کد خبر:۵۵۱۰
پای صحبت معلمی که در روزهای جنگ خانه‌اش را تبدیل به مدرسه کرد

عشق من به معلمی سبب شد ۸ نفر از اقوامم معلم شوند

قصه عبدالحمید شایگان، معلم اهل مانه، در روز‌های جنگ تحمیلی سوم سر زبان‌ها افتاد. کسی که به دلیل محدودیت‌های روستا و شرایط زندگی دانش‌آموزان خود، تصمیم گرفت کلاس‌های مدرسه را به جای بستر اینترنت، در خانه‌اش برگزار کند. در روز معلم با او که عاشق معلمی‌ است و عشق و علاقه‌اش سبب شده ۷-۸ نفر از قوم‌و خویشانش نیز به معلمی روی بیاورند، به صحبت نشسته‌ایم.
عشق من به معلمی سبب شد ۸ نفر از اقوامم معلم شوند

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، قصه عبدالحمید شایگان، معلم اهل مانه، در روز‌های جنگ تحمیلی سوم دست به دست شد. عکس‌های معلمی که به دلیل محدودیت‌های روستا و شرایط زندگی دانش‌آموزان خود، تصمیم گرفت کلاس‌های مدرسه را به جای بستر اینترنت، در خانه‌اش برگزار کند. با او که عاشق معلمی‌است و این عشقش سبب شده حدود ۱۰ نفر از قوم‌و خویشانش هم با الگوپذیری از او به معلمی روی بیاورند، به صحبت نشسته‌ایم. خلاصه‌ای از این گفت‌و‌گو از نظرتان می‌گذرد. 

-آقای شایگان از خودتان بگویید. اهل کجا هستید؟ چند سال است که معلمی می‌کنید؟

 من عبدالحمید شایگان هستم. ۳۸ ساله و اهل روستای صفر مرزی کهنه‌جلگه در شهرستان مانه در خراسان شمالی. من در همین روستا به دنیا آمدم و بزرگ شدم. تا اینکه در ۱۸ سالگی برای تحصیل در رشته آموزش و پرورش ابتدایی به دانشگاه بجنورد رفتم و بعد از اینکه درسم تمام شد به روستا برگشتم و معلمی را آغاز کردم. الان ۱۲ سال است که معلمی می‌کنم. 

-در روز‌های جنگ، عکس شما در حال تدریس به دانش‌آموزانتان در منزل خیلی دست به دست شد. چه کسی این عکس را از شما گرفت، چه شد که قصه شما به فضای مجازی وارد شد؟

 این عکس را دخترخانمم از ما گرفت. کلاس ششم است. البته هدف من اصلا ورود به فضای مجازی نبود. ما در روز‌های جنگ باید فعالیت‌هایمان را برای اداره می‌فرستادیم که غیبت نخوریم. من هم این عکس را به راهبر آموزشی‌مان فرستادم که بفرستد برای اداره که بدانند من دارم کارم را انجام می‌دهم. اما یکدفعه دیدم عکس پخش شده و همه جا دارد منتشر می‌شود. جست‌و‌جو که کردم متوجه شدم راهبر آموزشی عکس را به اداره فرستاده، روابط عمومی اداره آن را فرستاده به استان. استان فرستاده به وزارت‌خانه و. دیگر همینطوری عکس دست به دست شد.

پای صحبت معلمی که در روزهای جنگ خانه‌اش را تبدیل به مدرسه کرد

-چه شد که کلاس درستان را در خانه برگزار کردید؟

 چون شرایط برای همه یکسان نیست. ما در روستا برای برگزاری کلاس‌ها در بستر شاد خیلی مشکل داشتیم. در روستای ما فقط شبکه تلفن همراه آنتن جواب می‌دهد. آن هم با توجه به مشکلات جامعه، آنتن می‌رفت و عملا نمی‌شد کلاس را برگزار کرد. جدای از این مسئله اینجا محیط روستایی است و والدین جوانند. برای همین برای کار می‌روند به شهرستان‌های دیگر و یا به تهران. خوب وقتی در خانه یک موبایل وجود دارد با نبود پدر خانه عملا دستگاهی نبود که بچه با آن در کلاس شرکت کنند. به این دلایل من تصمیم گرفتم بچه‌ها را بیاورم خانه و اینجا تدریس کنم. 

