به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، فیلم «بچۀ مردم» در چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم فجر مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت و در بخش نیکوکاری نیز جایزۀ بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری را از آن خود کرد. به این بهانه در گفتوگویی با یوسف اصلانی؛ مدیرعامل مؤسسه خیریه بهشت امام رضا (ع) به ابعاد مختلف این فیلم و برنامههای آینده پرداختیم. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
- شما به عنوان مدیرعامل مؤسسه خیریه «بهشت امام رضا (ع)»، سرمایهگذار فیلم «بچه مردم» شدید. توضیح دهید چه شد که به این فکر افتادید که سرمایهگذار این فیلم باشید.
البته کلمه سرمایهگذار را باید اصلاح کنم و بگویم علاوهبر سرمایهگذاری، طرح، ایده و بخش عمدهای از کار فیلمنامه و داستانهایی که در فیلمنامه پرداخته شد، دغدغههای فکری بهشت امام رضا (ع)، شخص خود من و سالها زندگی کردن کنار بچهها بود؛ یعنی دغدغههای زیستی شخص خود من در این سالها و عوامل و مددکاران بهشت امام رضا (ع) و حتی بچههای بهشت امام رضا (ع) مطرح بود.
این داستان یک داستان کاملاً واقعی بود. برخلاف اینکه در تصورات مطرح شد که تخیل بوده است باید بگویم: خیر، تخیل نیست و داستان بچه مردم را به مدت حدود 27 سال زندگی کردهایم. همین زندگی کردن کنار بچهها باعث شد تا عاملی باشد که این حرکت را آغاز کنیم و این فکر و ایده به ذهنمان آمد که برای بحث فرهنگسازی، پذیرش مردم برای بچههای بهزیستی و برای عدم رها کردن بچهها، باید به سراغ فیلم و رسانه و هنر رفت که میتواند تأثیر قابل توجهی در ذهن و روان و روح مردم بگذارد و این اتفاق ناگوار یعنی رها کردن فرزندان انشاءالله یک روز از این کشور ریشهکن بشود.
- چه زمانی بود که این طرح و ایده شما تبدیل به یک فیلمنامه شد و چقدر نگارش فیلمنامه طول کشید؟
طرح و ایده برای حدود 16 سال قبل است و حتی همین داستان فیلمنامه از ابتدا تا انتها، حدود 15 سال است که طرح و ایدهاش آماده است. تقریبا دو سال قبل بود که به اتفاق واحد فرهنگیمان که خانم یوسفی مدیر این واحد است و خودش دست هقلم و نویسنده است، این طرح را مطرح کردیم. ایشان یک فیلمنامه اولیه نوشت. برای این فیلمنامه اولیه به رایزنی با کارگردانهای مختلف کردیم که همه مستندات آن موجود است. شاید بیش از پنج کارگردان و تهیهکننده را دیدم و با آنها موضوع را مطرح کردم. همه تحسین کردند اما نقطهضعف فیلم را عدم فروش آن در گیشهها دانستند و به سمتش نیامدند. یعنی میگفتند این فیلمها دیگر در ایران جایگاهی ندارد و اصلاً فیلم اجتماعی در ایران جایگاهی ندارد. من میگفتم ما که داریم سرمایهگذاری میکنیم، برگشت پول چندان برایمان مهم نیست. البته نه که اصلا مهم نباشد، چون نیت کرده بودیم تا یک کاری را شروع کنیم و یک سرمایهای را بگذاریم که هم هزینه شخصی بوده و هم چند خیّر وسط آمدهاند و همه این سرمایه را وقف کردند که این سرمایه بعد از تولید فیلم و بازگشت پول، دوباره خرج کار جدید شود.
نقطهضعفی که اکثر کارگردانان و تهیهکنندگان به این فیلم میگرفتند همین بود که برگشتی ندارد و سرمایهگذاری روی آن اشتباه است. باز هم ما به خدا توکل کردیم و کم نیاوردیم. ادامه دادیم تا اینکه با سیدعلی احمدی که از اعضای هیئتامنای خیریه بهشت امام رضا (ع) است موضوع را مطرح کردیم. ایشان استقبال کرد و گفتم سرمایهاش را خودم هرطور شده است تأمین میکنم و فقط میخواهم این فیلم خیلی خوشگل ساخته شود. جلسه بعدی را با محمود کریمی گذاشتیم و طرح و ایده را تعریف کردیم. ایشان فیلمنامه را مطالعه کرده بودند و گفته بودند طرح و ایده بسیار خوب است ولی فیلمنامه خیلی باید تغییر کند. ولی طرح و ایده همان طرح و ایده است. آقای کریمی که کار اولش هم در سینما بود که میخواست کارگردانی کند، قبول کرد و ما هم اعتماد کردیم و پای قضیه ایستادیم تا این فیلم ساخته شد.
