سیلو چیست و چرا مسئلهساز است؟
«سیلو» (Silo) در ادبیات سازمانی به واحدهایی گفته میشود که اطلاعات، منابع، بودجه و اقدامات خود را عمدتاً در محدوده خود نگه میدارند و ارتباط محدودی با سایر واحدها دارند. استعاره سیلو از مخازن نگهداری غله گرفته شده است؛ مخازنی جدا از یکدیگر که محتویاتشان با هم ترکیب نمیشود.
در حوزه نیکوکاری، سیلویی عمل کردن زمانی رخ میدهد که سازمانها و بخشهای مختلف، با وجود ارتباطشان با یک مسئله مشترک، جدا از یکدیگر و بدون هماهنگی کافی فعالیت کنند. در چنین شرایطی ممکن است پروژههای موازی شکل بگیرند، منابع در چند مسیر مشابه هزینه شوند و ظرفیت بازیگران مختلف برای حل یک مسئله مشترک بهطور کامل به کار گرفته نشود.
چرا نگاه سیلویی دیگر کافی نیست؟
سیلویی عمل کردن لزوماً در همه مسائل ناکارآمد نیست. در مسائل ساده و قابل تفکیک، یک سازمان میتواند در حوزه تخصصی خود فعالیت کند و نتیجه بگیرد. اما بسیاری از مسائل توسعهای امروز، چندبعدی و بههمپیوستهاند و نمیتوان آنها را به یک حوزه یا یک سازمان محدود کرد.
سند در بررسی آینده توسعه آسیا به مجموعهای از روندهای کلان اشاره میکند که فشار بیشتری بر مدلهای سنتی توسعه وارد میکنند. بر اساس این سند، رشد اقتصادی آسیا در دهههای گذشته به کاهش فقر در مقیاسی بزرگ کمک کرده است، اما تداوم این روند با چالشهایی مانند تغییرات اقلیمی، تهدیدهای سلامت، سالمندی جمعیت، شهرنشینی سریع، شکافهای اجتماعی و اختلالات فناورانه روبهرو است. از جمله روندهایی که سند بر آنها تمرکز میکند عبارتاند از:
- تغییر اقلیم و تخریب بومشناختی: آسیا ۶۰٪ انتشار گازهای گلخانهای جهانی را تولید میکند، اما ۷۴٪ آوارگان بلایای طبیعی در این منطقه هستند. دمای آسیا دو برابر میانگین جهانی گرم میشود.
- همهگیریها و خطرات سلامت: مقاومت ضدمیکروبی و ظهور بیماریهای عفونی جدید میتوانند فشارهای بیشتری بر نظامهای سلامت وارد کنند؛ ۷۵٪ بیماریهای عفونی نوظهور منشأ حیوانی دارند.
- سالمندی جمعیت: تا ۲۰۵۰، ۴۰٪ جمعیت آسیای شرقی و شمالشرقی بالای ۶۰ سال خواهند بود؛ تقریباً دو برابر ۲۳٪ در ۲۰۲۵.
- شهرنشینی سریع: رشد شهرها، نیاز به زیرساختها و خدمات عمومی متناسب با این تغییرات را افزایش داده است.
- تکهتکه شدن و شکافها: افزایش شکافهای اجتماعی و سیاسی و کاهش اعتماد به برخی نهادها، همکاری برای حل مسائل مشترک را دشوارتر میکند.
- هوش مصنوعی و اختلال فناورانه: تا ۲۰۳۰، ۳۹٪ مهارتهای فعلی ممکن است منسوخ شود و ۹۲ میلیون شغل جابهجا شود.
اهمیت این روندها در این است که هرکدام بهتنهایی یک مسئله مستقل نیستند. تغییر اقلیم میتواند بر سلامت و معیشت اثر بگذارد؛ سالمندی نیازهای نظام سلامت و بازار کار را تغییر میدهد؛ شهرنشینی با مسکن، حملونقل و اشتغال پیوند دارد و فناوری نیز میتواند بر همه این حوزهها اثر بگذارد. از این منظر، پاسخ به مسائل پیچیده توسعه نیز نیازمند عبور از مرزهای سنتی میان حوزهها و سازمانهاست.
دو چرخش مفهومی
سند دو چرخش مفهومی کلیدی را مطرح میکند که برای سازمانهای مردمنهاد اهمیت عملی دارند: یکی در فهم مسئله و دیگری در سازماندهی اقدام. هر دو به یک پرسش پاسخ میدهند: چرا بسیاری از پروژههای خیریه با وجود تلاش زیاد، نتایج پایدار تولید نمیکنند؟ در ادامه، هر چرخش را جداگانه بررسی میکنیم.
