مهمترین نیاز ایلام اشتغال و تولید است/ از کمکهای سنتی به سمت توانمندسازی و کارآفرینی حرکت کنیم
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در گوشه و کنار کشور عزیزمان، رودهای خروشان نیکوکاری و دگریاری جاریست و مردم با روحیۀ همدلی و از خودگذشتگی، نسبت به رشد و بهبود جامعۀ محلی خود تلاش میکنند، با این حال فضای رسانهای کشور کمتر به این اخبار و اتفاقات توجه دارد. رسانۀ خیر ایران تلاش دارد تا به سهم خود، روایتگر ابعاد نیکوکاری از جای جای ایرانِ بزرگ باشد؛ بر این اساس هر هفته سهشنبهها با یکی از فعالان مردمنهاد در استانهای مختلف کشور گفتوگو و از مشکلات و نیازهای ویژۀ استان و کمّوکیف نیکوکاری در آن محدوده پرسش خواهیم کرد.
این هفته با فرنگیس علیلیان؛ از فعالان خیریه و دبیر انجمن زنان استان ایلام به گفتوگو پرداختهایم. او از خیرین این استان هم محسوب میشود و بارها شخصاً به انجام کار خیر اقدام کرده است؛ از جمله اینکه هزینه مراسم سالگرد فرزندِ مرحومِ خود را به آزادی دو زندانی اختصاص داد. آنچه در ادامه میخوانید؛ حاصل این گفتوگوست:
-در ابتدا بفرمایید که چطور وارد فعالیتهای داوطلبانه و نیکوکارانه شدید و چه اقداماتی تاکنون انجام دادهاید؟
اولین گامی که برداشتم، توجه به حضور و نقش زنان در جامعه بود. سالها میدیدم که زنان، بهویژه در مناطق محروم، در حاشیه مانده و نادیده گرفته میشوند. همین مسئله برای من به یک دغدغه جدی تبدیل شد.
من معلم بازنشسته و فعال فرهنگی هستم. ورود من به عرصه فعالیتهای اجتماعی و نیکوکاری از زمانی آغاز شد که پس از ۲۰ سال خدمت صادقانه در آموزشوپرورش، به دلیل ساختارهای محدودکننده نظام آموزشی، ادامه کار برایم دشوار شد. بازنشستگی انتخاب من نبود؛ اما وقتی این اتفاق افتاد، فرصتی فراهم شد تا بتوانم در حوزهای فعالیت کنم که احساس میکردم جامعه ما بیش از هر چیز به آن نیاز دارد: کار فرهنگی؛ نه کار سیاسی.
اولین گامی که برداشتم، توجه به حضور و نقش زنان در جامعه بود. سالها میدیدم که زنان، بهویژه در مناطق محروم، در حاشیه مانده و نادیده گرفته میشوند. همین مسئله برای من به یک دغدغه جدی تبدیل شد. به همین دلیل «انجمن زنان استان» را تأسیس کردم؛ انجمنی با مجوز رسمی که با هدف توانمندسازی زنان شکل گرفت. بعد از آن مسیرم به مدرسهسازی باز شد. ساخت چندین مدرسه در استان-از جمله مدرسهای که شخصاً بنا کردم-برای من یکی از بزرگترین تجربههای زندگی بود؛ چراکه احساس کردم از محدودیتها فاصله گرفتهام و اکنون میتوانم آزادانه و بدون چارچوبهای اداری خشک، خدمت کنم.
به کمک همراهان انجمن، توانستیم کارگاههای مختلفی برای توانمندسازی زنان در سراسر استان، بهویژه در شهرستانهای محروم و روستاها، راهاندازی کنیم. ورود زنان به این عرصه و تلاش برای استقلال و اثرگذاری اجتماعی، در استانی کوچک و سنتی مثل ایلام، کار سادهای نبود؛ اما خوشبختانه نتیجه داد و امروز با افتخار میگویم زنان ایران-و بهویژه زنان سختکوش این استان-از قویترین و توانمندترین زنان جهاناند.
-به نظر شما، مهمترین چالشهای استان ایلام که خیرین و نیکوکاران میتوانند در آن حوزهها ورود و اثرگذاری داشته باشند، چیست؟
مهمترین عرصهای که خیرین میتوانند در آن وارد شوند، کارآفرینی و توانمندسازی است. بهجای اینکه فقط سبد کالا یا کمکهای مقطعی بدهیم که البته در جای خود بیتأثیر هم نیست، باید روی توانمندسازی افراد تمرکز کنیم.
