کد خبر:۴۹۸۶

۴۶ سال کنار معلولان و سالمندان؛ روایتی از امید در آسایشگاه کهریزک

«مشکلات و موانع اداری بسیار جدی هستند و بسیاری از افرادی که می‌خواهند کار خیر انجام دهند، به دلیل همین پیچیدگی‌ها دلسرد می‌شوند.» این بخشی از روایت مجید قمی؛ عضو هیئت‌مدیره مؤسسه خیریه کهریزک از واقعیت فعالیت‌های نیکوکارانه در ایران است؛ فعالیتی که به گفته او با موانع قانونی، مالی و اجرایی جدی روبه‌روست و برای تداوم آن، تسهیل ساختار‌ها ضرورتی انکارناپذیر است. در عین حال، او از هزینه ماهانه حدود ۴۰ میلیون تومانی برای هر مددجوی کهریزک می‌گوید؛ عددی که ابعاد سنگین مسئولیت خیریه‌ها را نشان می‌دهد. با این حال، در کهریزک زندگی همچنان جریان دارد تا چراغ امید، مراقبت و کرامت انسانی خاموش نشود و نشان دهد سنت نیکوکاری در ایران، با وجود همه دشواری‌ها، هنوز زنده و پویاست.
۴۶ سال کنار معلولان و سالمندان؛ روایتی از امید در آسایشگاه کهریزک

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، مؤسسه خیریه کهریزک یکی از شناخته‌شده‌ترین مجموعه‌هایی است که طی دهه‌ها فعالیت، از یک مرکز نگهداری سالمندان فراتر رفته و به الگویی در حوزه توان‌بخشی، درمان و مشارکت اجتماعی تبدیل شده است.

 مجید قمی، که بیش از ۴۶ سال از عمر خود را در این مجموعه سپری کرده، در گفت‌وگو با «خیر ایران» از تجربه زیستن کنار معلولان و سالمندان، شکل‌گیری درمانگاه جوادالائمه، نقش خیرین و نیز چالش‌های قانونی و اجرایی پیش‌روی فعالیت‌های نیکوکارانه در کشور می‌گوید. آنچه در ادامه می‌خوانید ماحصل این گفت‌وگوست:

-چطور به فعالیت‌های نیکوکارانه و کار خیر علاقه‌مند شدید؟

 شاید مهم‌ترین چیزی که باعث شد در این مسیر قرار بگیرم، زندگی پدرم بود که به خاطر نوع شغلش معتمد محل بود و به کار خیر علاقه داشت. من هم به این کار علاقه‌مند شدم. دست روزگار من را به سپاه بهداشتِ زمان قبل از انقلاب برای خدمت سربازی فرستاد و به همین جهت با حوزه درمان آشنا شدم. با اینکه رشته تحصیلی‌ام فنی و ریاضی بود، اما از طریق سپاه بهداشت با درمان آشنا شدم. در دوران انقلاب، مسجد محل نفت بین خانواده‌ها توزیع می‌کرد تا مشکلات زمستان حل شود. در آن زمان مسجد محل ما پایگاهی برای ارتباطات مردمی بود. به همین جهت در آغاز انقلاب، دارو، لوازم بهداشتی و وسایل مختلف را به مسجد آوردند.

 بعد از اینکه این وسایل را دسته‌بندی و تقسیم کردیم و سامان دادیم، تصمیم گرفتیم آنها را به بیمارستان‌ها ببریم، اما تحویل نگرفتند. مسیر ما به این شکل قرار گرفت که آنها را به کهریزک ببریم. در اسفند سال ۵۷ به کهریزک رفتیم. امروز که در خدمت شما هستم، ۴۶ سال است که در مؤسسه کهریزک فعالیت می‌کنم. البته فعالیت من فقط محدود به این خیریه نیست، چون به کار‌های خیر، به‌ویژه در حوزه درمان و نیاز‌های جامعه، علاقه‌مند هستم. در انجمن‌ام‌اس هم عضو هیئت‌مدیره هستم، در انجمن دیابت گابریک هم عضویت دارم، چون خودم هم بیمار دیابتی هستم. با بیمارستان خیریه غیاثی هم حدود ۲۰ سال است ارتباط دارم و با نوع فعالیت‌های درمانی خیریه‌ای آن مجموعه آشنا هستم که مقررات و پیگیری‌های خاص خود را دارد. از ابتدای انقلاب با سختی‌های فراوان تلاش کردم این فعالیت‌ها را به‌روز و هماهنگ کنم و اطلاعات لازم را به دست بیاورم.

 به همین جهت با حدود ۱۲ یا ۱۳ خیریه، مانند انجمن آلزایمر و انجمنی که سرپرستی ۱۳۰ کودک یتیم را بر عهده دارد، همراهی دارم و این کار‌ها را با دوستان دیگری که علاقه‌مند به کار خیر هستند انجام می‌دهم. اما درباره کهریزک، بعد از همان ورودی که عرض کردم، با مدیر وقت-یادش به خیر، خانم دکتر نوشیروانی-صحبت کردم و پرسیدم چرا شرایط این‌گونه است. ایشان گفتند انقلاب شده و باید خودمان کمک کنیم. پرسیدم ما چه کمکی می‌توانیم بکنیم که فردا بیاییم؟ گفتند خیلی‌ها این صحبت را می‌کنند.

 فردا صبح با دو یا سه نفر از دوستان رفتیم. مدتی بعد آن دوستان به شغل‌ها و کار‌های فنی و تخصصی خودشان برگشتند، اما من آنجا ماندگار شدم. ابتدا مدیر داخلی، سپس معاون مالی و اداری، بعد معاون مدیرعامل و بعد از آن سال‌ها مدیرعامل مجموعه بودم و اکنون نیز به عنوان عضو هیئت‌مدیره در مؤسسه کهریزک افتخار حضور، همکاری و خدمت به مددجویان، معلولان و سالمندان را دارم.

