کد خبر:۶۱۲۰
یادداشت:

از «جونتوس» تا «نیما تکیدو»؛ آیا نهاد‌های خیریه زبان نسل دیجیتال را آموخته‌اند؟

وقتی یک رویداد بازی‌سازی می‌تواند هزاران توسعه‌دهنده، برنامه‌نویس و تولیدکننده محتوای دیجیتال را برای کمک به زلزله‌زدگان ونزوئلا گرد هم آورد و در سوی دیگر، یک تولیدکننده محتوای ایرانی بتواند تنها با اتکا به سرمایه اجتماعی خود، هزاران نفر را به یک گردهمایی بکشاند، پرسش مهمی پیش روی نهاد‌های خیریه قرار می‌گیرد: آیا مسئله امروز کمبود مشارکت اجتماعی است یا ناتوانی در استفاده از ظرفیت‌های نسل جدید؟ تجربه‌های اخیر نشان می‌دهد که آینده بشردوستی، بیش از آنکه به تکرار الگو‌های سنتی جذب کمک مالی وابسته باشد، به توانایی نهاد‌های مدنی در فهم زبان فرهنگی نسل دیجیتال و تبدیل اجتماعات آنلاین به کنش‌های اجتماعی مؤثر بستگی دارد.
Global Game Jam And World Food Program

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، وقتی زمین‌لرزه بخش‌هایی از ونزوئلا را درگیر بحران کرد، واکنش جامعه بازی‌های ویدئویی جهان با الگو‌های مرسوم کمک‌رسانی تفاوت داشت. سازمان « گلوبال گیم جام» (Global Game Jam) با همکاری «برنامه غذای سازمان ملل متحد» رویدادی با عنوان «جونتوس: جام بازی برای کمک به زلزله ونزوئلا» را برگزار کرد. رویدادی که توسعه‌دهندگان بازی، برنامه‌نویسان، طراحان، هنرمندان، استریمر‌ها و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال را از سراسر جهان گرد هم آورد تا هر یک با مهارت خود، سهمی در امدادرسانی به زلزله‌زدگان داشته باشند.

 اما آنچه «جونتوس» را از بسیاری از کمپین‌های خیریه متمایز کرد، صرفاً جمع‌آوری کمک مالی نبود. برگزارکنندگان از شرکت‌کنندگان نخواستند تنها پول اهدا کنند؛ بلکه از آنان خواستند همان کاری را انجام دهند که هر روز انجام می‌دهند و به آن علاقه دارند؛ ساخت بازی، برنامه‌نویسی، طراحی، تولید محتوا، برگزاری استریم، اطلاع‌رسانی در شبکه‌های اجتماعی و حتی ایجاد صفحه‌های جمع‌آوری کمک‌های مردمی. در این رویکرد، کمک به آسیب‌دیدگان نه یک کنش خیریه سنتی، بلکه تجربه‌ای جمعی و مشارکتی بود که در آن هر فرد می‌توانست با مهارت خود بخشی از راه‌حل باشد.

 اهمیت این تجربه تنها در میزان کمک‌های جمع‌آوری‌شده نبود، بلکه در شیوه سازمان‌دهی آن نهفته بود. «جونتوس» نشان داد که در عصر پلتفرم‌های دیجیتال، مشارکت مدنی الزاماً از مسیر کمپین‌های سنتی عبور نمی‌کند. گاهی یک جامعه آنلاین، اگر حول تجربه‌ای مشترک و هدفی معنادار شکل بگیرد، می‌تواند بسیار سریع‌تر از سازوکار‌های رسمی بسیج شود و سرمایه اجتماعی خود را در خدمت یک مسئله عمومی قرار دهد.

