‌ترین علل بیمار شدن افراد.

 اختلالات اعصاب و روان هم طیف گسترده‌ای را شامل می‌شود؛ از افرادی که زودرنج هستند، تحمل کمی دارند، عصبانی می‌شوند و انواع دیگر اختلالات روانی. به نظر من، بیش از ۶۰ درصد مردم، به‌ویژه با شرایط فعلی کشور، با نگرانی، اضطراب، تشویش، خواب ناکافی و مشکلاتی که در جامعه وجود دارد، کم‌وبیش درگیر این مسائل هستند. در مقابل این پنج بیماری، سازمان جهانی بهداشت پنج عامل خطر را معرفی کرده که باعث بروز آنها می‌شود: اول، استعمال دخانیات؛ دوم، مصرف الکل؛ سوم، فعالیت فیزیکی ناکافی یا ورزش نکردن؛ چهارم، تغذیه نامناسب و پنجم، آلودگی هوا. حالا بیاییم این پنج عامل را بررسی کنیم. دخانیات بلای جان همه مردم دنیاست و بیشترین آسیب را هم به کشور‌های در حال توسعه و کشور‌های در حال رشد وارد می‌کند.

 در کشور خودمان هم نمونه آن کاملاً روشن است. در این اوضاع و احوال، تنها صنعتی که در طول ده سال گذشته توانسته موفق باشد و تقریباً دو برابر رشد کند، صنعت دخانیات است. تنها صنعتی هم که تحریم نیست، همین صنعت است. شما امروز ممکن است دارو را به‌راحتی پیدا نکنید، واکسن به‌راحتی در دسترس نباشد و تجهیزات پزشکی هم به سختی تأمین شود، اما سیگار را به‌راحتی پیدا می‌کنید. همین بیرون بروید، هر نوع سیگاری که بخواهید در دسترس است.

 یعنی تمام عوامل تحریمی که توسط آمریکا و مجموعه‌هایی که در مقابل ایران قرار گرفته‌اند اعمال شده، برای دخانیات چراغ سبز نشان داده‌اند؛ یعنی ایرانی‌ها به‌راحتی سیگار، قلیان، ویپ و سیگار الکترونیکی مصرف کنند و بعد هم دچار یکی از این پنج بیماری شوند. عامل دوم، مصرف الکل است. عامل سوم، ورزش نکردن. می‌گویند ورزش، ارزان‌ترین و در دسترس‌ترین راه حفظ سلامت است. پیاده‌روی، کوه‌پیمایی یا تپه‌پیمایی، فعالیت‌هایی هستند که تقریباً هیچ هزینه‌ای ندارند.

 حتی گفته می‌شود اگر یک خانم هفته‌ای چهار بار، هر بار بین ۲۵ تا ۳۰ دقیقه پیاده‌روی کند، احتمال ابتلا به سرطان پستان در او کمتر می‌شود. این یک مطالعه بسیار مهم است و اصلاً بدون حساب‌وکتاب نیست. اگر آقایان هم همین کار را انجام بدهند، کمتر به سرطان پروستات مبتلا می‌شوند. همین راه رفتن چقدر می‌تواند فشار خون را پایین بیاورد، چقدر می‌تواند سکته قلبی را کم کند؛ اما معمولاً فعالیت فیزیکی کم شده، به‌خصوص در نسل جوان.

 بعد، تغذیه سالم مطرح است. تغذیه سالم به معنای غذای گران‌قیمت نیست. تغذیه سالم تعریف بسیار ساده‌ای دارد که همه می‌توانند آن را رعایت کنند؛ چه در شهر، چه در روستا، چه فقیر و چه غنی. بالاخره همه غذا می‌خورند و اصل موضوع برای همه مشترک است. من همیشه می‌گویم: اول، کمتر نمک بخوریم؛ دوم، کمتر شکر مصرف کنیم؛ سوم، روغن کمتر و روغن سالم‌تر استفاده کنیم؛ و چهارم، سبزیجات بیشتری بخوریم. این را همه می‌فهمند. در هر خانه‌ای نمک مصرف می‌شود، شکر مصرف می‌شود و روغن مصرف می‌شود؛ پس می‌توان آنها را کمتر مصرف کرد و سبزیجات بیشتری خورد.

