کد خبر:۶۲۰۰
دکتر ناصر رفیعی در گفت‌وگو با خیر ایران:

کار خِیر با «سرعت»، «کتمان» و «کیفیت» کامل می‌شود / کار خِیر، کار فرهنگی و توانمندسازی باید باهم پیوند بخورند

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر ناصر رفیعی، استاد حوزه و دانشگاه در گفت‌وگوی اختصاصی با خیر ایران، با تبیین مراتب و دسته‌بندی پنج‌گانه قرآن کریم از مواجهه انسان‌ها با نیکوکاری، «سرعت» و «سبقت» در امر خیر را عالی‌ترین الگوی رفتاری قرآن دانست. این استاد حوزه و دانشگاه با تاکید بر نقش تکمیل‌کننده و حیاتی خیرین در کنار دولت، بر لزوم ایجاد‌ پیوست‌های فرهنگی و توجه به توانمندسازی در کارهای خیر اشاره کرد.
رفیعی

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر ناصر رفیعی از خطیبان و اساتید برجسته معارف قرآنی و اهل بیت در حوزه و دانشگاه، دهه‌ها از عمر خود را صرف تبیین منطقی و کاربردی معارف اسلامی، پاسخ‌گویی به دغدغه‌های فکری جامعه و تحلیل رفتارهای اخلاقی کرده است. بیان دسته‌بندی‌شده، استناد دقیق به آیات و روایات و شیوه بیان روان او سبب شده است تا سخنرانی‌هایش همواره مورد استقبال اقشار مختلف مردم به‌ویژه نسل جوان قرار گیرد.

 از دیگر ویژگی‌های اندیشه دکتر رفیعی، خوانش کاربردی از آیات قرآن کریم در عرصه مسئولیت‌های اجتماعی و تبیین عقلانی رفتارهای حمایتی در جامعه اسلامی است. ایشان بارها با بهره‌گیری از معارف قرآنی و روایی، بر نقش انفاق، همدلی عمومی و فرهنگ خدمت‌رسانی در پویایی جامعه تاکید کرده است.

 به همین مناسبت، پایگاه خبری خیر ایران فرصت را مغتنم دانست و در گفت‌وگویی اختصاصی با دکتر ناصر رفیعی، به بررسی تعاریف، مراتب، دغدغه‌ها و الگوی عملی اهل‌بیت (ع) در امر خیر پرداخت. آنچه در ادامه می‌آید، حاصل این گفت‌وگوست:

دین اسلام تاکید زیادی به کار خیر و نیکوکاری داشته است. از منظر دین ما، کار خیر و نیکوکاری چیست؟

 در قرآن کریم واژه‌های متضادی داریم که با همان تضاد شناخته می‌شوند؛ مثلاً می‌گوییم سعادت و شقاوت، هدایت و ضلالت، یا نور و ظلمت. دو تا از آن واژه‌های متضاد، یکی «خیر» است و دیگری «شر»؛ واژه‌ای که همه مردم و در آیه: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَه»(زلزلال،۷) مورد اشاره قرار گرفته است.

 طبیعتاً خیر به هر نوع نیکی و هر نوع کار مثبتی گفته می‌شود؛ هر کاری که در راستای رضای خدا باشد و نفعش به مردم برسد را خیر می‌گویند. چنین نیست که خیر فقط صدقه باشد؛ شهادت هم خیر است، اعمال صالح هم خیر است، یتیم‌نوازی هم خیر است.

 طبق نگاه قرآن به کار خیر، مردم درباره کار خیر چند نوع واکنش دارند. بعضی‌ها اصلاً خوششان نمی‌آید از کار خیر، ذاتاً؛ مثل همان‌هایی که از سعادت و نور خوششان نمی‌آید. قرآن درباره این‌ها می‌فرماید: «أَشِحَّهً عَلَى الْخَیْرِ»(احزاب،۹). «أَشِحَّه» یعنی بخل دارند به کار خیر. بعضی‌ها بالاتر از این، اصلاً نه تنها کار خیر را دوست ندارند، بلکه مانع کار آن هم هستند. قرآن این گروه را می‌گوید: «مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ»( قلم،۱۲). «مَنَّاع» یعنی بسیار منع‌کننده کار خیر.