وقتی از چالشها صحبت میکنیم، باید به آسیبهای اجتماعی و ریشۀ آنها توجه کنیم. امروز زمینۀ بسیاری از آسیبهای اجتماعی، فقدان اشتغال و فقدان توانمندی است لذا از نظر من، مهمترین عرصهای که خیرین میتوانند در آن وارد شوند، کارآفرینی و توانمندسازی است. بهجای اینکه فقط سبد کالا یا کمکهای مقطعی بدهیم که البته در جای خود بیتأثیر هم نیست، باید روی توانمندسازی افراد تمرکز کنیم. همیشه گفتهام: این کارها خوب است، اما نباید تصور کنیم وظیفۀ اصلی خیّر همین است که فقط بسته ارزاق بدهد.
خیرین زمانی نقش خودشان را درست ایفا میکنند که به «رشد فرد» کمک کنند؛ به تحصیلاتش، به روان و شخصیتش، به اینکه فرد روی پای خود بایستد. من پیامم را از طرف کسانی میگویم که صدایشان شنیده نمیشود: نباید مردم را عادت بدهیم که فقط کمک بخواهند. اگر روی روشهای درست کار بشود و مردم در کنار هم و همراه با حاکمیت دست به دست هم بدهند، میتوانیم نسل آینده را درست تربیت کنیم. از مادری که مجبور است برای نیازهای اولیه مدام دست دراز کند، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم فرزند قوی و مستقل تربیت کند. پس باز هم تأکید میکنم: محور کار باید توانمندسازی باشد، نه صرفاً کمکهای مقطعی.
-به طور کلی، وضعیت خیریهها در استان ایلام را چطور ارزیابی میکنید؟ چه نقاط قوتی دارند و چه نقاط قابل بهبودی وجود دارد؟
در مقایسه با بعضی استانهای دیگر، ایلام هنوز تا حد زیادی در فضای سنتی حرکت میکند. از یک طرف، سابقه طولانی از کار خیر سنتی داریم که نقطۀ قوت است؛ از طرف دیگر، همین سنتیماندن، اگر بهروز نشود، تبدیل به ضعف میشود. یکی از بزرگترین ضعفهای ما در استان، اطلاعرسانی و مستندسازی است. ما کارهای خوبی انجام میدهیم، اما درست ثبت و روایت نمیشود؛ مخصوصاً در استانهای کوچک که هم جمعیت کم است و هم بین سنت و مدرنیته در حال گذاریم. استان ما هم هنوز نیاز به کار جدی دارد. اگر حضور خبرنگار و انعکاس رسانهای فعالیتها در سطح ملی بیشتر شود، قطعاً در جذب خیّر و سرمایهگذار اجتماعی تأثیر زیادی دارد. مردم باید استان را بشناسند؛ چالشها، ظرفیتها و انسانهای فعالی که در آن کار میکنند.
-اشاره کردید که رویکرد سنتی و رویکرد مدرن به کار خیر، با هم متفاوتاند؛ این دو رویکرد را کمی بیشتر توضیح بدهید که خیریهها چگونه از یک رویکرد سنتی به سمت رویکرد مدرن حرکت میکنند؟
در خانوادههای قدیمی، خیلی از مادرها و پدرها کار خیر میکردند و حتی فرزندانشان هم خبر نداشتند؛ این یک ارزش بود و هنوز هم محترم است. امروز، اما در کنار آن سنت، یک نوع «نمایشیشدن» هم میبینیم؛ یعنی کارهایی که فقط برای دیدهشدن در فضای مجازی یا برای ظاهرسازی انجام میشود.
اگر بخواهم ساده بگویم، در رویکرد سنتی، کار خیر بیشتر پنهانی و فردمحور بود. در خانوادههای قدیمی، خیلی از مادرها و پدرها کار خیر میکردند و حتی فرزندانشان هم خبر نداشتند؛ این یک ارزش بود و هنوز هم محترم است. امروز، اما در کنار آن سنت، یک نوع «نمایشیشدن» هم میبینیم؛ یعنی کارهایی که فقط برای دیدهشدن در فضای مجازی یا برای ظاهرسازی انجام میشود. رویکرد مدرن، به نظر من، این است که کارها ریشهای و ساختاری انجام شود. باید بپذیریم که ضعف داریم.