 هنوز هم در میان مواد غذایی، با وجود تمام گرانی‌هایی که اخیراً اتفاق افتاده، سبزیجات نسبتاً در دسترس‌تر هستند، به‌خصوص هرچه از شهر‌های بزرگ به شهر‌های کوچک و مناطق روستایی نزدیک‌تر شویم؛ جایی که یا محصول خودشان است یا با قیمت کمتر در دسترس قرار دارد.

 اینها پیام‌های بسیار ساده‌ای هستند. درباره آلودگی هوا، مردم کار زیادی نمی‌توانند انجام بدهند و آن بیشتر نقش حاکمیت است. حالا در شبکه پیشگیری از بیماری‌های غیرواگیر چه می‌کنیم؟ یکی از کار‌های ما صحبت درباره پیشگیری است؛ همین چهار، پنج عامل خطر. درباره دخانیات، ما در جمعیت مبارزه با دخانیات فریاد می‌زنیم و هشدار می‌دهیم، اما صدای ما هنوز ضعیف است. با این حال، می‌بینید که روند استعمال دخانیات در سنین ۱۳ تا ۱۵ سال افزایش پیدا کرده و به‌ویژه در دختران و خانم‌ها روند افزایشی عجیبی دارد.

 در مطالعاتی که هر پنج سال یک‌بار در ایران انجام می‌شود، مشخص شده که مصرف دخانیات در دختران ۱۳ تا ۱۵ سال ۱۳۵ درصد افزایش داشته است. اگر در پسران حدود ۳۰ درصد افزایش دیده شده، در دختران حدود ۷۰ درصد افزایش داشته است. اینها زنگ خطر است. حالا می‌گویند جوان‌های ما تفریح ندارند، امکانات ورزشی کافی ندارند. این وظیفه حاکمیت است که این امکانات را تأمین کند، اما به هر حال دخانیات مشکل بزرگی است؛ در همه کشور‌ها و به‌خصوص در کشور‌هایی مانند کشور ما که در حال توسعه هستند.

 بنابراین، ما روی عوامل خطر تمرکز می‌کنیم و به مردم آگاهی می‌دهیم. هم‌زمان با حاکمیت هم ارتباط برقرار می‌کنیم تا بدانند در سیاست‌گذاری‌های خود چه اقداماتی باید انجام دهند. در کنار آن، درباره خود بیماری‌ها نیز به مردم اطلاعات می‌دهیم. مثلاً می‌گوییم عوامل خطر فشار خون چیست و چه کار کنیم که به فشار خون مبتلا نشویم. علائم سکته قلبی چیست و اگر با کوچک‌ترین علائم آن مواجه شدیم، چه اقدامی باید انجام دهیم. برای پیشگیری از دیابت چه باید کرد و برای سرطان چه اقداماتی لازم است.

 برای نمونه، وزارت بهداشت برنامه‌هایی مانند غربالگری سرطان را اجرا می‌کند. مثلاً یک ماه را به غربالگری سرطان پستان اختصاص می‌دهد. ما هم از طریق همین شبکه و همچنین از طریق فضای مجازی، تبلیغات و ظرفیت حدود ۱۲۷ یا ۱۲۸ سازمان مردم‌نهاد عضو شبکه، این پیام را به مردم منتقل می‌کنیم که خانم‌ها در سنینی که توصیه شده، برای غربالگری سرطان مراجعه کنند.

 همین کار را درباره سایر برنامه‌ها، از جمله دیابت و دیگر بیماری‌ها انجام می‌دهیم. بسیاری از مردم نمی‌دانند آلزایمر چیست، علائم آن چیست، از آن می‌ترسند و نمی‌دانند برای پیشگیری از آن چه باید بکنند. یا اینکه چه اقداماتی انجام دهند تا هموفیلی در کشور کمتر شود، نارسایی کلیه و نیاز به دیالیز کاهش پیدا کند. بنابراین، ما علائم بیماری‌ها، راه‌های پیشگیری و ضرورت مراقبت را برای مردم توضیح می‌دهیم تا بار بیماری هم در خانواده‌ها و هم در جامعه کمتر شود.

بروکراسی‌های پیچیده بزرگ‌ترین مانع فعالیت خیریه‌هاست/ خیریه‌ها رفیق حاکمیت‌اند، نه رقیب آن

-در حال حاضر، در قالب جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات چه اقداماتی برای جلوگیری از گسترش مسائلی که خودتان به آنها اشاره کردید، انجام می‌دهید؟

 من خدمتتان عرض کردم که از حدود سال ۱۳۷۰ در این تشکیلات حضور دارم. جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات قبل از انقلاب هم فعالیت داشت. بعد از انقلاب مدتی دچار رکود شد، اما از سال ۱۳۶۲ فعالیت خود را به‌صورت جدی از سر گرفت. من هم در دهه ۱۳۷۰، بعد از اینکه از درس خارج برگشتم، به این مجموعه پیوستم.