  در برابر این دو گروه، سه دسته مثبت داریم: اول، آن‌هایی که کار خیر انجام می‌دهند؛ یعنی اگر پیش آمد و به تورشان خورد، انجام می‌دهند. شما به آن‌ها مراجعه کنید، کارتان را راه می‌اندازند. قرآن هم می‌فرماید: «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ» (حجج،۷۷). دسته دوم منتظر نمی‌نشینند به آن‌ها مراجعه شود. می‌دوند و کار خیر را پیدا می‌کنند: «یُسارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ»(مؤمنون،۶۱). این دیگر عالی‌ترینش است؛ از این بالاتر آن است که اگر مثلاً ۱۰ نفر برای کار خیر سرعت گرفتند و همه خیز برداشتند تا بروند یک بیمارستان بسازند، دسته سوم سبقت می‌گیرند؛ یعنی سعی می‌کنند در آن سرعت‌ها هم از همه بالاتر باشند: «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَات»(بقره،۱۴۸).

 پس پنج دسته می‌شوند. کسانی که از خیر بدشان می‌آید (أَشِحَّه)، کسانی که مانع خیرند (مَنَّاع)، کسانی که کار خیر انجام می‌دهند، کسانی که در کار خیر سرعت می‌گیرند، و کسانی که سبقت می‌گیرند.

 خیر، واژه بسیار زیبایی در قرآن است. خدای تبارک و تعالی منشأ خیر است. شر غالباً یا عدمی است یا در پرتو نبودِ خیر ایجاد می‌شود. یک مثال ساده می‌زنم. مثلاً اگر شما یک ساختمان بزرگ ساختید، کنارش سایه ایجاد می‌کنید؛ آفتاب به یک عده‌ای نمی‌رسد. ولی شما قصد درست کردن سایه نداشتید، در اثر آن ساختمان خودبه‌خود آن سایه ایجاد شده است. وقتی یک جایی خیر نباشد، طبعاً آن شر خودش را نشان می‌دهد. پس کار خیر به هر کار مثبت و خوبی می‌گویند و توصیه هم شده که هم انجام دهید، هم سرعت بگیرید و هم سبقت.

- خیلی از افرادی که بخل می‌ورزند یا مانع کار خیر می‌شوند، استدلالشان این است که: «اگر خدا می‌خواست، به آن فرد نیازمند یا فقیر می‌بخشید. خدا به او نداده، کسی را که خدا به او نداده چرا من باید از آن چیزی که زحمت کشیده‌ام به او ببخشم؟» چه پاسخی می‌توان به این رویکرد داد؟

 این در سوره یاسین هم آمده است. خدای تبارک و تعالی می‌فرماید: «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا...». وقتی به بعضی‌ها می‌گوییم انفاق کنید، می‌گویند: «خدا به او بدهد! مگر به ما که داده؟» مثل این دعا که «اللّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ». پاسخ این است که اصولاً مجرای افعال الهی از طریق اسباب است. تا حالا شده کسی بگوید بدون ازدواج، من را صاحب فرزند کن؟ هیچ‌کس نمی‌گوید، با اینکه یک مورد هم اتفاق افتاده است؛ مثلاً برای حضرت مریم اتفاق افتاد، اما همه می‌گویند باید ازدواج کنیم تا فرزنددار شویم. یا بگوید معیشت به من بده، بدون کار؟ «وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»(نجم،۳۹).

خدا در قرآن کریم نمی‌گوید از مال خودتان بدهید، بلکه می‌فرماید: «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» (از آنچه به شما روزی داده‌ایم).

 در واقع پاسخ این استدلال  این است که خدا در قرآن کریم نمی‌گوید از مال خودتان بدهید، بلکه می‌فرماید: «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» (از آنچه به شما روزی داده‌ایم). مثل اینکه شما به پسرتان یک پولی می‌دهید، فرض کنید پنج میلیون یا ۱۰ میلیون ماهانه می‌دهید، بعد می‌گویید: «بابا برو درِ خانه، فقیر آمده به او کمک کن». فرزندتان نمی‌تواند بگوید از پول خودش کمک کرده، چون آن پول شماست.

