کد خبر:۶۲۴۸

تشکل‌ها؛ جایی که «من» به «ما» تبدیل می‌شود

 فردی که با یک مسئله دشوار مواجه شده، در یک تشکل ممکن است برای نخستین بار کسی را پیدا کند که تجربه مشابهی داشته است. خانواده‌ای که احساس می‌کند در مواجهه با یک شرایط ناشناخته تنها مانده، می‌تواند به تجربه خانواده‌های دیگر دسترسی پیدا کند. داوطلبی که شاید پیش از آن هیچ ارتباطی با یک مسئله اجتماعی نداشته، می‌تواند از طریق یک تشکل، خودش را بخشی از حل آن مسئله ببیند. خیّر نیز فقط منابعی را به یک مجموعه نمی‌رساند؛ می‌تواند به یک مسئله عمومی و به آدم‌هایی که با آن مسئله زندگی می‌کنند، پیوند بخورد. تشکل‌ها، اعتماد، ارتباط، تعلق و امکان مشارکت ایجاد می‌کنند.
شاهمرادی

 ما معمولاً وقتی از یک مسئله اجتماعی حرف می‌زنیم، از خود مسئله شروع می‌کنیم؛ از فقر، بیماری، معلولیت، محیط زیست، کودکان کار یا هر مسئله دیگری که بخشی از جامعه با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. اما شاید بد نباشد یک قدم عقب‌تر برویم و از خودمان بپرسیم: چه چیزی باعث می‌شود آدم‌هایی که هر کدام زندگی و دغدغه‌های خودشان را دارند، برای مواجهه با یک مسئله مشترک کنار یکدیگر قرار بگیرند؟

 بسیاری از مسائل اجتماعی، در نقطه آغاز برای یک نفر، یک مسئله کاملاً شخصی‌اند. بیماری‌ای که زندگی یک خانواده را تغییر می‌دهد، فقدان شغلی که آینده یک جوان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، یا محدودیتی که فرصت‌های یک انسان را کمتر می‌کند. اما خیلی وقت‌ها، همین تجربه شخصی وقتی با تجربه آدم‌های دیگری گره می‌خورد، دیگر فقط یک مسئله شخصی نیست. «من» دیگری را پیدا می‌کند که می‌گوید: من هم این را تجربه کرده‌ام؛ و از همین‌جا، چیزی شکل می‌گیرد که شاید بتوان آن را آغاز یک «ما» دانست.

 به گمان من، یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های تشکل‌های اجتماعی، همین تبدیل «من» به «ما» ست.

 تشکل، صرفاً جمعی از آدم‌هایی نیست که دغدغه مشترکی دارند. اگر چنین بود، هر جمع دوستانه یا هر گروهی از افراد علاقه‌مند را می‌شد تشکل نامید. تشکل زمانی معنا پیدا می‌کند که این دغدغه مشترک، به همکاری، سازمان‌یافتگی، انباشت تجربه و تلاش مستمر برای تغییر تبدیل شود؛ زمانی که آدم‌ها تصمیم بگیرند بخشی از توان و وقت و دانش خود را کنار هم بگذارند تا با مسئله‌ای مواجه شوند که شاید به تنهایی از عهده آن برنیایند.

از این منظر، تشکل‌ها چیزی فراتر از ارائه‌دهندگان خدمات اجتماعی‌اند.

 البته خدمت‌رسانی مهم است. گاهی یک خدمت می‌تواند کیفیت زندگی انسانی را به‌طور مستقیم تغییر دهد و ارزش آن را نمی‌توان نادیده گرفت. اما اگر نقش تشکل را فقط به تعداد خدمات، تعداد افراد تحت پوشش یا حجم منابعی که جذب کرده است محدود کنیم، شاید بخشی از مهم‌ترین کاری را که یک تشکل می‌تواند انجام دهد، نبینیم.

تشکل‌ها می‌توانند آدم‌ها را به یکدیگر متصل کنند.