این تجربه، پرسشی مهم را پیش روی نهاد‌های خیریه در ایران قرار می‌دهد. با وجود رشد چشمگیر جامعه گیمرها، استریمرها، یوتیوبر‌ها و تولیدکنندگان محتوای فارسی‌زبان، چرا هنوز بخش بزرگی از فعالیت‌های خیرخواهانه بر الگو‌های سنتی جذب کمک‌های مالی استوار است؟ در حالی که نسل زد و آلفا بیش از آنکه با روایت‌های مبتنی بر ترحم ارتباط برقرار کنند، به مشارکت، تجربه مشترک، خلاقیت و احساس اثرگذاری پاسخ می‌دهند، بسیاری از مؤسسات خیریه در ایران همچنان آنان را صرفاً مخاطبان پیام‌های انسان‌دوستانه می‌دانند، نه شرکای طراحی و اجرای کنش‌های اجتماعی.

 تجربه «جونتوس» نشان می‌دهد که مسئله اصلی، صرفاً استفاده از بازی‌های ویدئویی یا پلتفرم‌های دیجیتال نیست؛ بلکه بهره‌گیری از سرمایه اجتماعی اجتماعاتی است که پیرامون آنها شکل گرفته‌اند. بنابراین، «جونتوس» نه صرفاً یک رویداد خیریه، بلکه نمونه‌ای از به‌کارگیری ظرفیت‌های فرهنگی نسل جدید در خدمت یک هدف بشردوستانه است. همین نکته، نگاه به نمونه‌هایی مشابه در ایران را نیز ضروری می‌کند. نمونه‌ای از این ظرفیت را می‌توان در گردهمایی هواداران «نیما تکیدو» مشاهده کرد. این رویداد نشان داد که یک تولیدکننده محتوا می‌تواند تنها با اتکا به سرمایه اجتماعی و اعتماد مخاطبان خود، هزاران نفر را پیرامون یک تجربه مشترک گرد هم آورد.

 البته میان این دو نمونه تفاوت مهمی وجود دارد. «جونتوس» از ابتدا با هدف امدادرسانی و مشارکت بشردوستانه طراحی شده بود، اما گردهمایی هواداران نیما تکیدو اساساً یک رویداد خیریه نبود. اهمیت آن، نه در موضوع گردهمایی، بلکه در آشکار کردن ظرفیت بسیج اجتماعی و اعتماد شکل‌گرفته پیرامون یک تولیدکننده محتوای دیجیتال است. از همین منظر، این دو تجربه را می‌توان در کنار یکدیگر قرار داد؛ زیرا هر دو نشان می‌دهند که اجتماعات دیجیتال تا چه اندازه توان تبدیل سرمایه فرهنگی به کنش جمعی را دارند.

 اگر یک تولیدکننده محتوای دیجیتال می‌تواند هزاران نفر را برای یک رویداد فرهنگی یا اجتماعی گرد هم آورد، نهاد‌های خیریه نیز می‌توانند با طراحی سازوکار‌های مشارکتی و همکاری با این چهره‌های مورد اعتماد، بخشی از همین سرمایه اجتماعی را در خدمت حل مسائل عمومی قرار دهند. مسئله، استفاده ابزاری از شهرت این افراد نیست؛ بلکه شناخت شبکه‌های اعتماد نسل جدید و به‌کارگیری آن در مسیر کنش‌های خیرخواهانه است.

 اجتماعات عاطفی و سرمایه اجتماعی دیجیتال

 این گردهمایی خودجوش را می‌توان بر اساس نظریه «اجتماعات عاطفی» (نئو-قبیله‌ها) که میشل مافزولی توصیف کرده، تحلیل کرد. بر اساس این چارچوب نظری، هویت‌یابی نسل جوان دیگر از طریق مقولات سنتی (مانند طبقه، مذهب یا ملیت انتزاعی) صورت نمی‌گیرد، بلکه از رهگذر «مصرف فرهنگی مشترک» و «هم‌حسی لحظه‌ای» پیرامون تولیدکنندگان محتوا بازتعریف می‌شود. این هم‌حسی سیال، بستری برای «سرمایه اجتماعی افقی» فراهم می‌آورد که در آن، اعتماد مبتنی بر اشتراک سلیقه دیجیتال است، نه بر تعهدات نهادی رسمی.