-تصمیم درستی بود؟ از این کار بازخورد خوبی گرفتید؟

 بله خدا را شکر من راضی بودم. خانواده‌ها هم خیلی استقبال خوبی داشتند. در خانه کلاس حالت مکتبخانه پیدا می‌کند و بچه‌ها به این فضا علاقه دارند. من ۲۳ دانش‌آموز دختر دارم و الان دو سال است با این دانش آموزان هستم. الان کلاس سومند و تدریس کلاس دومشان هم با من بود. به خاطر همین ارتباط عاطفی خیلی خوبی با من دارند و این موضوع سبب شد در انتقال مطالب و یادگیری خوب عمل کنند. جدای از اینها این بچه‌ها همه یا قوم و خویش من هستند یا پدر و مادرشان را می‌شناسم و آشنا هستیم. برای همین والدین خیلی همراه بودند و کلاس‌ها با نظم خوبی برگزار شد.

من الگوی خوبی برای اقوامم بودم. من سال ۹۳ شغل معلمی را شروع کردم و بعد از من ۷-۸ نفر از خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هایم هم به معلمی ترغیب شدند و در رشته علوم تربیتی تحصیل کردند و به دانشگاه فرهنگیان رفتند. الان همه معلم هستند و در اینجا و در روستا‌های اطراف خدمت می‌کنند.

-کلاس چند روز در منزل‌تان برگزار شد؟ این کار را هنوز ادامه می‌دهید؟

 پیش از عید، از دو، سه روز بعد از آغاز جنگ تا ۲۷ اسفند بچه‌ها به خانه‌ام می‌آمدند و بعد از عید هم تا همین چند روز پیش این کار را ادامه دادیم، اما بعد به دلایلی کلاس منزل را کنسل کردیم و حالا به صورت رفع اشکال چند روز در هفته در مدرسه بچه‌ها را می‌بینم و اموزش‌های لازم را به آنها می‌دهم.

-چطور شد به معلمی روی آوردید؟ این شغل را با علاقه شروع کردید؟

 بله. من از نوجوانی عاشق معلمی بودم. یکی از اقوامم، آقای عبدالکریم محمدی که الان مدیریت یک مدرسه متوسطه در روستایمان را بر عهده دارد، با تلاش خودش معلم شد و این روی من خیلی تاثیر گذاشت. او از طریق تحصیل در نهضت سوادآموزی در سال ۷۹-۸۰ دیپلم گرفت و بعد با تلاش زیاد در آزمون دانشگاه فرهنگیان پذیرفته شد و معلمی را آغاز کرد. من آن موقع ۱۳ ساله بودم. بعضی روز‌ها می‌رفتم پیشش و باهم صحبت می‌کردیم. هی ازش می‌پرسیدم چطور می‌شود معلم شد؟ چی باید بخوانم؟ چه درسی؟ چه رشته‌ای؟ و ایشان پاسخ می‌داد. وقتی ایشان به دانشگاه می‌رفت، من راهنمایی می‌رفتم و در روستای ما راهنمایی نبود. برای همین من برای ادامه تحصیل به بجنورد می‌رفتم. در آنجا من اطلاعاتم را درباره این شغل بیشتر و تصمیمم را قطعی کردم و دیگر طوری با هدف درسم را ادامه دادم که در دانشگاه در رشته آموزش و پرورش ابتدایی قبول شوم. بعدا در دانشگاه یکی از استادانم به نام خانم کاویانی هم خیلی برای معلمی به من انگیزه داد. ایشان سر کلاس از ما می‌خواست به صورت کنفرانس درس‌هایمان را ارائه دهیم و همین موضوع باعث شد من عملا در شرایط معلمی قرار بگیرم و متوجه شوم که واقعا این شغل را دوست دارم. معلمی من از همانجا استارت خورد و تا امروز ادامه دارد. من این شغل شریف را دوست دارم و با هدف سمت این شغل آمدم و با عشق و علاقه دارم کارم را انجام می‌دهم.