- زمان فیلمبرداری چقدر طول کشید و اینکه آیا برای انتخاب بازیگران نیز ورود کردید؟
زمان فیلمبرداری 105 روز طول کشید. یک فیلمبرداری خیلی طولانی داشتیم، اما نیت داشتیم که کار زیبا دربیاید و دیده شود. چون کار دربارۀ دو تیپ انسان یا عزیرانی است که خیلی معصوم و مظلوم واقع شدهاند؛ اول، بچههای بهزیستی به دلیل رهاشدنشان خیلی معصوماند و همچنین به دلیل عدم پذیرش جامعه نیز این بچهها به صورت مضاعف معصوم هستند. دوم، بچههایی که از دل این بچهها به جبهه رفتند و شهید شدند و تا امروز اصلاً به آنها پرداخته نشده است. این دو موضوع باعث شد که بگوییم این کار باید بسیار زیبا و دقیق ساخته شود. حتی اگر هزینههایش بالا برود باید با دقت ساخته شود. به همین دلیل خیلی حساس عمل شد تا این فیلم، فیلم خوبی دربیاید.
من گفتم هزینهها را هرطور که شده تأمین میکنم اما نمیخواهم فیلمی ساخته شود که مردم نبینند. من میخواهم مردم فیلم را ببینند. همین کار موجب شد که کار فیلمبرداری و تدوین و آهنگسازی و موسیقی و ... زمانبر شود. انتخاب بازیگر نیز با مشورت بهشت امام رضا (ع) بود اما نه با نظر بهشت امام رضا (ع)؛ یعنی گفته بودیم که طرح و ایده داریم و 27 سال تجربه زیستی داریم و همهجوره اینها را در اختیار قرار میدهیم اما در کار هنر تجربهای نداریم و اختیار با اهالی فن است که چه کسانی انتخاب شوند، اما اگر کاری از دست ما بربیاید و از ما بخواهند، دریغ نمیکنیم. بنابراین کار فنی را به صورت کامل به عهده تهیهکننده و کارگردان سپردیم ولی همه کار پشتیبانی و تأمین سرمایه با بهشت امام رضا (ع) بود.
واگذار کردن کار فنی و حرفهای به یک تیم هنری عاقلانه بود، اما با این حال نظر هم میدادیم. این فیلم حدود 25 داستان دارد که بههم وصل شدهاند. عین این داستانها به غیر از یک داستان توسط بهشت امام رضا (ع) و جلسات متعددی که شاید بیش از 50 ساعت جلسات مستمر بوده است، تدوین شدهاند. یعنی جلساتی میگذاشتیم و فقط تجربه و اتفاقات و خاطرات و دغدغههای بچههای بهزیستی و علت رها شدن بچهها، وضعیت فرزندخواندگی، آسیبهای فرزندخواندگی برای بچهها در صورت رها شدن و ... را میگفتیم و دوستان ضبط میکردند و مینوشتند. سپس اسکلت اصلی فیلم و اینها را با یک هنری کنار هم چیدند و شد «بچه مردم».
- شما از ابتدا به دنبال تأثیرگذاری اجتماعی بودید. وقتی این فیلم در جشنواره به صورت محدود دیده شد و بازخوردها داده شد، چه بازخوردهایی گرفتید که حالتان را خوب کرد؟
هیچ انتقادی به ما نکردند و همه تحسین کردند. شاید بگویم نداریم در تاریخ داستان و فیلم و فیلم سینمایی، داستانی را که مردم به آن نقد نکنند. همه تحسین میکردند. شاید مثلاً در سینما که بودم و پچپچهای مردم را که میشنیدم، دربارۀ داستان مطالبی میگفتند و وقتی با آنها صحبت میکردم میگفتم واقعیت را نشان دادهام و این فیلم واقعی است. برخلاف چیزهایی که متأسفانه در 10 روز جشنواره مطرح شد که این فیلم تخیل بوده، این فیلم اصلاً تخیل نبوده است، برای همین هم به دل مردم نشست؛ زیرا نه رُمان و نه تخیل بود، بلکه واقعی بود. مردم امروز هم دنبال داستانهای واقعیاند. من خیلی دوست داشتم آخر فیلم نوشته شود که فیلم براساس واقعیت بوده است اما بنا به دلایلی نوشته نشد.