 از تبلیغ تا هم‌آفرینی؛ نقش نوین تولیدکنندگان محتوا

 دقیقاً همین منطق در رویداد «جونتوس» نیز به کار گرفته شد. برگزارکنندگان از جوانان نخواستند که صرفاً کمک مالی کنند، بلکه از آنان خواستند با همان مهارتی که دوست دارند ( طراحی بازی، برنامه‌نویسی، تولید محتوا و خلاقیت دیجیتال)، بخشی از راه‌حل باشند. در چنین رویکردی، اینفلوئنسرها، یوتیوبر‌ها و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال، نه به‌عنوان ابزار تبلیغات صرف، بلکه به‌مثابه «کارگزاران فرهنگی مورد اعتماد» (Trusted Cultural Intermediaries) ظاهر می‌شوند. آنها می‌توانند حلقه اتصال میان نهاد‌های خیریه و نسلی باشند که زبان ارتباطی متفاوتی دارد و بیش از هر چیز به تجربه، مشارکت و اثرگذاری واقعی پاسخ می‌دهد.

 این منطق، همان حلقه مفقوده‌ای است که در بسیاری از فعالیت‌های خیریه در ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در اغلب موارد، نهاد‌های خیریه همچنان تلاش می‌کنند مخاطب را به پرداخت کمک مالی ترغیب کنند، در حالی که نسل جدید بیش از آنکه بخواهد صرفاً «اهداکننده» باشد، می‌خواهد «کنشگر» باشد. او می‌خواهد احساس کند که مهارت، تخصص، شبکه ارتباطی و حتی حضورش بخشی از راه‌حل یک مسئله اجتماعی است.

 از این منظر، تجربه «جونتوس» بیش از آنکه الگویی برای جمع‌آوری کمک‌های مالی باشد، الگویی برای بازتعریف نقش مخاطب در فعالیت‌های بشردوستانه است. مخاطب دیگر صرفاً حامی مالی نیست؛ بلکه همکار، تولیدکننده، روایتگر و شریک اجرای پروژه است.

دلالت‌های راهبردی برای نهاد‌های خیریه؛ گذار از «جلب کمک» به «تسهیل کنش»

 داده‌های این دو تجربه، یک اصل جامعه‌شناختی کلیدی را آشکار می‌سازند: نهاد‌های مدنی، در صورتی که بتوانند از «کارگزاران فرهنگی مورد اعتماد» این نسل به‌مثابه «پل ارتباطی معنایی» استفاده کنند، می‌توانند بدون صرف هزینه‌های گزاف تبلیغاتی، به «بسیج اجتماعی کم‌هزینه و پرشتاب» دست یابند.

 اما این به‌معنای به‌کارگیری ابزاری سلبریتی‌ها یا اینفلوئنسر‌ها نیست؛ بلکه نیازمند «تغییر رویه نهادی» از «درخواست وجوه» به «ارائه بستری برای بروز مهارت‌ها و هویت جمعی این نسل» است. مؤسسات خیریه باید از نقش «متقاضی کمک» به نقش «تسهیل‌گر اجتماعات خودجوش خلاق» ارتقا یابند و فضا را برای مشارکت فعال مخاطبان جوان فراهم آورند.

