اهدای هزار بسته معیشتی به افراد دارای معلولیت با همت «بنیاد خیریه معلولین ایرانیان»
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در هنگامه بحران و سختی، زمانی که سایه جنگ بر سر ملتها سنگینی میکند و آرامش و امنیت دستخوش تلاطم میشود، چهره واقعی انسانیت و همدلی در قالب فعالیتهای خیرخواهانه و نیکوکارانه، بیش از پیش نمایان میگردد. در چنین شرایطی، نهادها و سازمانهایی که دل در گرو یاریرساندن به همنوعان دارند، نقشی حیاتی در حفظ روحیه جامعه، تداوم خدمات ضروری و ایجاد امید ایفا میکنند.
در این شرایط با ناهید کلوشانی؛ مدیرعامل بنیاد خیریه معلولین ایرانیان به گفتوگو پرداختیم و وضعیت مؤسسه را جویا شدیم:
-در این شرایط جنگی فعالیتهای بنیاد خیریه معلولین ایرانیان به چه شکلی ادامه پیدا میکند؟
ببینید، میدانید که گروه هدف ما افراد خاص هستند؛ یعنی افراد دارای معلولیت. خب طبیعتاً خیلی از آنها به سبد ارزاق نیاز دارند، به ایزیلایف نیاز دارند، به پوشک احتیاج دارند و لازم است پول نقد داشته باشند تا بتوانند داروهایشان را تهیه کنند. مثلاً من امروز از صبح در بنیاد بودم. تعدادی سبد ارزاق که تهیه کرده بودیم، فرستادیم دم خانه بچهها. مقداری پوشک هم برای بچهها فرستادیم. تعدادی از آنها که نزدیکتر بودند، آمدند و وسایلشان را بردند. برای آنهایی که خیلی از ما دور هستند، برای بعضیهایشان دو میلیون یا یک میلیون تومان واریز کردم تا در واقع یک کار کوچکی برایشان انجام شود.
خب شرایط جنگی برای افراد دارای معلولیت، بهخصوص خانمها و آقایانی که تنها زندگی میکنند، خیلی دشوار است. نه میتوانند هر جایی بروند و نه کسی را دارند که کنارشان باشد؛ بنابراین فشار خیلی بدی روی آنهاست و ما تلاش میکنیم آن کاری را که از دستمان برمیآید برایشان انجام بدهیم.
-در واقع مؤسسه شما الان به صورت حضوری دایر است، درست است؟
نه، ولی یک تلفن در دسترس داریم. یک حساب هم گذاشتهام؛ وقتی پول میخواهند، ما پول را برایشان جابهجا میکنیم. بعد مثلاً امروز، فردا یا پسفردا بهصورت سه چهار ساعت میرویم و آنجا مینشینیم و به آنها سبد ارزاق میدهیم. در این شرایط جنگی حتی برای بچههای مثلاً برازجان، اردبیل، زاهدان و زابل هم که دارای معلولیت هستند، مبلغ کوچکی واریز میکنیم تا مشکلاتشان بهصورت کوتاهمدت حل شود.
-الان کمی شرایط برای تأمین منابع مالی مورد نیاز مؤسسهها پیچیده است. شما در این مدت به مشکل نخوردید؟ چطور مدیریت میکنید؟
تا امروز خیر؛ تا امروز پول واریز شده است. اما من واقعاً نمیتوانم آینده را پیشبینی کنم. برای همین ما خیلی سعی میکنیم با احتیاط جلو برویم. ما بیستویک نفر کارمند داریم که اکثرشان دارای معلولیت هستند. من خیلی نگران بودم که شاید حقوق آنها نرسد، اما خوشبختانه امروز صحبت شد و گفتند حقوق و عیدی بچهها را پرداخت کنیم. با این حال باز هم نمیتوانم آینده را پیشبینی کنم، چون ما جزو سازمانهای مردمنهاد هستیم. اگر مردم و نیکوکاران به ما کمک نکنند، عملاً کاری از دستمان برنمیآید.
نه سازمان بهزیستی و نه جاهای دولتی هیچوقت یارانهای به ما نمیدهند. ما از طریق دولت و منابع دولتی حمایت نمیشویم. ما متکی به مردم هستیم و فقط میتوانم بگویم خدا کمک کند که این اتفاقات خوب بیفتد.
-به نظر شما سازمان بهزیستی یا سایر نهادهای دولتی مرتبط، چه کارهایی باید انجام بدهند؟
یک چالش جدی که برای ما ایجاد شده این است که خیلی از خانمها و آقایان ما تنها زندگی میکنند. آنها زنگ میزنند و میگویند: خانم کلوشانی، این اردوگاههایی که متعلق به سازمان بهزیستی است و در تنکابن، بابلسر و ساری وجود دارد، میشود خواهش کنیم بگویید ما بتوانیم به آنجا برویم؟
بعد خیلی جالب است که دستور اکید داده شده که هیچکس به اردوگاهها نرود؛ در حالی که اردوگاهها خالی است و بچههای ما اینجا در بدترین شرایط غذایی و خدماتی هستند. منظورم از خدمات این است که مثلاً کسی را ندارند که به آنها کمک کند، خریدشان را انجام بدهد یا در حل مشکلاتشان همراهشان باشد.