 جمعیت در همه حوزه‌ها فعالیت می‌کند. با حاکمیت ارتباط داریم؛ با دولت، مجلس، قوه قضائیه و همه ارگان‌هایی که بتوان با آنها ارتباط برقرار کرد، همکاری می‌کنیم تا بتوانیم قوانین را تقویت کنیم و اسناد بالادستی جدی‌تری داشته باشیم؛ اسنادی که پشتوانه مهمی برای ایجاد فضای عاری از دخانیات باشند. بخش دوم فعالیت ما مربوط به مردم است؛ تا جایی که بتوانیم به مردم آگاهی می‌دهیم؛ از طریق سمینارها، کارگاه‌ها، همایش‌ها و حضور در برنامه‌های مختلف. تلاش می‌کنیم پیام را به جامعه منتقل کنیم.

 در کنار اینها، برنامه‌های ملی جدی هم داریم. تقریباً نزدیک به ۱۰ سال است که طرح «پاد» را آغاز کرده‌ایم. «پاد» یعنی «پیشگیری از استعمال دخانیات». برای نخستین بار این طرح را در شهرستان ورامین و برای دانش‌آموزان پایه اول دبیرستان اجرا کردیم. اکنون تقریباً همه دبیرستان‌های شهرستان ورامین تحت پوشش این طرح هستند. دانش‌آموزان «پادیار» می‌شوند. به آنها درباره دخانیات آموزش می‌دهیم و خودشان، شبیه به طرح «همیار پلیس»، هم برای خودشان، هم برای دوستانشان و هم برای خانواده‌هایشان نقش‌آفرینی می‌کنند.

 ما مدرسه را به‌عنوان مرکز این برنامه انتخاب کردیم، اما مدرسه را به چهار کانون دیگر هم متصل کردیم. نخست، به منزل؛ یعنی پدر و مادر دانش‌آموزان را هم در این برنامه درگیر می‌کنیم. دوم، به مسجد؛ تا مسجد محل هم در تبلیغ و حمایت از این برنامه نقش داشته باشد. سوم، به محله. ما در مدرسه به دانش‌آموزان می‌گوییم سیگار، قلیان، ویپ و سایر محصولات دخانی مضر هستند، اما اگر دانش‌آموز از مدرسه بیرون بیاید و در فاصله ده متری مدرسه، اولین کیوسک را ببیند که سیگار را حتی به‌صورت تک‌فروشی عرضه می‌کند، یا اولین ساندویچی که می‌رود، کنار آن قلیان هم سرو شود، یا اولین پارک نزدیک خانه‌اش پر از مصرف دخانیات باشد، دیگر آموزش مدرسه به‌تنهایی فایده‌ای ندارد.

 مدرسه یک کانون است، اما اگر محله از آن حمایت نکند، این برنامه شکست می‌خورد. به همین دلیل، بعد از محله به منطقه و سپس به کل شهر رسیدیم. ما این الگو را در ورامین اجرا کردیم؛ یعنی از مدرسه، به منزل، محله و در نهایت به شهر رسیدیم و طرح «پارک بدون دخانیات» را هم اجرا کردیم. در ورامین به موفقیت نسبی رسیدیم. بعد از آن، این طرح را در رباط‌کریم اجرا کردیم که فعالیت‌ها گسترده‌تر شد. سپس در تهران، بعد از سال‌ها تلاش، بالاخره وزارت آموزش و پرورش پذیرفت که این برنامه اجرا شود و ۴۰ شهرستان را برای اجرای آن در اختیار قرار داد.

 در شهرستان‌هایی مانند تاکستان، قم، سمنان، یزد و مناطق مختلف دیگر، اجرای این برنامه آغاز شد. با شورای عالی انقلاب فرهنگی دو سال و نیم کار کردیم و پنج بسته تخصصی را تهیه کردیم. روند بررسی در شورای عالی انقلاب فرهنگی بسیار سخت و تخصصی است تا بتوانید مصوبات را به صحن شورا ببرید. در صحن شورا، رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضائیه و اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور دارند. مصوبات باید در آنجا بررسی و تصویب شوند.