 در کهریزک بیش از ۱۰۰ سال زندگی جریان دارد. در روز‌های اول حتی کودک شیرخوار داشتیم و اکنون هم در محمدشهر کرج از نوزاد یک‌روزه تا سالمندان بالای ۱۰۰ سال حضور دارند. سالمندی ۱۲۳ ساله داشتیم. با توجه به نیاز‌های فیزیکی افراد جامعه، افرادی هستند که خانواده نمی‌توانند از آنها مراقبت کنند یا اصلاً خانواده‌ای ندارند و باید در جامعه برای آنها محل امنی فراهم شود تا امید به زندگی‌شان بیشتر باشد.

 در ابتدا قرار بود کهریزک فقط یک مرکز نگهداری باشد، اما به لطف خدا و با همت بانیان خیر و اعضای هیئت امنا و مدیریت، در این چند سالی که با آنها کار کرده‌ام، شاهد توسعه و تحول مجموعه بوده‌ام. کار‌های خیر برای آنها مقدمه‌ای بر فعالیت‌های شخصی، تجاری و اقتصادی روزمره‌شان بود؛ به این معنا که هر زمان کهریزک نیاز پیدا می‌کرد، خودشان حضور فیزیکی داشتند. اگر نیاز مالی بود، تأمین می‌کردند و اگر مطرح می‌شد که اکنون کهریزک به چه چیزی احتیاج دارد، اول از خودشان شروع می‌کردند و بعد از دوستانشان کمک می‌گرفتند تا اعتبار تأمین شود و کار انجام شود.

 به عنوان مثال عرض کنم؛ سال ۶۹، زلزله رودبار و منجیل-اگر اشتباه نکنم تاریخ ۳۱ خرداد بود-صبح پنجشنبه ما یک بخش ۱۰۰ تختخوابی افتتاح کردیم و شب همان روز زلزله شد. همان شب بچه‌ها آمدند و گفتند فردا صبح ما را اعزام کنید تا به محل برویم و خدمت کنیم. گفتم همین‌جا بمانید و همین‌جا به مردم خدمت کنید. با ستاد زلزله‌زدگان تماس گرفتم و گفتم ما صد تخت آماده داریم. البته این بخش را تازه افتتاح کرده بودیم و هنوز جابه‌جایی سالمندانی که قرار بود منتقل شوند انجام نشده بود.

 همان روز از ستاد تماس گرفتند و گفتند تعدادی بیمار داریم که به علت شکستگی گچ گرفته‌اند، اما جایی برای استراحت ندارند. همه این افراد را پذیرفتیم و گفتیم تا ۴۸ ساعت دیگر ۱۰۰ تخت آماده می‌کنیم. بخش‌های دیگر آماده بود ولی هنوز تجهیز نشده بود؛ خیلی سریع آنها را تجهیز کردیم و ظرف یک هفته-خدا رحمت کند آقای دکتر حبیبی، معاون اول رئیس‌جمهور وقت-وقتی برای بازدید آمدند، ما ۶۷۰ نفر پذیرش کرده بودیم. حتی در بخشی از راهرو‌ها و فضا‌هایی که امکان داشت تخت گذاشته بودیم و افراد را، از خانواده‌ها تا مجروحان، اسکان دادیم.

 به یاد دارم یکی از بهترین اتفاق‌هایی که آنجا افتاد مربوط به پدری بود که به دلیل از دست دادن خانواده‌اش رفتار‌های پرخاشگرانه داشت. در ویزیت پزشک مشخص شد که فرزندش در بخش دیگری بستری است. او تصور می‌کرد همه اعضای خانواده‌اش را از دست داده است. وقتی فرزندش را آوردند و در آغوش گرفت، تمام واکنش‌های رفتاری‌اش از بین رفت و کاملاً آرام شد.‌

 می‌خواهم عرض کنم که برای کهریزک، خدمت و نوع نیاز جامعه مطرح است. اگر در ابتدا قرار بود فقط محل نگهداری سالمندان باشد، امروز خوشبختانه توسعه پیدا کرده است. کهریزک از همان ابتدا مرکز درمانی، درمانگاه، دندانپزشکی، پزشک مقیم و پزشک افتخاری داشت. اکنون هم در تهران و هم در محمدشهر کرج-که از سال ۸۰ فعال شده و بخش‌هایش روزبه‌روز افزایش یافته-بیش از هزار نفر به صورت شبانه‌روزی زندگی می‌کنند. تعدادی هم به شکل روزانه یا مقطعی در این دو مرکز نگهداری می‌شوند.

 در حال حاضر کهریزک حدود ۳۲۰۰ نفر مددجو یا توان‌یاب را تحت پوشش دارد. ممکن است مددجوی ما یک معلولیت جسمی داشته باشد، اما از نظر هوش، حافظه، توان فکری و امید به زندگی، دنیایی از انرژی دارد. مددجویی که روی ویلچر نشسته، قدش نسبت به من و شما حدود ۸۰ یا ۹۰ سانتی‌متر کمتر است؛ اما وقتی روی صندلی بسکتبال می‌نشیند و بازی می‌کند، حلقه همان سه متر و پنج سانتی‌متر است. سال‌هاست تیم بسکتبال معلولان کهریزک فعال است. کسی که به عنوان توان‌یاب وارد مجموعه شده بود، امروز ورزشکار قهرمان و لژیونر است و در اروپا بازی می‌کند.