 فردی که با یک مسئله دشوار مواجه شده، در یک تشکل ممکن است برای نخستین بار کسی را پیدا کند که تجربه مشابهی داشته است. خانواده‌ای که احساس می‌کند در مواجهه با یک شرایط ناشناخته تنها مانده، می‌تواند به تجربه خانواده‌های دیگر دسترسی پیدا کند. داوطلبی که شاید پیش از آن هیچ ارتباطی با یک مسئله اجتماعی نداشته، می‌تواند از طریق یک تشکل، خودش را بخشی از حل آن مسئله ببیند. خیّر نیز فقط منابعی را به یک مجموعه نمی‌رساند؛ می‌تواند به یک مسئله عمومی و به آدم‌هایی که با آن مسئله زندگی می‌کنند، پیوند بخورد.

 شاید یکی از مهم‌ترین چیز‌هایی که تشکل‌ها تولید می‌کنند، همین باشد: اعتماد، ارتباط، تعلق و امکان مشارکت.

چیزی که البته به‌سادگی در جدول عملکرد سالانه ثبت نمی‌شود.

 تجربه ۲۵ ساله مؤسسه حمایت از بیماران چشمی آرپی نیز برای ما، به‌تدریج، همین واقعیت را روشن‌تر کرده است. مؤسسه در ابتدا و در بخش مهمی از مسیر فعالیت خود، بیشتر بر نیاز‌های پزشکی و معاینات چشم‌پزشکی جامعه هدف متمرکز بود؛ ضرورتی که همچنان اهمیت خود را دارد. اما هرچه تجربه بیشتری در کنار افراد دارای آرپی و خانواده‌های آنان به دست آمد، روشن‌تر شد که زندگی یک انسان را نمی‌توان به یک تشخیص پزشکی یا یک عضو بدن تقلیل داد.

 فردی که با آسیب بینایی زندگی می‌کند، در کنار مسئله پزشکی، انسانی است با خانواده، تحصیل، شغل، روابط اجتماعی، سلامت روان، امیدها، نگرانی‌ها و برنامه‌هایش برای آینده.

 از همین‌جا بود که برای ما، مفهوم حمایت نیز ناگزیر گسترده‌تر شد. نه به این معنا که یک تشکل باید همه کار‌ها را خودش انجام دهد؛ بلکه به این معنا که باید بتواند مسئله را در ابعاد واقعی زندگی انسان ببیند و برای هر بخش، ظرفیت و همکاری مناسب را پیدا کند.

 این شاید یکی از تفاوت‌های مهم میان «خدمت‌رسانی» و «نهادسازی» باشد.

 یک خدمت ممکن است امروز به یک نفر کمک کند؛ اما یک نهاد می‌تواند تجربه آن خدمت را به دانش تبدیل کند، آن دانش را به دیگران منتقل کند، آدم‌های بیشتری را درگیر کند و ظرفیتی بسازد که حتی بعد از تغییر افراد نیز بتواند به کار خود ادامه دهد.

 به همین دلیل، به نظرم یکی از پرسش‌های مهم پیش روی هر تشکل این است که آیا توانسته است از آدم‌ها و نیت‌های خوب، ظرفیت ماندگار بسازد یا نه. این پرسش ساده‌ای نیست.

 تشکل‌ها هم مانند هر نهاد انسانی دیگری در معرض خطرند. ممکن است فعالیت روزمره آن‌قدر پررنگ شود که فرصت فکر کردن به آینده از بین برود. ممکن است یک سازمان بیش از اندازه به چند فرد، چند خیّر یا چند نیروی کلیدی وابسته شود. ممکن است تجربه سال‌ها فعالیت در ذهن افراد باقی بماند، اما به دانش و ساختار قابل انتقال تبدیل نشود. حتی ممکن است گاهی آن‌قدر درگیر حفظ خودِ سازمان شویم که فراموش کنیم سازمان اساساً برای چه مسئله‌ای به وجود آمده است.

 به همین دلیل، زنده ماندن یک تشکل با ماندگارشدنِ آن یکی نیست. زنده ماندن یعنی هنوز فعالیت کنیم؛ اما ماندگار شدن یعنی بتوانیم تجربه بیندوزیم، یاد بگیریم، خودمان را اصلاح کنیم، آدم‌های تازه تربیت کنیم، مسئولیت‌ها را منتقل کنیم و ظرفیت‌هایی بسازیم که با تغییر افراد از بین نروند؛ و شاید یکی دیگر از نشانه‌های بلوغ یک تشکل این باشد که بتواند از خودش هم سؤال بپرسد.