 خدای تبارک و تعالی بالاخره امکاناتی در اختیار افرادی قرار داده است. مثلاً حضرت سلیمان را در امکانات قرار داده و پیامبری مثل حضرت ایوب را در فقر قرار داده است. این حرف یک نوع فرافکنی است که انسان بگوید: «خدا به آن‌ها بدهد». خدای تبارک و تعالی الان هم دارد می‌دهد، منتها از طریق شما می‌دهد تا شما ثواب ببرید.

 این مثل همان است که خدا در قرآن می‌فرماید: «اگر ما می‌خواستیم، می‌توانستیم همه مردم را هدایت کنیم. ولی چرا این‌قدر مبلغ و سخنران و انبیا فرستاده است؟ همه مردم مثل فرشتگان به زور هدایت می‌شدند: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا»(یونس،۹۹)،(اگر خدا می‌خواست، همه مردم مؤمن می‌شدند). پس نوح برای چه باید ۹۵۰ سال فریاد بزند؟ این تفکر، تفکری است که مشرکین هم داشتند و می‌گفتند: «اگر خدا می‌خواست، ما مشرک نمی‌شدیم». حالا چرا نمی‌گویید اگر خدا می‌خواست ما مؤمن می‌شدیم؟

 لذا به نظر می‌رسد که مجرای انجام کار خیر را خدا از طریق بشر قرار داده است. درست مثل همین آیه که می‌فرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ»(محمد،۷)،(اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری می‌کند). چرا خدا را یاری کنید؟ خدا که خودش منشأ نصرت است؛ می‌خواهد اجر آن نصرت را به بندگانش هم بدهد تا ثواب آن کار خیر را ببرند.

- رویکرد دیگری نیز وجود دارد که کار خیر و کمک کردن به نیازمندان را وظیفه دولت و حکومت و کار خیریه را عامل مسئولیت‌گریزی  دولت‌ها و حاکمیت‌ها می‌داند و این‌طور استدلال می‌کنند که اگر مردم به نیازمندان کمک کنند، هم دولت به وظایفش عمل نمی‌کند و هم نیازمندان به دریافت خیرات عادت می‌کنند.

 ببینید، بین مسئولیت‌ها نباید خلط کرد. یک بخش از حرف را قبول دارم و آن این است که تکدی‌گری در جامعه نباید ترویج شود و تنبل‌پروری نباید شکل بگیرد؛ این را قبول دارم. یعنی افراد طوری نباشند که کار نکنند، در خانه بنشینند و دیگری خرجشان را بدهد بدون اینکه هیچ نیازی به این کمک داشته باشند. یک وقتی کسی آمد خدمت امام صادق (ع) و گفت: «آقا من در خانه می‌نشینم، شما دعا کنید خدا روزی من را بدهد». آقا فرمودند: «ما همچین دعایی برای شما نمی‌کنیم. «اُطْلُبْ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکَ اللهُ»، (از همان‌جایی که خدا به تو دستور داده طلب کن). خدا چه می‌گوید؟ در قرآن می‌فرماید حتی وقتی نماز جمعه تمام می‌شود، بروید دنبال کار: «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ»(جمعه،). این بخش را قبول دارم که نباید در جامعه روحیه تکدی‌گری ترویج شود.

 اما بخش اولش باز هم یک نوع فرافکنی است. دولت هم مال مردم است بالاخره. خیریه‌هایی که تشکیل می‌شود و مسائلی که هست، بخشی از دولت و با کمک دولت انجام می‌شود. اصلاً در توان دولت‌ها نیست که به همه مستمندان رسیدگی کنند. همین الان در همین کشور و جاهای دیگر، 

اگر خیرین نباشند خیلی از کارها می‌خوابد؛ آن‌قدر کار گسترده است که در هیچ کشوری این بار نمی‌تواند به عهده نظام گذاشته شود.