 این توانمندی‌ها نشان می‌دهد که در کهریزک فقط زنده‌ماندن و نگهداری مطرح نیست، بلکه خوب زندگی کردن هدف است. به همین دلیل، ازدواج معلولان از بدو تأسیس مجموعه رایج بوده و روال عادی دارد. کار‌های روان‌شناسی، مددکاری و بررسی پزشک ژنتیک انجام می‌شود و همه افراد مصاحبه می‌شوند. وقتی تشخیص داده شود، امکاناتی فراهم می‌شود تا این عزیزان همان‌جا اسکان داشته باشند، کار کنند، زندگی و حتی فرزند داشته باشند.

 باید از نزدیک ببینید؛ اگر احمد دو دست ندارد، با دو پایش کاری انجام می‌دهد که بسیاری از افرادی که دست دارند نمی‌توانند انجام دهند. دخترشان هم اکنون در حال تحصیل است و امیدواریم درسش تمام شود و در دانشگاه علمی-کاربردی خود کهریزک ادامه تحصیل دهد و به نیروی فعالی برای خدمت به همنوعان مشابه پدر و مادر عزیزش تبدیل شود.

 بخش دوم فعالیت‌ها مربوط به کارگاه‌های توان‌بخشی است. هر روز برای فرزندان عزیزمان، چه معلولان و چه سالمندان که بزرگ‌تر‌های این جامعه هستند، کارگاه‌های مختلفی مانند سرامیک، سفال، خیاطی، قالیبافی، کار چرم، مونتاژکاری و صنایع‌دستی برگزار می‌شود. برخی از سالمندانی که آنجا زندگی می‌کنند قبلاً مثلاً مبل‌ساز بوده‌اند؛ چوب در دستشان مانند ماده‌ای است که به هر شکلی بخواهند در می‌آورند. همان فرد اکنون استادکار شده، هم به بچه‌ها کار یاد می‌دهد و هم خودش کار می‌کند، با امید به اینکه فردا صبح محل کارش حاضر باشد و زندگی فعال‌تری داشته باشد.

 صبح زود، بعد از صرف صبحانه، در کارگاه‌های تولیدی حاضر می‌شوند. وقتی محصولاتشان برای فروش عرضه می‌شود و مردم با اشتیاق از نمایشگاه‌های مجموعه خرید می‌کنند، لذتی که از زنده بودن، امیدوار بودن و مولد بودن می‌برند بسیار زیبا و دیدنی است.

 بخش بعدی، توفیق ۵۲ ساله کهریزک است که توانسته به نوعی در میان خیریه‌ها شاخص باشد؛ آن هم حضور خیرین در همه زمینه‌هاست. روزانه بیش از ۲۰۰ نفر نیکوکار در بخش‌های مختلف با ما همراهی می‌کنند. دوشنبه‌ها گروهی از نیکوکاران از محله‌هایی مانند امیریه و فرهنگ تهران با اتوبوس می‌آیند. گروه بانوان، سالمندان و معلولان خانم را حمام می‌کنند و گروه آقایان در روز‌های چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه این کار را انجام می‌دهند. بعضی روز‌های دیگر هفته نیز، وقتی نیرو بیشتر نیاز است، تعداد بیشتری می‌آیند و حتی به دلیل کمبود نیرو در استان البرز، داوطلبانه آنجا هم حضور پیدا می‌کنند.

 امروز یک یا دو بخش از آسایشگاه کهریزک تهران برنامه حمام دارند که مختص بانوان نیکوکار است. این کار با استخدام و دریافت دستمزد انجام نمی‌شود؛ کارِ عشق و علاقه و داوطلبانه است. شاید بعضی از این بانوان در خانه خودشان خدمتکار داشته باشند، اما آنجا خدمت می‌کنند و لذت می‌برند. مهم‌تر از همه، روابط عاطفی‌ای است که با سالمندان شکل گرفته؛ مثلاً خانمی که ۳۰ سال است می‌آید، با تعدادی از سالمندان صمیمی شده و می‌پرسد هفته بعد که می‌آیم چیزی لازم دارید؟ یکی می‌گوید اگر ممکن است یک قرقره نخ مشکی و یک سوزن برایم بیاور تا لباس خودم را تعمیر کنم؛ یعنی همان کاری که زمانی در منزل خودش انجام می‌داده، بتواند اینجا هم به راحتی انجام دهد.

 در کهریزک زندگی جریان دارد و به نوعی شاید بهتر از آنچه خانواده‌ها نتوانسته‌اند فراهم کنند، با کمک افراد خیّر و مسئولان مهیا شده است. در حوزه فرهنگی چند فروشگاه تأسیس کرده‌ایم که به دست خود معلولان اداره می‌شود؛ یک میوه‌فروشی را خود معلولان اداره می‌کنند، یک کافه‌ راه‌اندازی کرده‌اند تا بچه‌ها دور هم جمع شوند، قهوه و چای بنوشند و با هم باشند.

 یکی از مددجویان عزیز ما، خانم جزانی، اگر شنیده باشید، از قهرمانان پرتاب نیزه است و یکی دیگر در رشته تنیس روی میز فعالیت دارد. این عزیزان کارگاهی دارند که خودشان آن را اداره می‌کنند و کاملاً متعلق به خودشان است؛ ما فقط در فراهم کردن امکانات و تجهیزات در مجموعه به آنها کمک کرده‌ایم. گروهی که همیشه باید از آنها نام برد، پرسنل مجموعه هستند که پذیرفته‌اند در این مراکز کار کنند. به هر حال کار کردن در هر مؤسسه‌ای برای افراد یک شغل و منبع درآمد است و دریافتی دارند و زندگی می‌کنند؛ اما کارکردن برای معلول و سالمند، آن هم با این آگاهی که ممکن است عاقبت خود انسان نیز چنین باشد، به نظر من یک توفیق است. من خوشحالم که خدا این توفیق را به من داده که سال‌های سال کنار این بچه‌ها باشم. با آنها رشد کرده‌ام و از سالمندان مطالبی آموخته‌ام که شاید در هیچ کتاب و نوشته‌ای نمی‌توانستم پیدا کنم.