 این پنج بسته در مهرماه سال ۱۴۰۴ به تصویب رسید و پس از تصویب نیز باید توسط رئیس‌جمهور ابلاغ می‌شد که در بهمن‌ماه، توسط جناب آقای دکتر پزشکیان ابلاغ شد. یکی از این بسته‌ها مربوط به آموزش و پرورش است؛ اینکه آموزش و پرورش برای کنترل دخانیات چه اقداماتی باید انجام دهد. این بسته صرفاً جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد؛ نه سازمان جدیدی ایجاد می‌کند و نه ساختار اداری تازه‌ای تعریف می‌کند، بلکه مشخص می‌کند همین ساختار موجود وزارت آموزش و پرورش چه وظایفی در زمینه کنترل دخانیات بر عهده دارد.

 بسته دیگر مربوط به آموزش عالی است. آموزش عالی شامل همه مراکز دارای دانشگاه می‌شود؛ از وزارت علوم و وزارت بهداشت گرفته تا دانشگاه آزاد، دانشگاه فرهنگیان و حتی حوزه‌های علمیه. برای همه این مجموعه‌ها نیز در آن بسته، وظایف و برنامه‌های مفصلی تعریف شده است. بسته بعدی مربوط به فضای مجازی است. متأسفانه در فضای مجازی انواع و اقسام تبلیغات فریبنده درباره دخانیات انجام می‌شود که جوانان ما را به سمت مصرف سیگار و سایر محصولات دخانی سوق می‌دهد، در حالی که طبق قانون، این تبلیغات ممنوع است.

 بسته دیگر نیز مربوط به همه انواع تبلیغات است. شما امروز در سینمای خانگی به‌ندرت هنرپیشه زن یا مردی را می‌بینید که از دخانیات استفاده نکند، در حالی که این افراد برای جامعه الگو هستند. ضمن اینکه ما معتقدیم هر کدام از این هنرمندان فقط متعلق به خودشان نیستند، بلکه محصول یک جامعه‌اند. همان‌طور که یک فوتبالیست برای ما ارزش و جایگاه ملی دارد، یک هنرپیشه هم ارزش ملی دارد. بنابراین، سلامت او برای ما اهمیت دارد؛ اول برای خودش، دوم برای خانواده‌اش، سوم برای جامعه و چهارم به دلیل جایگاه الگویی که دارد.

 هر هنرپیشه‌ای که خودش سیگار می‌کشد، باید بداند که دیر یا زود ممکن است گرفتار یکی از این بیماری‌ها شود؛ فشار خون، سکته قلبی، سکته مغزی، سرطان، بیماری‌های مزمن تنفسی، دیابت یا سایر بیماری‌های غیرواگیر. کم نداریم هنرمندانی را که در همین سال‌های اخیر به علت سکته قلبی، سکته مغزی یا سرطان فوت کرده‌اند یا به بیماری‌های مزمن تنفسی و دیگر بیماری‌های غیرواگیر مبتلا شده‌اند. این یعنی هم به خودشان و خانواده‌شان ضربه می‌خورد و هم به جامعه. هر هنرمند محبوب یا هر فردی که در عرصه هنر فعالیت می‌کند، وقتی از بین می‌رود، کشور یک سرمایه ارزشمند را از دست می‌دهد و این واقعاً حیف است.

 پس این پنج بسته عبارت بودند از: آموزش و پرورش، آموزش عالی، فضای مجازی، تبلیغات و بسته پنجم که مربوط به اماکن عمومی است. ما در سال ۱۳۸۴ به معاهده جهانی کنترل دخانیات پیوستیم؛ البته آن معاهده خودش داستان مفصلی دارد. سال ۱۳۸۵ هم قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات در مجلس تصویب شد. طبق این قانون، هرگونه تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم دخانیات ممنوع است.

 این پنج بسته، پس از ابلاغ، در اختیار دستگاه‌های مربوط قرار گرفت. وزیر محترم آموزش و پرورش هم دستور دادند که طرح «پاد» از ۴۰ شهرستان به ۱۰۰ شهرستان گسترش پیدا کند. امیدواریم برای اجرای این طرح، حمایت مالی لازم هم صورت بگیرد. از سوی دیگر، مالیات دخانیات در کشور ما ضعیف‌ترین مالیات دخانیات در منطقه است. ما تمام تلاشمان را می‌کنیم، چون طبق ماده ۸ قانون، دولت مکلف است هر سال از طریق افزایش مالیات، قیمت مواد دخانی را ۱۰ درصد افزایش دهد.