سازمانهای دولتی برای مواقع بحران هیچ کاری برای افراد دارای معلولیت، یعنی مددجویان، انجام نمیدهد. فقط یارانه برایشان واریز میشود که آن را هم گاهی قطع میکنند و دوباره وصل میکنند؛ سه ماه واریز میکنند و دو ماه نمیریزند. حق پرستاریها را هم گاهی میریزند و گاهی نمیریزند. واقعاً داستان بسیار غمانگیزی است.
مسئولان باید با ما خیریهها تماس بگیرند. الان شما دارید با من تماس میگیرید، اما هیچکدام از این مسئولان تماس نمیگیرند که بپرسند اگر در یک خیریه فعالیتی داریم، کاری از دستشان برمیآید یا نه.
در جنگ فعلی یکی از بچههای ما کشته شد؛ یکی از بچههایی که قهرمان ملّی والیبال نشسته بود، خانم صفیه علی قورچی. او یکی از افراد بسیار موفق ما بود که بیستوهفت سال در حوزه افراد دارای معلولیت زحمت کشیده بود. این دختر در خیابان بر اثر اصابت موشک کشته شد. او در تهران زندگی میکرد و نانآور خانواده بود. واقعاً دختر بینظیری بود؛ یک ورزشکار و انسانی که خیلی به مددجویان کمک میکرد و آدم بسیار درستی بود. فکر میکنم حدود چهلوچند سال داشت. خیلی غمگین هستیم؛ حتی نتوانستیم در مراسمش شرکت کنیم و مجبور شدیم نرویم.
همچنین در همین ده پانزده روز اخیر، پنج نفر از بچههای ما که سرطان داشتند فوت کردند. یکی از آنها دیشب فوت کرد، یکی سه روز پیش. همه آنها افرادی بودند که بازنشسته بودند، آدمهای موفقی بودند و خودشان زندگیشان را اداره میکردند، هرچند معلولیتهای شدیدی داشتند. واقعاً آدم خیلی متأسف میشود وقتی چنین اتفاقاتی میافتد. الان خیلی از بچههای ما سرطان دارند و دیگر نمیتوانند شیمیدرمانی کنند. بهزیستی هم اصلاً توجهی به این مسائل نمیکند. مثلاً باتری ویلچر برقیشان تمام شده و باید بروند باتری بخرند؛ قیمت باتری شانزده میلیون تومان است.
حالا جنگ هم به این مشکلات اضافه شده است. برای خرید یک شیر هم باید پول زیادی بدهند؛ پنیر، تخممرغ و گوشت که اصلاً جای صحبت ندارد. من شب عید چیزی حدود هزار سبد ارزاق از طریق خیرین توزیع کردم. همین الان هم در بنیاد تعداد قابلتوجهی سبد تهیه کردهام که توانستم از بانک پاسارگاد تأمین کنم و همچنان بین بچهها توزیع میکنم.
بچههایی که میتوانند میآیند و میگیرند و برای بعضیها هم با اسنپ میفرستیم. حتی پول اسنپ هم ندارند و ما هزینه اسنپ را هم پرداخت میکنیم. از اسلامشهر، قرچک، ورامین، جاده حسنآباد قم، نظرآباد، افسریه، مشیریه و جاهای مختلف تماس میگیرند؛ هر کدام هزار جور گرفتاری دارند و مدام التماس میکنند که مثلاً خانم، به ما یک مرغ بدهید.
-یعنی شما هزار بسته را تا الان توزیع کردهاید و همچنان هم ادامه دارد؟
بله، همچنان ادامه دارد. مستنداتش هم کامل در بنیاد موجود است. در این سبدها برنج ایرانی ده کیلویی قرار دارد؛ یعنی خیرین ما آنقدر طبع بلندی دارند که برنج ایرانی ده کیلویی، روغن، رب گوجه، انواع حبوبات و ماکارونی تهیه کردهاند. در این مرحله آخر حتی مرغ هم به ما دادند. البته من خودم مدام نگران این مرغها هستم که در فریزر نگهداری میشوند و هر روز سر میزنیم که مبادا برق قطع شود و مشکلی پیش بیاید. واقعاً درگیر همین مسائل هستیم.
-برای مدیریت منابع انسانیتان چه میکنید؟
ما حدود بیستوپنج، بیستوشش نفر هستیم و از خانه هم فعالیت میکنیم. حتی برخی با ماشینهای خودشان به درِ خانه بچهها میروند تا وسایل را به آنها برسانند. ما میدانیم که منابع مالیمان ممکن است دچار نوسان شود.