 خاطرم هست سالمندی داشتیم که ادعا می‌کرد ۱۴ سال دارد، در حالی که آن زمان بیش از هفتاد و چند سال سن داشت. آن‌قدر زنده‌دل و خوش‌بیان بود و اشعار و ضرب‌المثل‌های فراوانی می‌دانست که رئیس‌جمهور وقت وقتی به دیدارش آمد، ده دقیقه بالای تختش ایستاد و با او صحبت کرد. حتی با من و همراهان شوخی کرد و گفت ما تصور می‌کردیم سالمندان اینجا در نهایت انزوا و گوشه‌گیری باشند. این را عرض می‌کنم، چون برخی از این عزیزان در مجموعه، معلم و مرشد ما بوده‌اند و این روند همچنان ادامه دارد.

 شاید باور نکنید استادی به نام دکتر محمدی، که ۱۳ زبان زنده دنیا را به‌راحتی تدریس می‌کرد، در کهریزک زندگی می‌کرد. خودم هم ابتدا باورم نمی‌شد تا روزی که سفرای کشور‌های خارجی از کهریزک بازدید داشتند و من از همکاران خواستم ایشان را به جلسه بیاورند. وقتی به زبان ایتالیایی صحبت کرد، سفیر ایتالیا گفت ایشان ادبیات ایتالیا را صحبت می‌کند، نه فقط زبان ایتالیایی.

 تنها علت حضور آقای دکتر محمدی در آن مجموعه این بود که کسی را نداشت؛ تنها بود و بازدیدکنندگانش دانشجویانی بودند که با او درس خوانده بودند یا استادانی که هنوز با او ارتباط داشتند و به دیدارش می‌آمدند. امروز کهریزک افتخار نظام است و یکی از امتیاز‌های این مؤسسه در ایران، الگو بودن در خدمت به همنوع و اثرگذاری بر آسایشگاه‌های مشابه در کشور است. آنچه تجربه کرده‌ایم، خوشبختانه منتقل کرده‌ایم؛ مانند آسایشگاه رشت و آسایشگاه فیاض‌بخش مشهد. حتی نقشه همین مؤسسه را-با توضیح و اصلاحاتی که کنار آن نوشتیم-به خیّری که قصد ساخت آسایشگاه در کاشان داشت ارائه کردیم و اکنون در کاشان مشابه همین مجموعه ساخته شده است.

 اثرگذاری این مؤسسه در استان‌هایی که امکانات نداشتند و نیاز مبرم وجود داشت نیز ادامه یافته است. در فردوس خراسان جنوبی، با یک بار حضور و مشاهده نیاز جدی، برای آنجا آسایشگاهی ساختیم. ان‌شاءالله امسال نیز دوباره خواهیم رفت تا کمبود‌های دیگرشان را با همراهی خیرینی که می‌بریم جبران کنیم. آنجا حدود ۴۰ سالمند داشتند، اما با فضایی که ساخته شد، اکنون علاوه‌بر نگهداری سالمندان، خدمات در منزل نیز ارائه می‌دهند و از مددجویان دارای معلولیت ذهنی و جسمی نیز به تعداد قابل توجهی نگهداری شبانه‌روزی می‌کنند؛ نه فقط از شهر فردوس، بلکه از دیگر شهر‌های خراسان جنوبی نیز پذیرش دارند تا خانواده‌ها بتوانند از این خدمات بهره‌مند شوند.

 به هر حال، جامعه ما از گذشته تا امروز، با وجود همه پیشرفت‌ها، همچنان بخشی از جمعیت را دارد که با انواع معلولیت‌ها زندگی می‌کنند؛ ناشنوایی، نابینایی، معلولیت جسمی-حرکتی، معلولیت ذهنی آموزش‌پذیر، اوتیسم و همچنین بیماری‌هایی مانند‌ ام‌اس. اگر‌ ام‌اس در مراحل حاد و با حمله‌های شدید باشد، ناتوانی جسمی ایجاد می‌کند.

 امروز در کهریزک یک ساختمان مستقل برای بیماران‌ ام‌اس داریم. مبتلایان به‌ام‌اس اغلب خانم هستند؛ همان‌طور که می‌دانید در دنیا تقریباً به ازای هر یک بیمار مرد مبتلا به ام اس، سه بیمار زن وجود دارد. این بیماران عمدتاً جوان، تحصیل‌کرده و باهوش هستند. بسیاری از آنها زیاد فکر می‌کنند و گاهی به دلیل وسواس و حساسیتی که برای درک و تحلیل موضوعات دارند، خود را تحت فشار قرار می‌دهند.

 در میان آنها افرادی داشته‌ایم که در میان ده نفر اول کنکور بوده‌اند؛ پزشکی که روز‌های آخر عمرش را در کهریزک گذراند و نیز خواهر یکی از هنرمندان معروف که وقتی به من معرفی شد، تا آن زمان از نزدیک پیشرفت بیماری‌ام‌اس را ندیده بودم. پیشرفت بیماری در ایشان به حدی رسیده بود که حتی توان بلع آب را از دست داده بود. این نشان می‌دهد که در بیماران حاد‌ ام‌اس، ناتوانی تا چه اندازه می‌تواند جدی باشد و متأسفانه تعداد این بیماران کم نیست.