آیا هنوز مسئله را همان‌طور می‌بینیم که جامعه هدف ما می‌بیند؟

آیا هنوز صدای کسانی را که برایشان فعالیت می‌کنیم می‌شنویم؟

آیا آن‌ها را فقط دریافت‌کننده خدمات می‌دانیم یا آنها را در شناخت مسئله و پیدا کردن راه‌حل نیز شریک می‌کنیم؟

آیا فعالیت‌های ما واقعاً تغییری در زندگی مردم ایجاد می‌کند یا فقط به انجام مجموعه‌ای از کار‌های خوب مشغولیم؟

به نظرم تشکل‌های اجتماعی هرچه بیشتر بتوانند به این پرسش‌ها اجازه ورود بدهند، سالم‌تر و اثرگذارتر خواهند شد. 

 جامعۀ هدف یک تشکل نباید صرفاً موضوع فعالیت آن باشد؛ باید یکی از شرکای اصلی آن در فهم مسئله و ساختن راه‌حل باشد؛ و شاید اینجاست که دوباره به همان «ما»‌ی ابتدای این یادداشت برمی‌گردیم.

 تشکل موفق، «ما» را فقط در میان اعضای خودش نمی‌سازد. خیر، داوطلب، متخصص، کارکنان، مدیران و اعضای جامعه هدف، همه می‌توانند بخش‌هایی از این «ما» باشند. هر کدام با نقش و توان متفاوت، اما حول یک مسئله مشترک.

 از این منظر، تشکل‌ها فقط برای حل مسائل اجتماعی به وجود نمی‌آیند؛ خودشان نیز بخشی از زیرساخت اجتماعی جامعه‌اند. آنها امکان مشارکت را فراهم می‌کنند و به آدم‌ها فرصت می‌دهند از تماشاگر بودن فاصله بگیرند و در حل مسئله‌ای که به زندگی دیگران مربوط است، سهمی داشته باشند.

 شاید جامعه‌ای که تشکل‌های زنده و مسئول دارد، فقط جامعه‌ای با مؤسسات و سازمان‌های بیشتر نباشد؛ جامعه‌ای باشد که در آن آدم‌های بیشتری احساس می‌کنند نسبت به یکدیگر مسئول‌اند و برای حل مسائل مشترک، می‌توانند کنار هم قرار بگیرند.

 به همین دلیل، روز ملی تشکل‌های اجتماعی را می‌توان فرصتی فراتر از تجلیل و تبریک دید؛ فرصتی برای یادآوری اینکه سرمایه اصلی یک تشکل، صرفاً ساختمان، منابع مالی یا حتی تعداد پروژه‌هایش نیست. سرمایه اصلی آن، اعتمادی است که میان آدم‌ها ساخته، تجربه‌ای است که انباشته کرده، مشارکتی است که به وجود آورده و ظرفیتی است که برای فردا ساخته است.

 برای ما در مؤسسه حمایت از بیماران چشمی آرپی نیز، بیست‌وپنج سال فعالیت، فرصتی برای نگاه کردن به همین پرسش‌هاست: از کجا آمده‌ایم، چه آموخته‌ایم و چگونه می‌توانیم آنچه را ساخته‌ایم، به ظرفیتی برای سال‌های آینده تبدیل کنیم.

 شاید ارزش واقعی یک تشکل را نتوان فقط در تعداد خدماتی که ارائه کرده یا پروژه‌هایی که اجرا کرده سنجید. شاید باید پرسید چند بار توانسته است یک «منِ تنها» را به یک «ما»‌ی امیدوار و توانمند تبدیل کند؛ و آیا توانسته است این «ما» را به چیزی ماندگار برای جامعه تبدیل کند یا نه.

تشکل‌ها زمانی زنده‌اند که جامعه در آنها خودش را ببیند؛ و زمانی ماندگار می‌شوند که بتوانند این باهم‌بودن را به سرمایه‌ای برای فردا تبدیل کنند.

روز ملی تشکل‌های اجتماعی بر همه کسانی که بخشی از وقت، دانش، توان و زندگی خود را برای ساختن این «ما»‌ها گذاشته‌اند، گرامی باد.

یادداشت از دکتر همایون شاهمرادی
دکترای روانشناسی سلامت، مدرس دانشگاه و رئیس هیئت‌مدیره موسسه حمایت از بیماران چشمی آرپی


ارسال دیدگاه
captcha