اگر اراده برای کار درست وجود داشته باشد، میشود خیلی کارها را انجام داد بدون اینکه دستمان را دراز کنیم. ما متأسفانه بخشی از جامعه را به این که همیشه وابسته باشند، عادت دادهایم. از طرف دیگر، رسانه آزاد و مسئول نداریم. رسانهای که بتواند بدون رودربایستی، صریح و صادقانه حرف بزند. بعضی رسانهها گرفتار ملاحظه و واسطهاند؛ این فاصله بین واقعیت و روایت را بیشتر میکند. من به عنوان معلمی که سالها در کلاسهای درس با محرومیتها روبهرو بودهام، این حرفها را از سر دلسوزی میزنم.
-اگر بخواهیم کمی مشخصتر روی «خیریهها» تمرکز کنیم، به نظر شما در استان ایلام، خیریهها چه نقاط قوتی دارند و ضعفهای اصلیشان چیست؟
از نظر تعداد، آمار و ارقام نشان میدهد که موسسات خیریه در استان بسیار زیاد شدهاند؛ اما سؤال این است که چند درصدشان واقعاً فعال و اثرگذارند؟ اگر همین موسسات موجود، بهطور واقعی و حرفهای فعال بودند، وضعیت استان اینطور نبود. این مشکل فقط مختص ایلام هم نیست؛ اما در استانهای محروم، اثرش شدیدتر دیده میشود. ضعف دیگر این است که ما فقط «مجوزدادن» را بلد شدهایم؛ هرکس میرود یک موسسه ثبت میکند، اما معلوم نیست برنامهاش چیست، چه مهارتی دارد، چه پشتوانهای دارد و چگونه قرار است ادامه بدهد.
از طرف دیگر، زیرساختهای اقتصادی استان ضعیف است. ایلام کارخانههای بزرگ و صنایع مادر ندارد؛ خیرین بزرگ و سرمایهداران متمول هم خیلی کم داریم. وقتی تولید و اشتغال ضعیف باشد، طبیعی است که هم مردم در فشارند و هم خیریهها دستشان خالی است. مثلاً در تهران، ممکن است یک خانم چند خانه در نیاوران و پاسداران داشته باشد و بتواند بخشی از داراییاش را وقف یا صرف کار خیر کند؛ اما در ایلام، خیلی وقتها یک خانواده اگر فقط یک خانه داشته باشد، هم خودش زیر فشار است و هم فرزندش مستأجر. در چنین شرایطی، انتظار شکلگیری «خیرین بزرگ مالی» تا حدی غیرواقعبینانه است. اینجاست که نقش دولت بسیار مهم میشود. ما سالهاست در حوزۀ مدرسهسازی تلاش کردهایم و بارها گفتهایم که آینده کشور در گرو نسل جوان است؛ این دانشآموزاناند که کشور را خواهند ساخت. اگر دولت در کنار مردم و خیریهها نایستد، فشار روی تشکلها و افراد محدود میماند و نتیجه مطلوب به دست نمیآید.
-در میان خیریهها و سازمانهای مردمنهاد استان ایلام، فعالترین و اثرگذارترینها کداماند؟ اگر بخواهیم نمونههایی را به بقیه کشور معرفی کنیم، چه اسمهایی به ذهن شما میرسد؟
در استان ایلام برای جذب خیرین مدرسهساز تلاش زیادی شده و میتوانم بگویم در بعضی زمینهها پیشرو هم بودهایم. در دورترین روستاهای استان مدرسههایی ساختیم که کاملاً استاندارد بودهاند؛ بهطوری که دانشآموز وقتی وارد آن کلاس میشود، میبیند که فضای مدرسه از خانهاش بسیار بهتر است؛ این برای عزت نفس او مهم است.