 در تهران، آسایشگاه کهریزک بخشی مستقل و تخصصی برای بیماران‌ ام‌اس دارد. این عزیزان وقتی در آنجا زندگی می‌کنند، فعالیت‌های هنری انجام می‌دهند، تئاتر کار می‌کنند، در کارگاه‌ها شرکت می‌کنند و در برنامه‌های بیرون از مجموعه و گردش‌ها به‌صورت داوطلبانه حضور دارند. چند روز گذشته نیز سه یا چهار گروه از بچه‌های ما به عتبات رفتند و بازگشتند که با همت خیرین انجام شد. این همان زندگی‌ای است که در کهریزک جریان دارد.

-شما در سال‌هایی که در کهریزک مسئولیت مدیرعاملی داشتید، چه تجربه‌ای از کار کردن برای افراد دارای معلولیت به دست آوردید که فکر می‌کنید بهتر است دیگران هم بدانند؟

 ببینید، مددجو، توان‌یاب-هر اسمی که بگذاریم-کالایی نیست که در انباری چیده شود و فقط مراقبت آماری و عددی بخواهد. اینها انسان‌های زنده‌ای هستند که زندگی می‌کنند و به توجه خاص نیاز دارند. آنچه من و شما در زندگی روزمره نیاز داریم، آنها بیشتر از آن نیاز دارند، چون بخشی از کارهایشان را نمی‌توانند خودشان انجام دهند و باید امکانات، تجهیزات و افرادی باشند که این کمبود را جبران کنند.

 برای مثال، مددجویی که دچار آسیب نخاعی از ناحیه گردن است، نمی‌تواند صورت خودش را بشوید و باید کسی این کار را برایش انجام دهد؛ اما همین فرد با شما شطرنج بازی می‌کند و شما را می‌برد. یعنی از هوش و توان ذهنی بالایی برخوردار است ولی نیاز به توجه دارد.

 در طول سال‌هایی که در خدمت این عزیزان بودم، با آنها زندگی کردم؛ با این بچه‌ها، با سالمندانی که حکم بزرگ‌تر‌های من را داشتند. این زندگی کردن به معنای واقعی بود؛ شاید خانواده خودم را در طول هفته کمتر می‌دیدم، اما این عزیزان را هر روز و گاهی چند نوبت در روز، چه در کارگاه، چه در بخش و چه در محوطه مجموعه می‌دیدم.

 برنامه‌های روزانه کارگاه‌ها که عرض کردم، برگزار می‌شد و نشست‌های دسته‌جمعی داشتیم. به مناسبت‌هایی مثل سیزده‌بدر، همه در حیاط جمع می‌شدند؛ مثل یک خانواده. شاید بعضی خانواده‌ها حوصله چنین جمع‌هایی را نداشته باشند، اما در آنجا این امکان فراهم است. خیرین هم امکانات بیشتری فراهم می‌کنند و شادی‌شان را با این عزیزان تقسیم می‌کنند.

 مهم‌تر از همه اینکه این افراد بسیار به زندگی امیدوارند. من که ظاهراً بدن سالمی دارم، شاید به اندازه آنها امید به زندگی نداشته باشم. آقای بختیاری، یکی از مددجویان بسیار ضعیف کهریزک، از هر دو چشم نابینا است، دست‌هایش کار نمی‌کند و وزنش حدود ۲۵ یا ۳۰ کیلو بیشتر نیست؛ اما نویسنده است و تئاتر اجرا می‌کند. وقتی روی صحنه «رستم و سهراب» را اجرا می‌کرد، با آن جسم نحیف چنان صدایی از گلویش بیرون می‌آمد که همه را متحیر می‌کرد. این امید به زندگی است که به انسان قوت قلب می‌دهد.

 پس من هم باید بتوانم خوب زندگی کنم؛ همان‌طور که این بچه‌ها با همه کاستی‌ها، مشکلات و کمبود‌ها امیدوارند. کسی که دنیا را نمی‌بیند، در کتابش رنگ‌ها را برای شما توصیف می‌کند و درباره امید به زندگی می‌نویسد، به من و شما امید می‌دهد.

 این شاخص‌ترین تجربه‌ای بود که در طول سال‌های عمر و زندگی در کنار این عزیزان به دست آوردم. اغلب مورد لطف آنها قرار گرفتم و برایم دعا کردند. دعای آنها شامل حال من و خانواده‌ام شده و احساس می‌کنم این توفیق را مدیون همان دعا‌ها هستم.

-لطفا توضیحی هم درباره درمانگاه جوادالائمه و اینکه چگونه تأسیس شد و اکنون چه خدماتی به نیازمندان ارائه می‌دهد، بفرمایید.

 زمانی که مسئولیت کهریزک را داشتم، یکی از مشکلات ما درمان مددجویان، چه معلولان و چه سالمندان، بود. برای جراحی چشم آنها را به بیمارستان فارابی می‌فرستادیم، اما به دلیل مشکلات جسمی‌شان-اینکه کنترل نداشتند، نمی‌توانستند خودشان راه بروند یا ممکن بود دچار آلزایمر و حواس‌پرتی باشند-گاهی از پذیرش آنها خودداری می‌شد.

 مددجو را برای انجام آزمایش به بیمارستان فیروزآبادی می‌فرستادیم، اما وقتی پاسخ آزمایش آماده می‌شد، خود فرد حضور نداشت تا بتوانیم تشخیص دهیم چه دارویی باید دریافت کند و چگونه پاسخ را پیگیری کنیم. همیشه آرزو داشتم یک مرکز درمانی داشته باشیم که بتوانیم این مشکلات را برطرف کنیم. به همین دلیل در کهریزک یک واحد درمانگاهی راه‌اندازی کردیم، اما آن واحد در حد معالجات سرپایی و ویزیت بود و امکان جراحی و خدمات تخصصی نداشت.