 اگر یک یوتیوبر یا استریمر می‌تواند هزاران نفر را برای یک رویداد فرهنگی یا اجتماعی گرد هم آورد، نهاد‌های خیریه نیز می‌توانند با همکاری همین چهره‌های مورد اعتماد، پویش‌های امدادرسانی، کمپین‌های محیط‌زیستی، برنامه‌های داوطلبانه یا رویداد‌های خیریه‌ای طراحی کنند که مشارکت در آنها تنها به پرداخت پول محدود نباشد، بلکه هر فرد بتواند با مهارت خود در حل یک مسئله اجتماعی نقش ایفا کند. این همان ظرفیتی است که می‌تواند در خدمت بشردوستی قرار گیرد. اگر همین انرژی اجتماعی، که امروز پیرامون اجتماعات دیجیتال شکل می‌گیرد، در قالب یک پویش امدادرسانی، کمپین محیط‌زیستی، برنامه داوطلبانه یا یک رویداد خیریه سازمان‌دهی شود، می‌تواند هزاران نفر را به مشارکت مؤثر در حل مسائل اجتماعی ترغیب کند.

 چالش‌های بومی‌سازی در ایران

 با این حال، بومی‌سازی این مدل در ایران، با چالش‌هایی نیز روبه‌روست. محدودیت‌های دسترسی به پلتفرم‌های بین‌المللی، فقدان زیرساخت‌های پرداخت الکترونیک شفاف برای کمک‌های خرد، و بی‌اعتمادی ساختاری نهاد‌های رسمی به کنش‌های خودجوش دیجیتال، از جمله موانعی هستند که باید پیش‌بینی و برای آنها راهکار ارائه داد. نهاد‌های خیریه برای عبور از این موانع، می‌توانند با پلتفرم‌های داخلی اشتراک‌گذاری ویدئو و استریم همکاری کنند و از ظرفیت تولیدکنندگان محتوای فارسی‌زبان شناخته‌شده برای جلب اعتماد مخاطبان جوان بهره بگیرند. همچنین، استفاده از کیف‌پول‌های دیجیتال داخلی و گزارش‌دهی شفاف و لحظه‌ای درباره نحوه هزینه‌کرد کمک‌ها، می‌تواند تا حد زیادی مانع بی‌اعتمادی نهادی را کاهش دهد.

 با این حال، مهم‌ترین پیش‌نیاز موفقیت چنین رویکردی، تغییر نگاه مدیران نهاد‌های خیریه است. تا زمانی که نسل جدید صرفاً «مخاطب» تلقی شود، ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی او نیز نادیده گرفته خواهد شد. اما اگر این نسل به‌عنوان «شریک طراحی و اجرای کنش‌های اجتماعی» دیده شود، بسیاری از محدودیت‌های موجود نیز با اتکا به خلاقیت و مشارکت جمعی قابل عبور خواهد بود.

درس راهبردی برای نهاد‌های خیریه

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های تجربه «جونتوس» برای مؤسسات خیریه و سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOs) آن باشد که نسل جدید را نباید تنها مخاطب پیام‌های انسان‌دوستانه دانست، بلکه باید او را شریک طراحی و اجرای این پیام‌ها کرد. نسل زد (Gen Z) و آلفا، بیش از آنکه با روایت‌های مبتنی بر ترحم ارتباط برقرار کنند، به مشارکت، تجربه مشترک، خلاقیت و احساس اثرگذاری پاسخ می‌دهند. هر اندازه فعالیت‌های خیرخواهانه بتواند این مؤلفه‌ها را در خود جای دهد، احتمال موفقیت و ماندگاری آن نیز بیشتر خواهد بود.

 این به‌معنای تغییر در «فرم» است، نه صرفاً «محتوا». به بیان جامعه‌شناختی، این نسل با «عادت‌واره‌ای دیجیتال» زیسته است که در آن، فاصله‌ها صافی شده و مفاهیمی، چون «همبستگی» به «هم‌کنشی هم‌زمان» (Synchronous Co-action) بدل شده‌اند. از این منظر، نهاد‌های خیریه باید «بشردوستی عمودی» سنتی (از بالا به پایین) را کنار بگذارند و به «بشردوستی افقی مشارکتی» روی آورند؛ جایی که هر فرد، با مهارت خود ــ از کدنویسی و بازی‌سازی گرفته تا تولید محتوا یا حتی حضور میدانی ــ بخشی از «پازل بازسازی» باشد.