-به نظر شما خیریههای دیگر برای مدیریت چنین شرایطی چه اقداماتی باید انجام بدهند تا بتوانند از این بحران عبور کنند؟
مهمترین چیزی که یک خیریه لازم دارد منابع مالی است. اگر یک خیریه منابع مالی خوبی داشته باشد، بهراحتی میتواند این دوران را مدیریت کند. مثلاً من سه هزار عضو دارم و قطعاً میدانم از این سه هزار نفر چند نفرشان در تهران هستند و چند نفرشان در شهرهای مختلف. آنهایی که از ما دور هستند مسلماً باید بهصورت محدودتر به آنها کمک کنیم. اما برای کسانی که در تهران و حومه هستند تلاش میکنیم نیازسنجی انجام بدهیم؛ اطلاعات کامل از مددجو داریم و تسهیلگری انجام شده است.
ما یک کمپین هم تشکیل دادهایم. سه خط تلفن داریم؛ یکی برای من، یکی برای مدیر اجرایی و یکی هم برای تسهیلگر. بچهها به هرکدام از این شمارهها تماس میگیرند و ما با آنها صحبت میکنیم و مشکلاتشان را میپرسیم. هر کاری که از دستمان بربیاید انجام میدهیم. در دوران بحران و جنگ، حتی در همین جنگ دوازدهروزه هم همینطور بود. خیلی از بچهها مشکلات بسیار سنگینی داشتند و ما خوشبختانه با کمک خیرین توانستیم آنها را حل کنیم. مثلاً چند نفر از بچهها ویلچرشان شکسته بود و برایشان ویلچر خریدیم.
خیلی از این بچهها فرزند دارند؛ شیر خشک میخواهند، پوشک میخواهند و ما از این طریق هم کمک میکنیم. بعضیها هر دو دارای معلولیت هستند و با هم زندگی میکنند و اجاره خانههای عقبافتاده دارند. در چنین مواردی هم کمک میکنیم و تلاش میکنیم اجاره خانههایشان تأمین شود.
-اگر بخواهید خطاب به مردم، کسانی که مصاحبه شما را میخوانند، صحبت کنید و بگویید چگونه باید از این روزهای سخت عبور کنند، چه میگویید؟
ببینید، من خودم دارای معلولیت هستم و هیچکس به اندازه من نمیتواند بفهمد که یک فرد دارای معلولیت چه مصیبتهایی را تحمل میکند. در جنگ دوازدهروزه، آپارتمانی که پدرم برایم در خیابان ولیعصر خریده بود متلاشی شد. خانهای که از پدرم به ارث رسیده بود و تازه داشت آماده میشد، الان هنوز خراب و داغان است. میخواهم بگویم ما جزو اقلیتهای بزرگی در این مملکت هستیم که کسی ما را نمیبیند. هر چیزی که به دست میآوریم با زحمت و تلاش خودمان است. دولت آنطور که باید، ما را حمایت نمیکند، شعار زیاد داده میشود، اما وقتی از نزدیک وارد ماجرا میشوید، واقعیت چیز دیگری است.
با همه اینها، تمام عشق من به مردم ایران است؛ مردمی که با وجود هزار مشکل در زندگی خودشان، باز هم حال دیگران را میپرسند و دوست دارند کمک کنند. اگر امروز من انرژی دارم و هنوز سرپا هستم، فقط به خاطر همین مردم نیکوکار و مهربان است. انتظارم بیشتر از مردم است. دلم میخواهد در این روزها قوی باشند، سفرهشان را با دیگران تقسیم کنند، مقاوم بمانند و به خدا توکل کنند. خیریهها را در واقع مردم اداره میکنند و این مردم هستند که میدانند در چنین شرایطی چه باید بکنند.
آرزو میکنم دوباره بتوانم بچهها را دور هم جمع کنم، با هم سفر برویم، درد دل کنیم و حال دلشان خوب شود. واقعاً شرایط سخت است. من تنها زندگی میکنم و هیچوقت هم به کسی احتیاج نداشتم، اما این روزها گاهی در خانه میترسم. کوچه پایینی خانه ما را زدند. صدای وحشتناکی بود. وقتی از جلوی آن کوچه رد میشوم و میبینم چند خانه نابود شده، یادم میآید که چند آمبولانس آمدند و فقط جنازه بردند؛ حتی چند کودک هم میانشان بودند. جنگ واقعاً چیز بسیار بدی است. ما جنگ هشتساله را هم دیدهایم؛ مادرم در همان جنگ سکته کرد. حالا دوباره دیدن چنین صحنههایی خیلی سخت است.
امیدوارم نور و آرامش دوباره به کشور ما برگردد. انشاءالله خداوند به همه توان بدهد.