سازمانهای مردمنهاد، ستارههای اخلاقی در آسمان بحرانزدۀ ایران هستند

در حالیکه طبق برآوردها تنها یک درصد مردم ایران عضو نهادهای مدنیاند، در کشورهای توسعهیافته این رقم تا ۴۰ درصد میرسد. این شکاف عددی، تنها بخشی از بحران مشارکت در ایران است. آنچه در پس آن نهفته، بحرانی عمیقتر است: بیاعتمادی، فرسایش سرمایۀ اجتماعی و تضعیف هنجارهای اخلاقی. اما آیا هنوز میتوان به سمنها بهعنوان میانجیهای اعتماد، امید و توسعة پایدار دل بست؟ در این گفتوگو، دکتر مقصود فراستخواه، جامعهشناس و استاد برنامهریزی توسعۀ آموزش عالی، دربارۀ جایگاه سمنها در زیستبوم مدنی ایران و موانع و راهکارهای برای بهبود عملکرد سازمانهای مردمنهاد سخن میگوید.
-شما کارکرد خیریهها در جامعۀ امروز ایران را مثبت میدانید یا منفی؟ و چرا؟
من خیلی ارزیابی مثبتی دارم، چون بخشی مهم از قابلیتهای این سرزمین و این فرهنگ، همین سازمانهای مردمنهاد است. سمنها یکی از مهمترین نقطههای عمومی در این سرزمین برای مشارکت داوطلبانه مردم در جهت خیر عمومی است. چون به نظر بنده، ایران حافظۀ تمدنی دارد و فرهنگی اخلاقی نیز در آن ریشه دارد. ما داستانهای اخلاقی، روایتهای اخلاقی و ادبیات سرشار از اخلاق داریم.
مردم ایران اصولاً به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و همچنین به لحاظ پیشینۀ تمدنی، چندهزار سال در سرزمینی گسترده، پهناور، با پراکندگیهای زیاد و با تاریخی پر از مخاطرات زندگی کردهاند و این امر سبب شده که یک سیستم ایمنی برای خود ایجاد کند. راز بقای جامعۀ ایرانی و اینکه به رغم تاریخ بسیار پرحادثه، در موقعیتهای بسیار سخت توانسته دوام بیاورد، این است که آسمان این جامعه، ستارههایی اخلاقی دارد. در این جامعه، یکی از آثار این حافظۀ اخلاقی، ظهور همین نهادهای عامالمنفعه و داوطلبانه است که ریشۀ تاریخی هم دارند.
در تاریخ ما، توجه به خیر عمومی و مسائل مردم از طریق کمک به همسایهها از قدیم وجود داشته است. در آن زمان، سیستم بوروکراسی به شکل امروزی وجود نداشت، خود محله سعی میکرد از خودش مراقبت کند، یعنی در محل امنایی بود. پدر من در آن زمان درگیر این قضایا بود؛ مثلاً در خانۀ ما اتاقی را به وسایل خریداریشده برای نیازمندان اختصاص داده بودند و همیشه در آن یخچال، گاز و فرش و... برای کمک به نیازمندان وجود داشت؛ بنابراین مردم محله از یکدیگر مراقبت میکردند.
البته در این چند دهۀ اخیر، بسیاری از جوانان با سنین کمتر نیز در چنین اموری مشارکت دارند و من این نکته را مثبت تلقی میکنم؛ اما وقتی وضعیت کشور را با شاخصها و استانداردهایی که در دنیا وجود دارد، مقایسه میکنم، اوضاع متفاوت جلوه میکند. مثلاً در کشورهای اروپایی، ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت، به صورت تمام وقت یا پاره وقت، عضو حداقل یکی از نهادهایی هستند که فعالیتهای داوطلبانۀ معروف به خیر عمومی دارند. در جوامع مختلف، غیر از بخش دولتی و بخش خصوصی، یک بخش سوم مستقلی وجود دارد که به جامعه کمک میکند. البته این طور نیست که دولت کار خود را نکند و بگوید شما کار من را بکنید، دولت موظف است کار خود را انجام بدهد و پاسخگو باشد. در کشورهایی که در آنها دموکراسی، نهادهای نظارتی مردمی، نهادهای مدنی، انتخابات و گردش قدرت وجود دارد، مردم نسبت به عملکرد دولت و وظایف دولت حساس هستند. در کانادا و آمریکا، کشورهایی که بر اساس لیبرال دموکراسی، بازار و سرمایهداری شکل گرفتهاند و نوعی فرهنگ پراگماتیسمی هم در آنها وجود دارد، شاخصهای فعالیتهای داوطلبانه بسیار بالاست و در نتیجه ما در مقایسه با مقیاسهای جهانی در سطح پایینی قرار داریم.