 بله، دولت وظیفه دارد؛ مثلاً کمیته امداد، بهزیستی و مراکزی که هست، اما آن‌قدر کار گسترده است که در هیچ کشوری این بار نمی‌تواند به عهده نظام گذاشته شود. من حتی بعضی کشورهای اروپایی و خود آمریکا که رفتم، دیدم مؤسسات خیریه فراوانی دارند و کسی این حرف را نمی‌زند. لذا این نکته باید به آن توجه شود. از طرفی، قرآن کریم اصلاً این وظیفه را فقط بر عهده دولت نگذاشته است. وقتی می‌گوید «أَنْفِقُوا»، به همه مردم می‌گوید. وقتی می‌گوید «وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ»، به همه مردم می‌گوید. لذا با این حرف‌ها عقب‌نشینی کردن از خدمت به مردم، یک حرف نادرست و غلطی است که موجب می‌شود انسان از آن وظیفه غافل شود.

- داستان‌ها و روایات متعدد و کثیری در مورد نیکوکاری معصومین وجود دارد. اگر بخواهید مهم‌ترین نکاتی را که از مجموع سیره معصومین در حوزه نیکوکاری به دست می‌آید بیان کنید،  مهم‌ترین نکات و رهیافت‌ها کدامند؟

 اولاً امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید در کار خیر سه چیز مد نظرتان باشد. یکی «تعجیل»، یعنی زود برسانید به طرف. این‌طور نباشد که دخترش مثلاً دیگر از سن ازدواج گذشت و شما تازه به این فکر می‌افتید که جهیزیه به او بدهید. یا مریضی که دیگر از او ناامید شده‌اند و تازه شما می‌خواهید بروید خرج بیمارستانش را بدهید. فرمود وقتی تعجیل می‌کنید، گوارا (هَنی‌ء) می‌شود. این یک توصیه در روایات نهج‌البلاغه است که کار خیر کامل نمی‌شود مگر با سه چیز. یکی عجله، دوم کتمان (یعنی هی مطرحش نکنید و تعریف نکنید؛ اگر بخواهی زیاد به رخ طرف بکشی، از بین می‌رود و حبط می‌شود)، و نکته سوم، بخشش از بهترین‌ها است که قرآن هم می‌فرماید: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون»(آل عمران،۹۲). اصلاً معصومین ما سجیه و خُلقشان این بوده است: «إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ... سَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ وَ عَادَتُکُمُ الْإِحْسَانُ». این تعبیر بسیار بلندی است. عادت یعنی چیزی که انسان نمی‌تواند کنار بگذارد.

 اما سیره معصومین در کمک به مردم، اول شناسایی نیازمندان واقعی بوده است. امیرالمؤمنین و اهل‌بیت (ع) وقتی کسی دچار فقر سختی شده بود، کمک می‌کردند؛ گرچه سایرین را هم رد نمی‌کردند. اما غالباً امیرالمؤمنین شب‌ها به درِ خانه‌ها نان می‌برد و انبان به دوش می‌کشید. دوم، غالباً کمک معصومین با عدم مطرح کردن خودشان بوده است. وقتی امیرالمؤمنین شهید می‌شود، بعضی‌ها متوجه می‌شوند این همان آقایی بوده که نان به خانه می‌آورده است. یا حتی امام صادق (ع) پول می‌داد به افراد و می‌فرمود: «برید به فلانی بدهید و اسمی از من نیاورید.

 نکته سوم که حتماً باید در امور خیریه به آن پرداخت، این است که وقتی کسی آمد خدمت امام حسین (ع) و کمک خواست، حضرت فرمود: «سه تا سؤال می‌کنم، اگر جواب دادی کمکت می‌کنم». آن شخص هم کمی ترسید. آقا فرمودند جدم رسول خدا فرمود: «الْمَعْرُوفُ بِقَدْرِ الْمَعْرِفَةِ»،(کار نیک به اندازه معرفت اشخاص انجام شود). نکته این است که در پرتو آن کمک مادی، یک کار فرهنگی هم باید صورت بگیرد؛ این نکته بسیار دقیقی است. یک وقت ممکن است مثلاً من یک یخچال بدهم برای جهیزیه یک دخترخانمی و بگویم: «خانم، یک سال شبی دو صفحه قرآن بخوان برای روح حضرت امام»، یا «این دو تا کتاب را به شما می‌دهم مطالعه کنید و یک پنج صفحه هم خلاصه‌اش را برای من بنویسید». این می‌شود کار فرهنگی در کنار کارهای مالی که باید صورت بگیرد.