 بازمهندسی بشردوستی در افق نسل دیجیتال

از «جونتوس» تا «نیما تکیدو»؛ آیا نهاد‌های خیریه زبان نسل دیجیتال را آموخته‌اند؟

 اگرچه «جونتوس» یک ابتکار بشردوستانه و گردهمایی هواداران «نیما تکیدو» یک رویداد فرهنگی بودند، اما هر دو از یک منطق اجتماعی مشترک پرده برمی‌دارند: در فضای پسا‌رسانه‌ای امروز، همبستگی دیگر صرفاً یک «حالت روانی درونی» نیست، بلکه به «فعالیتی بیرونی مبتنی بر اشتراک تجربه» (Shared Experience) تبدیل شده است. تفاوت در هدف این دو رویداد، مانع از آن نیست که هر دو نشان‌دهنده ظرفیت بالای اجتماعات دیجیتال برای بسیج کنش جمعی باشند. در یک نمونه، این ظرفیت مستقیماً در خدمت امدادرسانی قرار گرفت و در نمونه دیگر، توان بالقوه آن برای شکل‌دهی به مشارکت گسترده اجتماعی آشکار شد.

 از این رو، تحول مدنظر نهاد‌های بشردوستانه، نه در تغییر محتوای پیام‌های خود، بلکه در تغییر «قالب تعامل» با مخاطب جوان نهفته است. نسل جدید نمی‌خواهد «کمک‌کننده مالی یک قربانی دور» باشد؛ بلکه می‌خواهد «عضو کنشگر یک جمع مجازی ـ فیزیکی» باشد که در لحظه، تأثیر خود را بر واقعیت بیرونی لمس کند. این دگرگونی هستی‌شناختی در مفهوم «فاعلیت اخلاقی» (Moral Agency)، بزرگ‌ترین فرصت راهبردی برای سازمان‌های غیردولتی در دهه آینده است؛ فرصتی که به شرط درک عمیق زبان فرهنگی نسل زد، می‌تواند بشردوستی را از حاشیه نهاد‌های سنتی به متن زندگی روزمره دیجیتال منتقل کند.

 اگر تا دیروز کمک به زلزله‌زدگان به‌معنای نوشتن یک چک یا ارسال بسته‌های امدادی بود، امروز این کمک می‌تواند در قالب خطوط کد، بازی‌های ویدئویی، استریم‌های خیریه، تولید محتوای دیجیتال یا مأموریت‌های مجازی نیز معنا پیدا کند. در این الگو، هر کس با هر مهارتی، می‌تواند عضوی از یک شبکه امدادرسانی باشد؛ کافی است مهارت و سرمایه اجتماعی خود را در زنجیره‌ای از هم‌کنشی دیجیتال به خدمت حل یک مسئله عمومی درآورد.

 شاید مهم‌ترین پیام تجربه «جونتوس» برای نهاد‌های خیریه ایران همین باشد که آینده بشردوستی، بیش از آنکه به افزایش تعداد فراخوان‌های کمک مالی وابسته باشد، به توانایی آنها در طراحی تجربه‌های مشارکتی وابسته است. تجربه‌هایی که در آنها مخاطب، نه «اهداکننده»، بلکه «همکار» و «هم‌آفرین» است. اگر نهاد‌های خیریه بتوانند این تغییر پارادایم را درک کنند، اجتماعات دیجیتالی که امروز پیرامون تولیدکنندگان محتوا، بازی‌ها و شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته‌اند، می‌توانند به یکی از مهم‌ترین منابع سرمایه اجتماعی برای حل مسائل عمومی در دهه پیش رو تبدیل شوند.

زهرا میرابیان

منبع:

gamedaily

bartarinha.ir

World Food Program


ارسال دیدگاه
captcha