طبق محاسبۀ بنده، حدود یک درصد جمعیت ایران عضو سازمانهای مردمنهاد هستند و این برای یک جامعه با فرهنگی اخلاقی، نشاندهنده این است که هنجارها به دلایل مختلفی مانند مدیریت غلط یا سیاستهای غلط تضعیف شده است و متأسفانه خیریهها و سازمانهای مردمنهاد مورد توجه قرار نمیگیرند.
در مجموع ارزیابی من مثبت است؛ مثبت به این معنا که در ضمیر و ذهن ایرانی، خیر عمومی جریان دارد و از گذشته نیز ما در سنتهایمان ظرفیتهایی برای فعالیتکردن در راستای خیر عمومی بوده است، اما نتوانستیم فرصت ظهور، توسعه و رشد آن را فراهم آوریم. بهویژه آنکه سیاستها و مدیریت کشور و حکمرانی نیز این بستر را فراهم نکرده است. در صورتی که سازمانهای مردمنهاد سازوکاری برای مراقبت اجتماعی یا (social care) هستند.
ما از خود، دوستان و خانوادهمان مراقبت میکنیم ولی یک مراقبت اجتماعی هم لازم است؛ مخصوصاً در وضعیت خاصی که جامعه امروز دارد. مثلاً در طی سالهای گذشته در جامعه یک وضعیت ترومایی ایجاد شده است. ذهن جامعه زخمی و نسبت به سرمایههای اجتماعی دچار فرسایش شده و اعتماد به آینده نیز مبهم شده است. یکی از سازوکارهایی که میتواند به مراقبت از جامعه کمک کند، ظرفیتهای سازمانهای مردمنهاد است. این نهادها میتوانند زمینهساز مشارکت، همبستگی و پیوند اجتماعی باشند. بهویژه در روزهای اخیر که متأسفانه با تجاوزی ددمنشانه از سوی یک دولتِ یاغی، بیاعتنا به هر قانون و ارزشی، روبهرو شدهایم، نقش نهادهای مدنی بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است.
واقعیت این است که این دولت یاغی (اسرائیل) در جاهای مختلف همین رویه را تکرار کرده و حالا هم برای ما تبدیل به یک مشکل بزرگ شده؛ البته این مشکل تنها به این روزها محدود نمیشود. سالهاست که چنین مسائل و چالشهایی وجود دارد. در مجموع، اگر بخواهم بهعنوان یک شهروندِ مطالعهگر ارزیابی داشته باشم، میگویم نهادهای مدنی ضروریاند، اما انتظارات از آنها بیشتر از چیزی است که در عمل شاهد آن هستیم.
-جامعۀ ایرانی با فرسایش اعتماد مواجه است. از نظر شما خیریهها چه نقشی در بازیابی اعتماد میتوانند داشته باشند؟
وقتی در جامعهای نهادها کارکرد طبیعی خود را از دست میدهند و چیزها در جای درستشان قرار نمیگیرند، طبیعی است که عملکردها هم آسیب میبینند. یکی از این آسیبها، گرفتار شدن نهادهای مدنی در نوعی فرمالیسم است؛ یعنی سازمانهایی که بیشتر بهظاهر و تشریفات بسنده میکنند و بهجای کارهای اساسی، فعالیتهای نمایشی انجام میدهند. گاهی حتی فساد، پولشویی و آسیبهای جدی دیگری هم به این نهادها راه پیدا میکند، که بسیار نگرانکننده است. اگر مردم به سازمانهای مردمنهاد هم بیاعتماد شوند، پیامدهای اجتماعی سنگینی خواهد داشت. من در سالهای اخیر بارها شنیدهام که برخی از این نهادها به محلی برای پولشویی یا پوششی برای فعالیتهای ناسالم تبدیل شدهاند. شخصاً سعی کردهام بررسی کنم که این موارد چقدر واقعیت دارند، چون برایم مهم است که بدانم ریشۀ بیاعتمادیها کجاست و تا چه حد میتوان به نهادهای مدنی تکیه کرد.
راهحل چیست؟ به نظر من، خودِ سازمانهای مردمنهاد باید مکانیزمهای اعتبارسنجی و ارزیابی را ایجاد کنند. نه اینکه دولت وارد شود و همهچیز را در کنترل خودش بگیرد. متأسفانه نگاه ما به نهادهای مدنی عمدتاً امنیتی و کنترلی است. برای راهاندازی یک سازمان مردمنهاد، افراد باید از مسیرهای بروکراتیک طولانی و پیچیده عبور کنند، که ممکن است سالها طول بکشد. مؤسسان این نهادها هم اغلب با تنگنظری، نگاه سیاسی و سوءظنهای امنیتی مواجه میشوند. بسیاری از افراد خیّر، خلاق و دغدغهمند نمیتوانند بهراحتی فعالیت رسمی داشته باشند و ناچارند بهصورت غیررسمی عمل کنند. اما همانطور که گفتم،
راهحل در خود نهادهای مدنی است. آنها باید اتحادیهها، انجمنها و شبکههایی تشکیل دهند، امنا و ناظران مستقل داشته باشند، با شاخصهای مشخص از عملکرد یکدیگر گزارش بگیرند، دورههای آموزشی و توانمندسازی برگزار کنند و در کل بهسمت خودنظارتی حرکت کنند.