چرخش اول: از سیلو به سیستم
یکی از ایدههای اصلی سند، تغییر زاویه نگاه از «رویداد» به «سیستم» است.
سیستم مجموعهای از نهادها، انگیزهها، روابط و باورهای بههمپیوستهای است که در طول زمان رفتارها و نتایج خاصی را ایجاد میکنند. سند برای توضیح این رویکرد از «مدل کوه یخ» استفاده میکند: در سطح قابل مشاهده، رویدادها و نتایج قرار دارند؛ در زیر آن، ساختارها، نهادها، مقررات، سیاستها و انگیزههایی قرار گرفتهاند که این نتایج را شکل میدهند؛ و در لایه عمیقتر، مدلهای ذهنی، باورها و روایتهایی قرار دارند که نحوه فهم مسئله را تعیین میکنند.
برای مثال، در مسئله بازماندن یک کودک از تحصیل، خودِ ترک تحصیل یک نتیجه قابل مشاهده است. اما برای فهم چرایی آن باید به عوامل ساختاری و اجتماعی مؤثر بر آن نیز توجه کرد؛ عواملی مانند وضعیت خانواده، کیفیت و دسترسی به آموزش، انگیزههای نظام آموزشی یا نگرشهای اجتماعی.
برای یک سازمان مردمنهاد، پیام این رویکرد آن است که پیش از طراحی یک پروژه، باید پرسید: آیا مسئلهای که میبینیم، خودِ مسئله است یا نشانهای از سازوکارهای عمیقتری که آن را بازتولید میکنند؟
چرخش دوم: از پروژه به پرتفوی
پروژه معمولاً مداخلهای مشخص با هدف، بودجه و زمانبندی معین است. در مقابل، پرتفوی مجموعهای از مداخلات مرتبط و همراستاست که حول یک هدف مشترک سازماندهی میشوند و در طول زمان میتوانند بر اساس شواهد و یادگیری تغییر کنند.
تفاوت مهم این دو رویکرد در این است که در پرتفوی، مداخلات صرفاً در کنار یکدیگر قرار نمیگیرند؛ بلکه تلاش میشود میان آنها رابطه و همافزایی ایجاد شود. بنابراین ارزیابی نیز فقط به موفقیت یا شکست هر پروژه بهصورت جداگانه محدود نمیشود و اثر مجموعه مداخلات و یادگیری حاصل از آنها در سطح سیستم نیز اهمیت پیدا میکند. در این رویکرد، اگر یک مداخله نتیجه مورد انتظار را ایجاد نکند، میتوان از آن بهعنوان اطلاعاتی درباره سیستم استفاده کرد و بر اساس آن مداخله را اصلاح، تغییر یا متوقف کرد؛ در مقابل، مداخلاتی که شواهد بیشتری از اثربخشی آنها وجود دارد میتوانند تقویت شوند.
برای مثال، اگر هدف بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به مدرسه باشد، یک پروژه کلاس جبرانی ممکن است تنها یکی از مداخلات مورد نیاز باشد. بسته به شرایط، ممکن است لازم باشد همزمان با خانوادهها و مدارس کار شود، موانع اقتصادی یا اجتماعی بررسی شود و با نهادهای مرتبط برای ایجاد شرایط مناسبتر همکاری شود. در این صورت، مجموعه این اقدامات را میتوان در قالب یک پرتفوی همراستا دید.
فیلیپین؛ پرتفوی اقتصاد چرخشی در پاسیگ:
یکی از نمونههای مطرحشده در این چارچوب، تجربه شهر پاسیگ در فیلیپین است؛ شهری که با افزایش حجم زبالههای پلاستیکی مواجه بود. در این تجربه، مسئله صرفاً جمعآوری زباله در نظر گرفته نشد، بلکه زنجیره تولید، مصرف، بازیافت و حکمرانی مواد نیز مورد توجه قرار گرفت. بر همین اساس، مجموعهای از مداخلات در چند سطح شکل گرفت:
- بازارها: تلاش شد زنجیرههای تأمین بهگونهای تغییر کند که برای مواد بازیافتی بازار و تقاضا ایجاد شود.
- مشارکتکنندگان: کارگران غیررسمی سازماندهی شدند و زنان کمدرآمد آموزش دیدند تا مواد بازیافتی را به محصولات قابل فروش تبدیل کنند.
- سیستم شهری: موضوع اقتصاد چرخشی به برنامههای سرمایهگذاری و سیاستهای تدارکات شهری وارد شد.