بازخوردها بسیار عالی بود و مردم در فیلم، هم میخندیدند و هم گریه میکردند. حتی ایدهای که این فیلم نباید غمگین باشد از جانب بهشت امام رضا (ع) مطرح شد. گفتیم اصلاً مراکز نگهداری کودکان بیسرپرست غمگین نیست. جایی که 20 تا بچه و نوپا و نونهال یا نوجوان و جوان هستند، مگر میشود غم و غصه مطلق حاکم باشد؟ در خانهای که یک بچه میآید، دعوا هم اگر در آن خانه باشد جمع میشود و همه به شیرینکاری بچه میپردازند. تمام مراکز بهزیستی، شادِ شادِ شاد هستند اما غم عمیقی دارند که بچهها در نقطهای به صورت عمیق غمگین میشوند. سپس تیم مددکاری و روانشناسی و بچههای دیگر به کمکشان میآیند و آن بچه را از عمق غم بیرون میکشند و بچه دوباره به روند شادی برمیگردد.
اما نگاههای مردم و نوع اداره مراکز بهزیستی میتواند آن غم را هم تمام کند که بچهها بگویند غم رهاشدن از پدر و مادرم تمام شد و من یک پدر و مادری به نام بهشت امام رضا (ع) دارم. یک مادری به نام مامان مهین دارم. رفقایی دارم که جای برادر و خواهرهای من هستند. این فیلم تمام اینها را نشان داد. پشتهمبودن و رفیقبازی واقعی را نشان داد نه رفیقبازیای که نتیجه آن گمراهی باشد. پشتهمبودن بچههای بهزیستی را خیلی خوشگل نشان داد. آغوش امن مامان مهین و مددکاران و مادر یاران مراکز بهزیستی را خیلی خوشگل نشان داد. یعنی اگر در مزاکر بهزیستی خوب عمل کنیم و نگاه مردم به بچههای بهزیستی بعد از رهاشدن یک نگاه واقعی قشنگ بدون دلسوزی و دلرحمی باشد، این بچهها به آغوش زندگی برمیگردند و آن استرسها و غمهایشان فراموش میشود و تبدیل به یک بچه نرمال میشوند.
الان در بهشت امام رضا (ع) ما کلی بچه نرمال داریم که رهاشدن را فراموش کردهاند، بیمهری و ظلم پدر و مادر را فراموش کردهاند و به آنها یاد دادهایم که از کنار نگاههای بد جامعه بگذرند. بچه معلولی دارم که وقتی در خیابان میآمد، روی خودش پتو میکشید که کسی او را نبیند و میگفت مردم من را که نگاه میکنند مکث میکنند و مردم از کنار من که رد میشوند خدا را شکر میکنند. به قدری این بچه غم و غصه داشت و اذیت میشد تا یک روز دیدم در یک سخنرانی که 400 نفر دانشجو نشسته بودند این پسر بهشت امام رضا (ع) که رویش کار شد، داشت سخنرانی میکرد.
منظور من از کارشدن فرمولهای روانشناسی نیست بلکه تمام فرمولهای روانشناسی و انسانی همه بر پایه محبت دائمی است.پسر من میرود آن بالا سخنرانی میکند و میگوید به نقطهای رسیدهام که خدا را شکر میکنم و وجود من باعث چیزی شده است که مردم وقتی من را میبینند یاد خدا میافتند. میگوید یک روز از این موضوع فرار میکردم اما به قدری این موضوع برایم قشنگ شده است که خدا را شکر میکنم و میگویم خدایا مرا طوری آفریدی که مردم با دیدن من یاد تو میافتند. فقط با زیبایی است که میشود به یاد تو افتاد، پس من قشنگم و طوری خلق شدهام که مردم وقتی من را میبینند به یاد تو میافتند.
من میتوانم اینها را روایت کنم اما فیلم، روایت نیست، بلکه یک داستان واقعی است که مردم مینشینند و با آن زندگی میکنند. مردم در جشنواره با بچههای بهشت امام رضا (ع) زندگی کردند. خودشان را جای مامان مهین گذاشتند، خودشان را جای مادری که بچهاش را رها کرده است گذاشتند و بچهها و نوجوانان نیز خودشان را جای آن نوجوانان و جوانان گذاشتند و با شیرینکاریها و غم و غصههایشان خندیدند و گریه کردند. بنابراین همه با فیلم بازی کردند. از سینما که بیرون میآمدم ، وقتی من را میدیدند میگفتند چطور میتوانیم بیاییم و در مرکز شما خدمت کنیم. ما هم همین را میخواستیم.