 تا اینکه در سال ۸۴ خانواده محترمی به کهریزک مراجعه کردند و گفتند بیمارستانی در افسریه ساخته‌اند و می‌خواهند آن را به کهریزک واگذار کنند. یکی از اعضای فعلی هیئت‌مدیره که امور حقوقی کهریزک را پیگیری می‌کرد، رابط این موضوع بود. نشستیم و صحبت کردیم و در سال ۸۴ این مجموعه را تحویل گرفتیم.

 با توجه به سابقه‌ای که در حوزه درمان داشتم-مدتی پس از مدیرعاملی کهریزک افتخار همکاری با جمعیت هلال‌احمر کشور را داشتم و پروژه تهرانپارس، اگر مرکز چشم‌پزشکی خیابان جشنواره را دیده باشید، همان انبار‌های هلال‌احمر بود که مسئولیت اجرای ساخت‌وساز آن را بر عهده داشتم-از آن تجربه استفاده کردیم و این مرکز را راه‌اندازی کردیم.

 خوشبختانه امروز این مرکز دو و نیم برابر توسعه یافته است. همین ساختمانی که اکنون در آن حضور دارید، حدود شش ماه است افتتاح شده و تقریباً چهار هزار متر به فضای قبلی اضافه شده است. با کمک شهرداری نیز پارکینگ طبقاتی احداث شد تا مشکل پارکینگ پزشکان حل شود و توسعه خدمات آغاز شد. امروز مددجوی کهریزک صاحب چنین مجموعه‌ای است. اگر مشکل چشم داشته باشند، فقط به اینجا اعزام می‌شوند و جراحی انجام می‌شود، بدون اینکه هزینه‌ای بپردازند؛ چون این مرکز متعلق به خودشان است. علاوه‌بر این، اعضای هیئت‌مدیره اجازه دادند و من پیشنهاد دادم که بیماران خاص مانند مبتلایان به تالاسمی، بیماران کلیوی،‌ ام‌اس و بیماران سرطانی-که متأسفانه تعدادشان هم کم نیست- از پرداخت فرانشیز معاف شوند.

 مددجویان کمیته امداد نیز فقط با ارائه کارت خود از خدمات استفاده می‌کنند و نیازی به پرداخت هزینه ندارند. اگر بیمه داشته باشند، از همان بیمه استفاده می‌شود و درمانشان انجام می‌گیرد. افراد خیّر و مؤسسات خیریه نیز با ما قرارداد دارند؛ مانند خیریه ماموت و آقای مهندس پویان که افرادی را معرفی می‌کنند و هزینه خدمات به قیمت تمام‌شده دریافت می‌شود؛ یعنی همان مبلغی که برای ارائه خدمت هزینه می‌کنیم. ما به دنبال درآمدزایی نیستیم، اما متأسفانه امروز خیریه‌ها هم مانند سایر سازمان‌ها باید هزینه‌های سنگین سوخت، مالیات و ارزش افزوده را پرداخت کنند.

 شاید برای شما تصورش ساده نباشد که ما ماهانه حدود ۲۰۰ میلیون تومان هزینه آب و برق پرداخت می‌کنیم و این هیچ تفاوتی با کارخانه کنار دست ما ندارد؛ همان نرخی که یک کارخانه سودده می‌پردازد، ما هم باید بپردازیم. همین الان که در خدمت شما هستم، برای خرید انشعاب فاضلاب ساختمان جدید، ۶ میلیارد تومان برآورد کرده‌اند که باید پرداخت کنیم. نهایت همکاری‌ای که می‌کنند این است که می‌گویند می‌توانید به‌صورت اقساط بپردازید.

 به همین دلیل امکان ارائه خدمات بیش از این وجود ندارد؛ وگرنه کسی که درد و بیماری دارد، دیگر نباید به دلیل نداشتن پول از درمان محروم شود. پیش می‌آید فردی برای دندانپزشکی مراجعه می‌کند، اما به محض شنیدن هزینه درمان، منصرف می‌شود و می‌پرسد هزینه کشیدن دندان چقدر است؛ می‌گوید بکشید راحت شوم. در حالی که شما می‌دانید امروز هزینه ایمپلنت چقدر است و دندانی که قابل ترمیم باشد، شاید بتواند ۲۰ سال دیگر در دهان فرد باقی بماند و خدمت کند. اما به دلیل مشکلات مالی و تنگنای اقتصادی، برخی از درمان صرف‌نظر می‌کنند و گاهی آن‌قدر دیر مراجعه می‌کنند که دیگر کاری از پزشک ساخته نیست.

 امروز، خدا نکند بیمار سرطانی برای یافتن دارو در داروخانه‌ها سرگردان شود؛ اگر هم دارو پیدا کند، هزینه‌ها قابل توجه است. به همین جهت، تمام تلاش ما این است که افرادی که اینجا مراجعه می‌کنند دچار چنین مشکلاتی نشوند. با همه بیمه‌های پایه قرارداد داریم و با عمده بیمه‌های تکمیلی نیز قرارداد منعقد کرده‌ایم. در مواردی هم که قرارداد نداریم، اگر متقاضی وجود داشته باشد، با همان بیمه مذاکره می‌کنیم.

 با توجه به اینکه منطقه ما بیشتر سکونتگاه نیرو‌های مسلح است، قرارداد ما حتی از بیمارستان‌های خود نیرو‌های مسلح هم گسترده‌تر است و مراجعه‌کنندگان بیشتری داریم؛ چون فضا کوچک‌تر و دسترسی به پزشک راحت‌تر است. یکی از افتخارات مجموعه این است که پزشکان خوبی با ما همکاری می‌کنند و ما هم استقبال کرده‌ایم. این پزشکان این مجموعه را برای خدمت به مردم انتخاب کرده‌اند، نه برای درآمد.