 حالا بیایید خودمان را با ترکیه مقایسه کنیم. ما فیلم و سریال تولید می‌کنیم و بعضی‌ها می‌گویند مگر می‌شود هنرپیشه‌ای که ناراحت است، غم دارد یا در یک صحنه خاص قرار گرفته، سیگار نکشد؟ اما ترکیه این کار را انجام داده است. همین سریال‌های ترکیه‌ای را ببینید؛ در آنها جنایت هست، فحشا هست، دزدی هست، شادی هست، غم هست و انواع اتفاقات دیگر، اما سهمی برای دخانیات در آنها وجود ندارد. اینجا که می‌رسیم، می‌گویند نه، نمی‌شود.

 در حالی که از نظر فرهنگی و اجتماعی، اشتراکات زیادی با ترکیه داریم. ترکیه ۱۵ تا ۲۰ سال است که این سیاست را اجرا می‌کند و حتی می‌گوید اگر یک صحنه پیدا کردید که در آن دخانیات نمایش داده شده باشد، اعلام کنید تا به شما مدال طلا بدهیم. با این جدیت از این سیاست دفاع می‌کنند.

 از سال ۱۳۸۵ که قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات در مجلس تصویب شد تا امروز، حدود ۲۰ سال گذشته است. اگر این قانون هر سال اجرا می‌شد، باید افزایش قابل‌توجهی در قیمت دخانیات ایجاد می‌شد، اما این اتفاق نیفتاده است. مافیای بسیار بزرگی پشت این موضوع قرار دارد.

-آقای دکتر، درباره همین مافیای دخانیات هم برای ما توضیح می‌دهید؟ منظور از مافیای دخانیات چیست و چه کسانی در آن نقش دارند؟

 ببینید، وقتی می‌گوییم مافیا، منظور این است که مجموعه‌ای از اقدامات انجام می‌شود تا قوانین و مقررات کشور دور زده شود. حالا افراد، روش‌ها و شیوه‌های مختلفی وجود دارند، اما همه اینها در کنار هم کاری می‌کنند که قانون اجرا نشود.

 برای مثال، قانون می‌گوید تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم دخانیات ممنوع است، اما با وجود این، تبلیغات انجام می‌شود. این یک شیوه مافیایی است. دوم اینکه قانون می‌گوید هرگونه تولید یا ایجاد واحد جدید باید در ستاد کشوری مربوط بررسی و تصویب شود، اما این قانون هم دور زده می‌شود. به جای اینکه یک یا چند کارخانه محدود فعالیت کنند، تعداد کارخانه‌ها به چندین برابر افزایش پیدا می‌کند.

 بعد هم این‌گونه توجیه می‌کنند که چون در کشور مصرف‌کننده زیاد داریم، باید نیاز بازار تأمین شود. مثلاً می‌گویند حدود ۲۰ تا ۲۲ درصد افراد بالای ۱۸ سال و حدود ۴ تا ۵ درصد خانم‌ها دخانیات مصرف می‌کنند و در مجموع حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون مصرف‌کننده وجود دارد؛ پس باید این نیاز تأمین شود. بسیار خوب، کسی با تأمین نیاز قانونی مخالفتی ندارد، اما این تأمین باید در چارچوب قانون باشد؛ به گونه‌ای که به‌تدریج تعداد مصرف‌کنندگان کاهش پیدا کند، نه اینکه هر روز بیشتر شود و سن مصرف از ۱۸ سال به ۱۶، ۱۵ یا حتی ۱۲ سال برسد.

 وقتی عرضه برخلاف قانون انجام می‌شود، نتیجه همین است. تک‌فروشی ممنوع است، نخ‌فروشی ممنوع است، فروش به افراد زیر ۱۸ سال ممنوع است و خرید افراد زیر ۱۸ سال هم ممنوع است. اینها همه در قانون آمده است.

 اما مافیا چه می‌کند؟ همه این قوانین را دور می‌زند. لوکس‌ترین و شیک‌ترین مغازه‌ها را راه‌اندازی می‌کند. اگر در شهر تهران قدم بزنید، می‌بینید بعضی از این فروشگاه‌ها آن‌قدر زیبا، نورپردازی‌شده و جذاب هستند که هر کسی را به داخل مغازه می‌کشانند، در حالی که این شیوه‌ها ممنوع است.