روی همین حساب در بهشت امام رضا (ع) داستان زیاد داریم که یک تیم قوی آغاز به نگارش فیلمنامه کرده است. فیلم ساختن در همین حوزهها در اهداف بهشت امام رضا (ع) است که با درآمد فیلم بچه مردم، فیلم بسازیم و مردم را با زیباییهای کار خیر آشنا کنیم و یکسری از مردم را نیز با تلخیهای رهاکردن بچهها آشنا کنیم و بگوییم این کار را نکنید و هرطور که شده پای بچهای که به دنیا میآورید بایستید. هیچ عاملی نباید موجب شود که شما بچهای را رها کنید. ازدواج دو نفر آدم با اداره خودشان بوده است. من انتخاب کردهام با ایشان ازدواج کنم و برعکس. اما تولد یک بچه با اراده خود فرد نبوده است.
اگر قبل از تولد از بچه سؤال کنند که تو به دنیا میآیی و پدر و مادرت از هم جدا میشوند و هیچکسی پای تو نمیایستد و وارد یک مرکز نگهداری میشوی، حالا آیا دوست داری به دنیا بیایی؟ میگوید نه. نمیتوانید باهم زندگی کنید، از هم جدا شدید، به بچه ظلم نکنید و پای بچهتان بایستید. در قضیه طلاق، پدر و مادرها وقتی در ایران از هم جدا میشوند خودشان را برای بچه میکشند. یعنی اگر پدر و مادری در ایران از هم جدا شوند، برای بچه کاملاً نابود میشوند. پدر تمام تقصیرها را گردن مادر میاندازد، مادر هم تقصیرها را به گردن پدر میاندازد. درحالیکه شما از هم جدا شدهاید و دیگر زنوشوهر هم نیستید، اما شما پدر و مادر بچه هستید ولی در دو جای مختلف. یکدیگر را خراب نکنید و احترام یکدیگر را داشته باشید. وجهه خودتان را برای بچه حفظ کنید، کمااینکه با خودتان خیلی درگیر هستید و از دست یکدیگر نفرت دارید و طرف مقابل را عامل بدبختی میدانید، اما بچه اینها را نمیداند، بلکه میگوید این پدر من و آن هم مادر من است. بنابراین زنوشوهر جدا که میشوند یکدیگر را تخریب میکنند و یک بچه وسط میماند. خانواده زن و مرد میگویند چرا خودتان را فدای بچه کردید؟ ازدواج کنید. میروند و ازدواج میکنند و این بچه وسط میماند و باید به مرکز نگهداری برود.
ما میخواهیم با هنر، این اتفاقات را جمع کنیم. من فرهنگی خارج از فرهنگ ایران را تحسین نمیکنم. خودم هم به کشورهای دیگر نرفتهام اما چیزی که در تلویزیون دیدهام را میگویم. در فیلم دیدهام که دو تا خانواده از هم جدا میشوند اما خیلی با شخصیت و با احترام، هفتهای یک روز حق و حقوق بچه را رعایت میکنند و بچه را به خانه یکدیگر میبرند و وقتی پدر میآید، مادر با پدر محترمانه برخورد میکند و از حالوهوای یکدیگر هم میپرسند و از زندگی جدیدشان هم میپرسند و برای هم آرزوی موفقیت هم میکنند و بچه را در اختیار پدر یا مادر میگذارند و فردای آن روز با احترام بچه را دوباره از آنجا برمیدارند. یکبار ندیدم در طلاقهایی که در خارج از کشور رخ میدهد، پدر و مادری بیایند و یکدیگر را برای بچه تخریب کنند. بعد پدر و مادر برای بچه نمیمیرد بلکه زنده است اما در دو فضای مختلف. ولی در ایران پدر و مادر میمیرند و بچه به مراکز نگهداری و پرورشگاه و یتیمخانه میرود و وارد یک زندگی پُرفرازونشیب میشود.
بهشت امام رضا (ع) با شروع فیلم بچه مردم ایدههای بسیار قشنگی دارد و آرزوی این را دارد که بچه مردم، استارت جمع شدن تمام مراکز نگهداری در ایران را یک روز بزند. فیلمهای جدیدی میسازیم، قشنگیها و زیباییها را نشان میدهیم که بچهای رها نشود یا اگر رها شد به خانواده زیستی خودش برگردد یا اگر خانواده زیستیای نبود که بچه را پذیرش کند، کس دیگری بیاید و یک مامان مهینی پیدا بشود و بچه را برای خودش ببرد. این اتفاق را با هنر، تجربه 25 ساله و شبانهروز در کنار بچهها زندگی کردن رقم میزنیم. نکتهبهنکته زندگی بچهها را در بهشت امام رضا (ع) به صورت علمی و عاطفی کار کردهایم. همه را تلفیق میکنیم که میشود یکسری فیلمهای خیلی خوشگل و خوشمزه و خندهدار، مانند بچه مردم که بتوانیم این مراکز را جمع کنیم.