 اگر یک متخصص داخلی در مطب شخصی خود با مبلغ بالاتری ویزیت می‌کند، اینجا با حدود یک‌سوم آن مبلغ بیمار می‌بیند. این موضوع صرفاً از سر علاقه است؛ وگرنه از نظر اقتصادی، مسیر رفت‌وآمد و زمانی که صرف می‌شود توجیه مالی ندارد. یکی از دوستان می‌گفت بالاخره هر علمی زکات دارد و ما هم باید زکات علممان را بدهیم.

 برای مثال، آقای دکتر ندیمی که از شاخص‌ترین پزشکان ما هستند، در روز‌های زوج جراح ارتوپد هستند و تا زمانی که بیمار مراجعه کند در مرکز می‌مانند؛ پیش آمده تا ساعت ۱۱ شب اینجا بوده‌اند. بعد هم پیگیر وضعیت بیمار در بیمارستان محل جراحی شده‌اند تا اگر کاری در اینجا قابل انجام نباشد، در آن مرکز حتماً انجام شود.

 به هر حال، مجموعه جوادالائمه امروز با میانگین روزانه بیش از ۱۵۰۰ مراجعه‌کننده، در خدمت اهالی منطقه، بیماران خاص و مددجویان کهریزک است. مهم‌تر از همه، پرسنل مؤسسه کهریزک-همان خادمانی که به مددجویان خدمت می‌کنند-نیز از این امکانات استفاده می‌کنند. آنها هم بیمه پایه دارند و هم بیمه تکمیلی و هنگام مراجعه عملاً پرداختی ندارند.

 آن آرزویی که در دهه ۶۰ و ۷۰، زمانی که خودم مدیر بودم داشتم، امروز محقق شده است؛ همکارم فرزندش را برای عمل لوزه می‌آورد و حتی همکاران ما هدیه‌ای هم به کودک می‌دهند، چون می‌گویند فرزند خودمان و فرزند مجموعه است. به همین دلیل این خدمات درمانی ارائه می‌شود. بخش‌های تشخیصی ما خوشبختانه پیشرفت زیادی کرده‌اند؛ اکنون دستگاه‌های سی‌تی‌اسکن، ماموگرافی، سنجش تراکم استخوان، OPG دندان و… را در اختیار داریم و ان‌شاءالله در آینده نزدیک مجوز‌ام‌آر‌آی هم دریافت می‌کنیم، چون در منطقه چنین خدماتی موجود نیست. خیرینی که سال‌ها با کهریزک همکاری داشته‌اند، برای این مرکز نیز تجهیزات مدرن خریداری کرده‌اند؛ شش ماه گذشته بهترین دستگاه سنتریوم و دستگاه جراحی فیکو چشم از شرکت نماینده آمریکایی خریداری شد که بسیاری از مراکز درمانی مجهز چنین دستگاهی ندارند و این توفیق با حمایت خیرین فراهم شده است.

-اگر کسی بخواهد در ایران فعالیت نیکوکارانه انجام دهد، به نظر شما موانعی بر سر راهش وجود دارد و اگر هست، چه موانعی هستند؟

 ببینید، هنوز بعد از سال‌ها کسی که بخواهد موسسه خیریه ثبت کند، نمی‌داند باید به کجا مراجعه کند. وقتی می‌آید و از من می‌پرسد، مقررات عوض شده و باید مسیر جدید را دنبال کند. در طول قریب به ۵۰ سال خاطرم هست، اولین بار که اساسنامه کهریزک را آوردم، گفتند دیروز بخشنامه آمده و دوره مجامع عمومی از ۴ سال به ۲ سال کاهش پیدا کرده است. یعنی قبلاً هر موسسه می‌توانست ۴ سال یک بار مجمع عمومی برگزار کند و اعضای هیئت‌مدیره انتخاب شوند، حالا شده ۲ سال؛ یعنی تمام کار‌هایی که انجام داده بودم، طبق مقررات قبلی، باید تغییر می‌کرد.

 اگر کسی بخواهد موسسه خیریه ثبت کند، اول نمی‌داند باید به وزارت کشور، فراجا، سازمان بهزیستی یا وزارت بهداشت و … مراجعه کند. این بستگی به نوع فعالیت دارد؛ اگر مرکز درمانی باشد، پروانه باید از وزارت بهداشت بگیرد؛ اگر مدرسه باشد، وزارت آموزش و پرورش و… هر کدام مقررات متفاوت دارند. متأسفانه، علی‌رغم تلاش‌های چند دوره مجلس، هنوز یک مرجع واحد و شفاف برای پاسخگویی به کسانی که می‌خواهند موسسه خیریه تاسیس کنند وجود ندارد. این مانع بزرگی برای بسیاری از افرادی است که می‌خواهند کار خیر انجام دهند.

 برای مثال، خیرانی که در تهران ساختمان نیمه‌کاره ساخته‌اند، به دلیل بروکراسی پیچیده، کارشان متوقف مانده است. بیمارستانی با ظرفیت ۳۸ تخت‌خوابه قرار بود ساخته شود، خیر کارش را انجام داده، اما دانشگاه و مراجع مربوطه می‌گویند بودجه نداریم؛ کار تعطیل است و دو سال ساختمان بلااستفاده مانده و استهلاک شروع شده است. این موضوع حتی با وجود کمک‌های قابل توجه مالی و سرمایه شخصی خیران رخ می‌دهد.