-معلم‌ها معمولا الگوی دانش‌اموزانشان هستند. فکر می‌کنید از دانش‌آموزان شما کسی باشد که بعد‌ها بخواهد وارد معلمی شود؟‌

 نمی‌دانم. امیدوارم اینطور باشد، اما من الگوی خوبی برای اقوامم بودم. من سال ۹۳ شغل معلمی را شروع کردم و بعد از من ۷-۸ نفر از خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هایم هم به معلمی ترغیب شدند و در رشته علوم تربیتی تحصیل کردند و به دانشگاه فرهنگیان رفتند. الان همه معلم هستند و در اینجا و در روستا‌های اطراف خدمت می‌کنند.

-از شرایط روستای کهنه‌جلگه بگویید. آنجا چند مدرسه دارد؟

 ما روستای پر جمعیتی داریم. جمعیت کهنه‌جلگه بالای ۵-۶ هزار نفر است. نزدیک به ۱۵۰۰ خانوار. برای همین دانش‌آموز زیاد دارد. مردم منطقه ما اکثرا کشاورزی و دامداری می‌کنند. خاک اینجا جنگلی و حاصل خیز است و کشت و کار خوب انجام می‌شود؛ بنابراین بیشتر افراد به همین شغل روی آورده‌اند. روستای ما ۵ مدرسه دارد. مدرسه متوسطه اول، متوسطه دوم و .. چند سال پیش قرار بود اینجا شهر مرزی شود، اما متاسفانه هنوز این اتفاق نیفتاده.

پای صحبت معلمی که در روزهای جنگ خانه‌اش را تبدیل به مدرسه کرد

-شرایط مدرسه‌تان چطور است؟ باید مدرسه شلوغی باشد.

 بله. مدرسه ابوذر ۲۵۰ دانش آموز دارد و یکی از پرجمعیت‌ترین مدارس خراسان شمالی است. مدرسه ما ۶ کلاسه است و دختران و پسران عزیز ما، به صورت دو شیفت به مدرسه می‌آیند. در واقع اینجا روزانه ۱۲ کلاس برگزار می‌شود. کلاس‌ها به صورت چرخشی است. دختر‌ها یک هفته صبح به مدرسه می‌آیند، هفته بعد عصر و به همین ترتیب.

-مدرسه در چه وضعیتی است؟

 مدرسه ابوذر ۳۴ سال قدمت دارد. تنها مدرسه قدیمی اینجا همین مدرسه ماست. ما مدرسه را اداره می‌کنیم و نمی‌خواهیم مدرسه منحل شود، اما اینجا مشکلات زیادی دارد. جزو مدارسی هست که باید کوبیده و نوسازی شود. آمار دانش آموزان بالاست، اما امکانات به اندازه این دانش‌آموزان نیست. فقط خدا را شکر آب مدرسه پایدار است. آب مستقیم از چشمه می‌آید و این تنها مزیت مدرسه ما نسبت به مدارس دیگر روستاست.

-اگر خیرین بخواهند به مدرسه شما کمک کنند، بهترین کمک چه می‌تواند باشد؟

 پارسال یکی از مدارس روستای ما به دلایلی غیر قابل استفاده شد. آنجا ۱۰۰ دانش‌آموز داشت که باید به مدرسه دیگری منتقل می‌شدند، اما چون ظرفیت مدرسه ما پر شده بود بنیاد علوی آمد و با هماهنگی با اداره نوسازی یک مدرسه جدید را ضرب‌العجلی ساخت و بچه‌ها به ساختمان جدید نقل مکان کردند. این کار خیلی خوبی بود. مدرسه ما هم وضعیت خوبی ندارد. در‌های کلاس‌ها خراب است و دستگیره ندارد. با نخ در را می‌بندیم. حیاطش مشکل دارد. دیوار‌ها ترک دارد و با کوچکترین ضربه یا زلزله‌ای ممکن است بریزد. برد هوشمند داریم اما سیستم کامپیوتر نیاز داریم و ... اولیا کمک می‌کنند، اما با این تلاش‌های کوچک این مشکلات حل نمی‌شود. نیروی بیشتری لازم است. برای همین من از مسئولان نوسازی و مدارس خراسان شمالی و خیرین درخواست دارم که نگاه ویژه‌ای به مدرسه ما بکنند.

ارسال دیدگاه
captcha