منطق این رویکرد آن بود که هر مداخله بتواند به مداخله دیگری کمک کند: ایجاد بازار برای مواد بازیافتی، انگیزه مشارکت را افزایش دهد؛ توانمندسازی افراد، عرضه مواد بازیافتی را تقویت کند؛ و سیاستهای شهری به پایداری اقدامات کمک کند. بر اساس اطلاعات ارائهشده در منابع مرتبط، این برنامه ابتدا با حمایت مالی ژاپن آغاز شد و سپس امکان توسعه آن با منابع اتحادیه اروپا فراهم شد.
نپال؛ پرتفوی تطبیقی در دهانگادی:
نمونه دیگر، تجربه دهانگادی در غرب نپال است؛ شهری که همزمان با مسائلی مانند بیکاری جوانان، تخریب زمین و خطر سیل مواجه بوده است. شهرداری، اقدامات خود را حول چشمانداز «شهری پاک، سبز، فراگیر و تابآور» سازماندهی کرد. در جریان اجرا، مشخص شد افرادی که در برنامه آموزش صنایع دستی بامبو شرکت کردهاند، به مواد خام کافی دسترسی ندارند.
در رویکرد پرتفویی، این مسئله صرفاً بهعنوان شکست یک برنامه آموزشی تلقی نشد، بلکه بهعنوان اطلاعات جدیدی درباره محدودیتهای سیستم مورد توجه قرار گرفت. در نتیجه، ایجاد یک نهالستان بامبو به مساحت ۱۵۰۰ مترمربع و کاشت نهالها در سواحل رودخانه در دستور کار قرار گرفت؛ اقدامی که میتوانست هم به تأمین مواد خام برای فعالیتهای اقتصادی و هم به کاهش برخی مخاطرات محیطی کمک کند. اهمیت این مثال در مفهوم «یادگیری در حین عمل» است: برنامه بر اساس اطلاعاتی که در جریان اجرا به دست میآید، تغییر میکند.
سنگال؛ گذار سبز فراگیر در بخش حملونقل:
نمونه سوم به بخش حملونقل در سنگال مربوط است. در این تجربه، مسئله معیشت رانندگان جوان تاکسی با موضوع گذار به حملونقل سبز پیوند خورده است. پرتفوی این برنامه مجموعهای از اقدامات را در کنار یکدیگر قرار داده است: تضمین اعتباری برای کاهش ریسک تأمین مالی، سرمایهگذاری در زیرساخت شارژ خودروهای برقی و آموزش رانندگان. در این مدل، دولت، نهادهای مالی و بخش خصوصی نقشهای متفاوتی بر عهده دارند. هدف آن است که با ترکیب این مداخلات، هم امکان گذار به حملونقل برقی فراهم شود و هم فرصتهای اقتصادی بیشتری برای رانندگان ایجاد شود.
این مثال نشان میدهد که سرمایه نیکوکاری لزوماً نباید تمام هزینه یک مداخله را تأمین کند؛ بلکه میتواند بخشی از ریسک را بپذیرد و شرایطی ایجاد کند که سرمایه و ظرفیت بازیگران دیگر نیز وارد مسئله شود.
چهار درس برای نیکوکاری پایدار
از چارچوب و نمونههای ارائهشده در سند میتوان دستکم چهار درس مهم برای سازمانهای مردمنهاد و نهادهای نیکوکاری استخراج کرد.
۱. از ارائه مستقیم خدمات به هماهنگسازی تغییر سیستمی: سازمان مردمنهاد همیشه لازم نیست مجری مستقیم همه خدمات باشد. در برخی مسائل، ارزش اصلی سازمان میتواند در گردهمآوردن بازیگران مختلف حول یک هدف مشترک، ایجاد هماهنگی و کمک به روشنشدن نقش هر بازیگر باشد.
در این نگاه، موفقیت سازمان فقط با تعداد خدمات ارائهشده سنجیده نمیشود، بلکه میزان همکاری ایجادشده و تغییر پایدار در مسئله نیز اهمیت پیدا میکند.
۲. مداخله در نقطه تلاقی سیستمها: بسیاری از مسائل توسعهای در مرز چند حوزه شکل میگیرند. بنابراین ممکن است مداخله در یک نقطه، امکان تغییر در نقطهای دیگر را فراهم کند.
برای مثال، اشتغال، آموزش، سلامت و محیط زیست را نمیتوان همیشه بهعنوان حوزههایی کاملاً مستقل از یکدیگر دید. نگاه سیستمی تلاش میکند روابط میان این حوزهها و نقاطی را شناسایی کند که یک مداخله میتواند اثرات گستردهتری ایجاد کند.