در بچه مردم، غم فیلم هم عبادت بود. یعنی غصهای هم که در آن فیلم میدیدیم، اینطور بود که مردم را به سمتی میبرد که دستشان سمت خدا میرفت. بنابراین غم و غصه بچه مردم غم و غصهای نبود که به قلب مخاطب زخم بزند، بلکه انسان را به خدا نزدیک میکند؛ گویی که در قنوتش دارد گریه میکند. بچه مردم یک عبادت بود. بهشت امام رضا (ع) میخواهد این فیلمها را بسازد تا روزی که ایرانی بدون پرورشگاه داشته باشیم.
- فکر میکنید فیلم بعدی به جشنواره بعدی میرسد؟
قطعا میرسد. فیلمنامهاش آماده شده است و کارهای دیگرش انجام میشود و انشاالله به سراغ مراحل فنی و ... خواهیم رفت.
- فارغ از بازخوردی که مردم دادند، بارخورد خود جشنواره را نسبت به فیلم چطور ارزیابی میکنید؟ فکر میکنید به خوبی توجه شده است یا کملطفی شد؟
به نظرم کملطفی شد. تهیهکننده ما میتوانست بهترین تهیهکننده باشد و جایزه بگیرد. مامان مهین (گوهر خیراندیش) میتوانست کاندید بهترین بازیگر باشد. به این دو نفر بیمهری شد. چون سیدعلی احمدی بینظیر است و بیش از یکسال است که شب و روزش را برای بچه مردم گذاشته است. آبرو و همه چیزش را وسط گذاشت و به نظر من خوب هم پشتیبانی کرد و پای فیلم ایستاد. لوکیشنهای متعدد را فراهم کرد. ما خیلی لوکیشن داریم و در فیلم یک اشتباه در این زمینه نداریم و اقتضائات دهههای مختلف همه رعایت شده است. سیدعلی احمدی میتوانست جایزه تهیهکنندگی را بگیرد و مامان مهین نیز کاندید بهترین بازیگر شود.
- امسال برای دومین سال متوالی است که جایزه بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری توسط مرکز فرهنگ نیکوکاری خیر ماندگار در بخش تجلی ارائه ملی داده میشود و امسال هم این جایزه به فیلم بچه مردم تعلق گرفت. در مورد این ابتکار و جایزه نیکوکاری نظرتان را بگویید. همچنین حسوحالتان از این جایزه را نیز بیان کنید.
جایزهای از جنس خودمان گرفتیم. اینکه همکاران خودمان و کسانی که در حوزه اجتماعی فعالیت میکنند ما را قبول کردند بسیار عالی است. بازخورد خیلی خوبی از انجیاوها دیدم و خیلی تماس گرفتند و حمایت و تشکر کردند و بهشت امام رضا (ع) را یک خطشکن دانستند و گفتند شما کاری کردید که ما آرزویش را داشتیم اما میترسیم ورود کنیم و تأییدیه این جایزه به این فیلم مسیر آنها را هموارتر میکند که همه انجیاوها دستبهدست هم بدهند و آن کار قشنگشان را در قالب هنر بروز بدهند. هنر میتواند مسیر مردم را تغییر بدهد. هنر در کنار حمایتهای دولت و مردم میتواند فقر را ریشهکن کند.
- آیا مدنظر دارید با همین جمعهای انجیاویی، اکرانهای محدودی همراه با گفتوگوهای جانبی و تحلیلی بگذارید؟
بله، شدنی است. اگر مجموعه قشنگ شما حمایت کند این کارها را میکنیم. ما موافقیم اما شما هم کنار ما باشید و حمایت کنید تا بتوانیم گعدهها را بگذاریم و اجتماعیاش کنیم. یعنی تا امروز جشنواره هنری بوده است، بیاییم و یک جشنواره اجتماعی بگذاریم. انجیاوها بیایند و نظر بدهند و دور هم بنشینیم. بنابراین پیشنهاد من این است که یک جشنواره اجتماعی بنیانگذاری شود.
- در پایان اگر سخنی باقی مانده است بفرمایید.
من از مردم عزیز میخواهم که بیایند و این فیلم را ببیند. حالشان خوب میشود و کمک میشود که این فیلمهای قشنگ ساخته شود و سینمای اجتماعی، آن جایگاه اصلی خودش را که سالهای سال است در کشور گمشده است را پیدا کند.
دیدگاه خود را بنویسید