معصومین ما غالباً نمی‌نشستند تا به آن‌ها مراجعه شود؛ می‌رفتند سوژه‌هایشان را پیدا می‌کردند.

 نکته دیگر اینکه معصومین ما غالباً نمی‌نشستند تا به آن‌ها مراجعه شود؛ می‌رفتند سوژه‌هایشان را پیدا می‌کردند.  پنجم، اینکه کار را ناقص نمی‌گذاشتند. مثلاً طرف الان گیرِ دیه است و دیه هم ۱۰۰ شتر است؛ حالا من یک شتر به او بدهم، ۹۹ تای دیگر باقی می‌ماند! همه‌اش را می‌دادند. می‌گویند یک شهر آباد بهتر از چند شهر خراب است. مثلاً وقتی اسامه بیمار می‌شود، امام حسین (ع) می‌رود عیادتش. می‌پرسد: «چه شده؟» می‌گوید: «آقا ۶۰ هزار درهم مقروضم.» می‌فرماید: «من ضامنم». و همان‌جا ۶۰ هزار درهم را به او می‌دهند. نکته بعدی که این هم خیلی مهم است، این است که سعی می‌کردند مشارکت خودِ طرف هم کم‌رنگ نباشد؛ یعنی اگر کاری از دستش برمی‌آید، بتواند آن کار را انجام دهد. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی حائری را. مؤسسه‌ای داشت در قم به نام مؤسسه ایتام و مراجعات فقرا هم زیاد داشت. غالباً وقتی کسی می‌آمد، مثلاً جوانی می‌آمد می‌گفت پول می‌خواهم، ایشان (آن موقع گاری‌هایی در قم بود که با چوب می‌ساختند) گاری به او می‌داد و می‌گفت: «برو روی این میوه بفروش». اصل سرمایه اولیه را می‌داد، ولی اینکه هر دفعه بیاید پول دریافت کند نه؛ یعنی کارآفرینی! این کارآفرینی بسیار مهم است. الان بعضی عزیزان را می‌شناسم که چرخ خیاطی می‌دهند به یک خانم و می‌گویند: «شما کار کنید و درآمدتان را درآورید، چرخ اولیه را من برای شما تهیه می‌کنم». ما فراوان در سیره معصومین این کار خیر را می‌بینیم، آن هم با تنوعی که داشت و مصادیق مختلفی که وجود داشت.

- در بعضی از زیارت‌ها، وقتی که معصومان را خطاب قرار می‌دهیم، به آن‌ها می‌گوییم که شهادت می‌دهیم شما، خودِ نیکی هستید؛ مثلاً فکر می‌کنم در زیارت وارث باشد که خطاب به حضرت سیدالشهدا گفته می‌شود: «أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً... وَ أَنَّکَ بَرٌّ تَقِیٌّ»، یعنی «تو خودِ نیکی هستی»، نمی‌گوید نیکوکار. آیا دلیلی دارد؟

 بله. خدا رحمت کند آقای مجتهدی را، می‌گفت مثلاً می‌گویند فلانی انقلابی است و فلانی ضد انقلاب، من خودِ انقلابم! یعنی چه؟ یعنی من آن‌قدر در انقلاب دخیل بوده‌ام که شده‌ام خودِ انقلاب. یک وقت خودمان در فارسی هم می‌گوییم طرف خودِ فلان چیز است؛ یعنی به جای اینکه یای نسبت بیاورد، نمی‌آورد. مثل اینکه می‌گوییم امیرالمؤمنین صراط مستقیم است: «عَلِیٌّ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ» یا «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الأَقْوَمُ». خودِ امام «برّ» است.

 امام صادق (ع) می‌فرمودند: «نَحْنُ أَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ»،(ما ریشه همه خیرها و همه نیکی‌ها هستیم). این دیگر اشاره به مسائل مالی ندارد، بلکه اشاره به جایگاه امامت دارد. در دعاها هم داریم که: «به یمن شما باران می‌بارد، به برکت شما ما زنده‌ایم». این تعابیری که در زیارت جامعه کبیره و جاهای دیگر هست، می‌خواهد نقش نیک و خیرِ امام را در جامعه تبیین کند.