۳. استفاده متفاوت از سرمایه نیکوکاری: سرمایه نیکوکاری میتواند علاوه بر پرداخت هزینههای مستقیم، برای کاهش ریسک، آزمودن راهحلهای جدید یا ایجاد شرایط ورود سرمایهگذاران و نهادهای دیگر استفاده شود.
در چنین مدلی، سرمایه نیکوکاری نقش «کاتالیزوری» پیدا میکند: خودِ سرمایه ممکن است محدود باشد، اما میتواند به بسیج منابع بیشتری برای حل مسئله کمک کند.
۴. سرمایهگذاری در یادگیری حین عمل: یکی از ویژگیهای مهم رویکرد پرتفویی، پذیرش عدمقطعیت است. همه مداخلات از ابتدا موفق نخواهند بود و همه فرضیات درباره یک سیستم نیز درست از آب درنمیآیند.
بنابراین، سازمان باید بتواند از اجرای مداخلات یاد بگیرد، نتایج را رصد کند و در صورت نیاز مسیر خود را تغییر دهد. در این نگاه، یک مداخله ناموفق لزوماً صرفاً یک شکست نیست؛ میتواند اطلاعاتی درباره سازوکارهای سیستم و محدودیتهای یک راهحل در اختیار سازمان قرار دهد.
حرکت از اجرای منفرد پروژهها به سمت هماهنگسازی بازیگران
در نهایت سند یا چارچوب بازاندیشی در نقش نیکوکاری در توسعه آسیا، پیشنهاد میکند که نیکوکاری برای مواجهه با مسائل پیچیده توسعه، از نگاه صرفاً پروژهمحور فاصله بگیرد و توجه بیشتری به سیستمها، روابط میان بازیگران و مجموعه مداخلات مرتبط داشته باشد. «از سیلو به سیستم» یعنی مسئله را فراتر از مرزهای یک سازمان یا یک حوزه تخصصی ببینیم و به ساختارها و روابطی توجه کنیم که نتایج موجود را شکل میدهند. «از پروژه به پرتفوی» نیز به معنای سازماندهی مجموعهای از مداخلات مرتبط، یادگیری مستمر از اجرای آنها و اصلاح مسیر بر اساس شواهد است.
از این منظر، یکی از تغییرات مهم در نقش سازمانهای مردمنهاد میتواند حرکت از اجرای منفرد پروژهها به سمت هماهنگسازی بازیگران، بسیج منابع، ایجاد همافزایی و تسهیل تغییر سیستمی باشد. پیام اصلی این چارچوب را میتوان چنین خلاصه کرد: نیکوکاری تنها درباره تأمین مالی پروژهها نیست؛ بلکه میتواند با ایجاد ارتباط میان سرمایه، دانش، بازیگران و مداخلات مختلف، به شکلگیری شرایطی کمک کند که تغییرات پایدارتر و فراگیرتری در جوامع ایجاد شود.
زهرا میرابیان
پینوشت ۱: برنامه توسعه ملل متحد (UNDP) در سال ۱۹۶۵ تأسیس شد. این نهاد اصلی سازمان ملل متحد برای توسعه است و در حدود ۱۷۰ کشور و منطقه فعالیت میکند. هدف آن ریشهکنی فقر، کاهش نابرابری و ترویج توسعه پایدار است.
پینوشت ۲: تماسک تراست (Temasek Trust) در سال ۲۰۰۷ توسط شرکت تماسک در سنگاپور تأسیس شد. این بنیاد سرمایههای اهدایی را مدیریت میکند و به نهادهای غیرانتفاعی کمک مالی میرساند. هدف آن کمک به مردم و جوامع برای ساختن آیندهای پایدار و مقاوم است. این بنیاد بر چهار حوزه تمرکز دارد: سیاره، مردم، صلح و پیشرفت.
منابع:
UNDP & Temasek Trust. (2026). From Silos to Systems, Projects to Portfolios: A Perspective on How Philanthropy Can Better Support Inclusive Development in Asia. United Nations Development Programme
UNDP. (2025). Multidimensional Poverty Index 2025. United Nations Development Programme
UNDP Philippines. (2024). Localizing Portfolio Approach in Circular Economy. Retrieved from undp.org/philippines
UNDP Nepal. (2025). Social Innovation Platform – Nepal: Green Transition in Dhangadhi. Retrieved from undp.org/nepal
UNDP Senegal. (2025). Inclusive Green Transition in Senegal's Transport Sector. Retrieved from undp.org/senegal