 به همین جهت، برای انجام کار خیر باید علاقمند باشید، از سرمایه و عمرتان بگذرید، سود نکنید و هزینه‌های جانبی را تأمین کنید تا بتوانید کار دولت را انجام دهید. باورش سخت است، اما برای هر مددجوی کهریزک ماهانه حدود ۴۰ میلیون تومان هزینه می‌کنیم، که ۶۵ درصد آن حقوق و دستمزد کارکنان است و حق بیمه تامین اجتماعی نیز باید پرداخت شود؛ یعنی هیچ فرقی با کارخانه‌ها ندارد.

 خوشبختانه خیرین در ساخت و تجهیز ساختمان‌ها کمک می‌کنند، اما آسایشگاه‌های خصوصی هزینه‌های نجومی دریافت می‌کنند و تعداد محدودی از جامعه توان پرداخت آن را دارند. اگر یک خانواده چند نفر معلول داشته باشد، نگهداری یکی از آنها در آسایشگاه خصوصی تقریباً غیرممکن است؛ خصوصاً اگر والدین هم شاغل باشند و بخواهند سر کار بروند، سالمند یا معلول کجا نگهداری شود؟

 تمام این مسائل نشان می‌دهد که فعالیت نیکوکارانه در ایران با موانع قانونی، مالی و اجرایی جدی روبه‌رو است و نیازمند حمایت و تسهیل ساختارهاست تا مردم بتوانند به راحتی خدمت کنند.

 شاید ۲۰ سال است که من با شهرداری تهران و سازمان بهزیستی برای راه‌اندازی مراکز روزانه سالمندی کار می‌کنم؛ مرکزی که بتوانم سالمندانم را برای چند ساعت در طول روز بگذارم، جایی که نه آسایشگاه شبانه‌روزی باشد و نه کانون محدود، بلکه محیطی فعال و پرنشاط. جایی که صبح سالمند بیاید، ورزش کند، شطرنج و تخته‌نرد بازی کند، فیزیوتراپی و تمرینات ورزشی انجام دهد و بعد از کار ما او را به خانه ببریم.

 متأسفانه تا امروز حتی یک مرکز روزانه فعال با چنین امکاناتی به شکل واقعی در اختیار خانواده‌ها قرار نگرفته است. شهرداری اخیراً در هفته فقط یک یا دو روز این خدمات را فراهم کرده است که بسیار ناکافی است. زندگی آپارتمان‌نشینی و حضور سالمندان با بیماری‌هایی مثل آلزایمر، همراه با هزینه‌های سنگین وسایل توانبخشی و پوشینه‌های مصرفی، کار نگهداری سالمندان را بسیار دشوار کرده است. به عنوان مثال، در کهریزک ماهانه حدود ۵۰ میلیون تومان پوشک مصرف می‌کردیم و اکنون این رقم به حدود دو و نیم میلیارد تومان در ماه رسیده است. بدون این امکانات، نگهداری سالمند کنترل‌شده امکان‌پذیر نیست، مگر اینکه افراد توان مالی کافی داشته باشند و علاقه و صبر کافی داشته باشند.

 من خیّری را می‌شناسم که مراکز مختلفی دارد و با عشق و دقت بچه‌های تحت مراقبتش را مثل فرزندان خود اداره می‌کند؛ برای آنها کارت استخر، لباس و امکانات آموزشی فراهم می‌کند و برنامه‌ریزی می‌کند تا در تابستان انرژی بگیرند و در زمستان درس بخوانند. این نگاه و توجه نشان‌دهنده تفکر ایرانی علاقه‌مند به کار خیر است که در کشور ما بسیار وجود دارد.

 با این حال، مشکلات و موانع اداری بسیار جدی هستند و بسیاری از افرادی که می‌خواهند کار خیر انجام دهند، به دلیل همین پیچیدگی‌ها دلسرد می‌شوند. به همین دلیل، ما ترجمه و تدوین کتابی درباره تجربه فعالیت خیریه در خارج از کشور انجام داده‌ایم که برای کسانی که می‌خواهند موسسه خیریه راه‌اندازی کنند، راهنمای عملی است؛ شامل مقررات، آیین‌نامه‌ها، حسابداری، سازماندهی و مدیریت. امیدوارم این تجربه‌ها و منابع به مرور در کشور ما اشاعه پیدا کند و مسئولین نیز برای تسهیل فعالیت خیرین همکاری کنند.

 متأسفانه در برخی موارد، پذیرش تغییرات در کشور با تأخیر انجام می‌شود. برای مثال، دارویی که خانواده‌ای نیاز داشت و بیمه نمی‌پذیرفت، ظرف چند روز پس از تأثیرگذاری یک مسئول، وارد فهرست بیمه شد. این نشان می‌دهد که بسیاری از مسائل ساده برای افراد کم‌تجربه یا خانواده‌ها که حقوق محدودی دارند، بسیار دشوار و گاهی غیرقابل تصور است. با این حال، علاقه به کار خیر در کشور ما بسیار زیاد است و سابقه طولانی دارد. مرکز روانی رازی در امین‌آباد بیش از ۷۰ سال سابقه دارد و همواره از طریق خیرین و وقف اداره شده است. در گذشته برخی بیماری‌ها مانند‌ ام‌اس وجود نداشت، اما اکنون این نیاز‌ها هم ظاهر شده و خانواده‌ها با کمک خیرین می‌توانند به درمان و مراقبت دسترسی داشته باشند، بدون اینکه نگران کمبود امکانات و دارو باشند.

 در نهایت، انجام کار خیر در کشور به پشتکار، علاقه و همراهی جامعه نیاز دارد تا افرادی که نیازمند هستند، بتوانند زندگی شایسته و فعال داشته باشند.

 


ارسال دیدگاه
captcha