- می‌توانیم اینطور برداشت کنیم که خیر درجاتی دارد و منشأ همه خیرها خداست؟

 بله، منشأ همه خیرها خداست. «مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»(نساء،۷۹). در دعای جوشن کبیر هم به خدا می‌گویید: «یَا خَیْرَ الذَّاکِرِینَ، یَا خَیْرَ المَذْکُورِینَ...». تعبیر اصلی‌اش در مورد منشأ همه خیرها به خدا برمی‌گردد.

- ما قائل هستیم به اینکه جود و کرم معصومان بعد از شهادت و فوت ایشان هم کماکان ادامه دارد و ما می‌توانیم از آن‌ها بهره‌مند شویم. امروز چطور می‌توان بیشترین بهره را از جود و کرم کسی مثل سیدالشهدا (ع) یا سایر معصومان برد؟

 جابر بن عبدالله انصاری یک روایتی دارد از پیامبر گرامی اسلام (ص) که به جابر فرمودند: «حَیَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ وَ مَمَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ». یعنی «هم زنده بودن من برای شما خیر است و هم مرگم.» بعد فرمود: «اما حیاتم خیر است چون من زنده‌ام، می‌آیید پیش من سؤال می‌کنید، من را می‌بینید و کمکی از من می‌خواهید. اما مماتم؛ بعد از مرگ من، اعمال شما بر من عرضه می‌شود و من می‌بینم؛ اگر گناهی کرده باشید برایتان طلب مغفرت می‌کنم و اگر کار خیر کرده باشید خدا را شکر می‌کنم».

 شعاع خیرِ معصوم محدود به زمان حیاتش نیست؛ کما اینکه به امام رضا (ع) می‌گوییم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ کَلامِی وَ تَرُدُّ سَلامِی»،(شهادت می‌دهم که تو کلام من را می‌شنوی و جواب سلام من را می‌دهی). شهادت می‌دهم که تو زنده هستی نزد پروردگارت: «حَيٌّ عِنْدَ رَبِّكَ مَرْزُوقٌ». این شعاع در پرتو زیارتشان، در پرتو کلماتشان و احادیثشان است.

 حالا معصوم که جای خود دارد و گل سرسبد عالم هستی است؛ الان ۷۰۰ سال از حافظ می‌گذرد، دیوانش در جامعه زنده است، مردم می‌خوانند و از اشعارش استفاده می‌کنند. همچنین علما و بزرگانی مثل شیخ عباس قمی و دیگران. طبیعتاً اباعبدالله (ع) و نهضت عاشورا، یا خود امیرالمؤمنین (ع) یا خود امام رضا (علیه‌السلام) کلماتشان دایره زمانی و مکانی ندارد و همچنین وجودشان دایره زمانی و مکانی ندارد. حتی یک وقتی رهبر شهیدمان تعبیرشان این بود که می‌فرمودند: «امام حسین مغناطیس قلب‌هاست»، یعنی مثل آهن‌ربا جذب می‌کند. بعد مثال می‌زدند و می‌گفتند گاندی که معتقد به اسلام نبوده و مذهبش هندو است، می‌گوید: «الگوی من اباعبدالله (ع) است». این تأثیر در واقع در پرتو ذوات مقدسه ائمه (علیهم‌السلام) هست.

  آیه ۲۶ سوره یونس است که خدا می‌فرماید برای این‌هایی که دست‌به‌خیر هستند، ما چهار چیز به آن‌ها می‌دهیم: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَى»؛ یکی اینکه آن‌ها احسان کرده‌اند و ما هم احسان می‌کنیم؛(«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ»). دوم، «وَ زِیَادَةٌ»؛ این خیلی مهم است. افزایش می‌دهیم! خدا وقتی می‌گوید زیاد، با بقیه فرق می‌کند، یعنی خیلی زیاد. بعد می‌فرماید: «وَلَا یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ»؛ این مهم است، ما کاری می‌کنیم که با وجود خیرات در زندگی‌شان، نه فقیر بشوند و نه غم و خواری آن‌ها را بگیرد، یعنی «چه کنم چه کنم» پیدا نکنند. «أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ» و بعد هم به بهشت می‌روند. این آیه خیلی مهم است و می‌تواند اصلاً تابلوی کارهای خیر شود.

 

ارسال دیدگاه
captcha