جوابدادن به این سؤال برای من سخت است. چون نگرانم اگر چند نام را ببرم، حقِ دیگران ضایع شود یا برداشت نادرستی ایجاد شود. در استان، شاید به تعداد انگشتان یک دست یا کمی بیشتر، مؤسسات و افرادی داشته باشیم که واقعاً فعال و تأثیرگذار هستند؛ اما نمیخواهم فقط یک نفر یا یک موسسه را معرفی کنم. افرادی هستند که سالهاست کار خیر میکنند در حالی که نه موسسه دارند، نه انجمن ثبتشده، اما بهصورت فردی و با کمک یارانشان، به شکل جدی و مستمر فعال هستند، بیهیاهو و بدون ادعا. این نشان میدهد که اعتمادسازی و پیوستگی در عمل مهمتر از اسم است.
در سطح ملی هم، «مجمع خیرین مدرسهساز» یکی از بزرگترین و شناختهشدهترین تشکلهاست که در سطح بینالمللی هم مطرح شده است. در استان ایلام هم برای جذب خیرین مدرسهساز تلاش زیادی شده و میتوانم بگویم در بعضی زمینهها پیشرو هم بودهایم. در دورترین روستاهای استان مدرسههایی ساختیم که کاملاً استاندارد بودهاند؛ بهطوری که دانشآموز وقتی وارد آن کلاس میشود، میبیند که فضای مدرسه از خانهاش بسیار بهتر است؛ این برای عزت نفس او مهم است.
این موفقیتها عمدتاً با همکاری خیرین و نوسازی مدارس به دست آمده؛ جایی که تشکل مردمی و ساختار دولتی کنار هم قرار گرفتند و نتیجه مطلوب حاصل شده. اما نامبردن از دیگر مؤسسات را ترجیح میدهم با احتیاط انجام بدهم و معتقدم بهتر است این معرفی از طریق سازوکارهای رسمیتر، مثل استانداری یا شورای هماهنگی سازمانهای مردمنهاد انجام شود تا هم جامعتر باشد و هم کسی احساس نکند حقش نادیده گرفته شده است.
-به نظر شما چرا با وجود اینکه استان ایلام محرومیتهای جدی دارد، نتوانسته آنطور که باید، توجه رسانهها و خیرین ملی را به خودش جلب کند؟ و برای جلب این توجه، چه پیشنهادهایی دارید؟
ریشۀ بسیاری از مسائل و مشکلات به سیاستگذاری کلان برمیگردد. ما اگر میخواهیم واقعاً برای ایلام و استانهای محروم کاری کنیم، باید هم در سطح رسانه، هم در سطح اقتصاد، نگاه عادلانهتر و آیندهنگرانهتری داشته باشیم.
باز هم برمیگردم به نقش رسانههای قوی و مستقل. ما باید رسانههایی داشته باشیم که بتوانند صدای استان را به سطح ملی برسانند؛ نه فقط در زمان بحران، بلکه در طول سال و در قالب گزارش، مستند، روایت میدانی و… ایلام متأسفانه بیشتر وقتی معرفی شد که هواپیماها در زمان جنگ ۸ساله، اینجا را بمباران میکردند. ما هشت سال مرزدار کشور بودیم؛ هم مرزبان نظامی و هم غیرنظامی. اما در سطح ملی، هنوز خیلیها نمیدانند ایلام دقیقاً کجاست و چه نقشی در دفاع از کشور داشته است.
از طرف دیگر، در ایام اربعین، ایلام میزبان میلیونها زائر است؛ مردم انتظار دارند بعد از این رویداد بزرگ برای بهبود زیرساختها و جلوگیری از فرسایش منابع تلاش شود. چون جمعیت استان کم است، برخی فکر میکنند کارهای توسعۀ پایدار در این استان، تأثیری ندارد یا اولویت ندارد. در حالی که این نگاه، هم ناعادلانه است و هم از نظر انسانی و هم از نظر توسعهای اشتباه است؛ اینجا حقالناس است. از طرف دیگر، خیلی از مؤسسات بهخاطر نبود اسپانسر و پشتیبان مالی پایدار، عملاً با دست خالی کار میکنند. وقتی شکم مردم سیر نباشد، انتظار کمکهای بزرگ مالی از آنها واقعبینانه نیست.
در نهایت، ریشۀ بسیاری از مسائل و مشکلات به سیاستگذاری کلان برمیگردد. ما اگر میخواهیم واقعاً برای ایلام و استانهای محروم کاری کنیم، باید هم در سطح رسانه، هم در سطح اقتصاد، نگاه عادلانهتر و آیندهنگرانهتری داشته باشیم.