 مافیا از روش‌های مختلف استفاده می‌کند. برای قلیان، توتون‌های معطر با رایحه‌هایی مثل گل، زردآلو، نعناع و انواع بو‌های جذاب تولید یا عرضه می‌شود؛ بو‌هایی که به‌ویژه برای جوانانی که امکانات تفریحی کمی دارند، جذابیت ایجاد می‌کند و مصرف قلیان را به یک تفریح ساده و ارزان تبدیل می‌کند.

 در حالی که طبق قانون، این موارد مصداق تبلیغ غیرمستقیم هستند؛ یعنی هر عاملی که باعث گرایش افراد به مصرف دخانیات شود، ممنوع است. وقتی توتون معطر عرضه می‌شود، هم تولید آن و هم واردات آن ممنوع است، اما مافیا این قانون را دور می‌زند.

-پس در واقع با تأکید بر اجرای قانون می‌توان با این مسئله مقابله کرد؟

 درست است. متأسفانه ما به طور کلی جامعه‌ای قانون‌گریز هستیم. من همیشه می‌گویم هر وقت دیدید همه ما قوانین رانندگی کشور خودمان را رعایت کردیم، آن روز می‌توان گفت این کشور از نظر فرهنگی به سطح بالایی رسیده است. تا زمانی که قانون را رعایت نمی‌کنیم، یعنی هنوز تابع قانون نیستیم.

 شما موتورسیکلت‌ها را ببینید؛ از چهار جهت که هیچ، گاهی از ده جهت حرکت می‌کنند. اصلاً نمی‌دانید یک‌دفعه از کجا ظاهر می‌شوند؛ انگار از روی سقف ماشین هم می‌آیند! در همه جای دنیا موتورسیکلت وجود دارد، اما رانندگی تابع قانون است. فرهنگ هم یعنی همین؛ یعنی همه بر اساس قانون رانندگی کنند و در شیوه زندگی و کارشان تابع مقررات باشند. ما حق نداریم از حق دیگران سوءاستفاده کنیم یا به حقوق دیگران تجاوز کنیم. اگر می‌خواهیم رشد کنیم، باید این اصل را بپذیریم.

 فرقی هم نمی‌کند؛ حتی در همین شرایط فعلی، اگر همه ما به قوانین جامعه خودمان پایبند باشیم، حال جامعه خیلی بهتر خواهد شد. شما به رانندگی‌ها نگاه کنید؛ گاهی یک نفر به شکلی از کنار شما عبور می‌کند که واقعاً وحشت می‌کنید. او در واقع به حق شما تجاوز می‌کند. دفاع از حقوق دیگران موضوع مهمی است. ما نباید به‌راحتی از حقوق دیگران سوءاستفاده کنیم یا به آن تجاوز کنیم. اگر همه به این مسئولیت برسیم، بسیاری از مشکلات کشور حل خواهد شد.

-ان‌شاءالله که همین‌طور باشد و روزی همه این صحبت‌هایی که شما فرمودید، عملی شود.

 کار سختی است، اما با آموزش امکان‌پذیر است. من همیشه می‌گویم تجربه کمربند ایمنی، تجربه‌ای قابل عرضه است. کمربند ایمنی برای چه جا افتاد؟ چرا امروز همه آن را می‌بندند؟ چون می‌دانند اگر کمربند ایمنی نبندند و تصادف کنند، احتمال ضربه مغزی، آسیب‌های شدید و شکستگی بیشتر می‌شود.

 اصلاً مگر چقدر تصادف داریم؟ امروز که به اینجا می‌آمدم، گفتند سال گذشته حدود ۱۹ هزار و ۵۰۰ نفر در کشور بر اثر تصادفات جان خود را از دست داده‌اند؛ یعنی حدود ۲۰ هزار نفر. این آمار بسیار تکان‌دهنده و مهم است.

 اما این خبر را هم به شما بدهم که در همین سال، بیش از ۶۳ هزار نفر در کشور بر اثر مصرف دخانیات فوت کرده‌اند؛ یعنی بیش از سه برابر تلفات تصادفات. بنابراین، خیلی باید کار کرد؛ خیلی باید کار کرد. مردم باید خودشان برای حقوق خودشان مطالبه‌گر باشند. وقتی مردم برای حقوق خودشان مطالبه کنند، بسیاری از کار‌ها اصلاح خواهد شد.

 


ارسال دیدگاه
captcha