این کار در برخی جاها شروع شده و نهادهایی هستند که سعی دارند شبکهسازی کشوری انجام دهند، اما این مسیر هنوز ناتمام است و نیاز به توسعه و پایداری دارد.
نکته مهم دیگر این است که بهخاطر ضعف نهادهای مدنی در سالهای گذشته، این نهادها هنوز نتوانستهاند خودگردان شوند. نتیجهاش این است که گاهی بهجای انجام وظایف اصیل اجتماعی، صرفاً جای خالی دولت را با کیفیتی نازل پر میکنند. در چنین شرایطی فرمالیسم و بیاثربودن تشدید میشود.
من معلم هستم و طبیعی است که انتظار میرود معلمیام باکیفیت باشد. شما هم اگر محقق هستید، تحقیقتان باید دقیق و باکیفیت باشد. کارهای خیر عمومی و فعالیتهای مردمنهاد هم از این قاعده مستثنا نیستند؛ این کارها هم باید با کیفیت، دقت و دانش همراه باشند. کیفیت در این عرصه، ابعاد مختلفی دارد؛ از شناسایی گروههای آسیبپذیر گرفته تا نحوه رسیدگی به آنها. این فرآیند نیازمند پژوهشهای دقیق، اخلاق حرفهای، متدولوژیهای علمی، نوآوری و خلاقیت است. همه اینها مستلزم آموزش، توانمندسازی و بازآموزی مداوم فعالان این حوزه است.
همین امروز دوستی را دیدم که عازم بلوچستان بود؛ منطقهای که متأسفانه سالهاست با محرومیتهای مضاعف مواجه است. نهتنها در زمینۀ زیرساخت، بلکه در سطح دید و توجه عمومی، هم این استان و هم دیگر استانهای دوردست کشور، مثل هرمزگان، ایلام، یا برخی نقاط خراسان جنوبی، همچنان رؤیتپذیر نشدهاند. انسانهای زیادی در این مناطق آسیبپذیرند، و هنوز مراقبت و امداد کافی دریافت نمیکنند. دوستان ما در این مناطق کارهای بزرگی میکنند، اما مهمتر از انجام کار، ارزیابی مستمر آن است. همیشه از خود میپرسیم: چه کردهایم؟ چه نتایجی گرفتیم؟ چگونه پیگیری کردیم؟ آیا از مددجویان، خودِ جامعه محلی، مشارکت گرفتهایم؟ آنها چه نقشی در بهبود فرآیندها داشتهاند؟ این پرسشها شاخصهایی دارند و برای پاسخ به آنها، باید شبکههای ارتباطی قوی، همافزایی گسترده، و سیستمهای ارزیابی دائمی وجود داشته باشد.
بازیابی اعتماد عمومی به سازمانهای مردمنهاد، نیازمند شفافیت و مسئولیتپذیری است. یکی از مهمترین ابزارها برای این شفافیت، رسانه است. رسانهای مستقل، با کیفیت، بهروز و نوآور که نه ابزار پروپاگاندا، بلکه آینهای شفاف برای عملکرد این نهادها باشد. رسانهای که بتواند بگوید: «من کهام؟ مأموریتم چیست؟ چشماندازم چیست؟ به چه کسانی کمک میکنم و چه کردهام؟» این رسانه میتواند مردم را ترغیب به مشارکت کند و همزمان جلوی انحراف و فساد احتمالی را نیز بگیرد. شفافیت یعنی اطلاع از بنیانگذاران، اعضا، مدیریت، گردش مالی، اساسنامه، اهداف و گروههای هدف. در سراسر دنیا، سازمان مردمنهادها معمولاً با گروههای هدف خاصی کار میکنند و باید سیستمهای اطلاعاتی قوی برای شناسایی، دستهبندی و اولویتبندی این گروهها داشته باشند.
اتفاقاً دوستانی از ما سالهاست که در تلاشاند یک سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) برای سازمانهای مردمنهاد طراحی کنند؛ سیستمی که اطلاعات سازمانهای مردمنهاد را بهصورت دقیق، منطقهمحور و شفاف در دسترس قرار دهد. مثلاً مشخص باشد در کرج یا گلسار چند سازمان مردمنهاد فعالاند، هر کدام چه اهداف و مأموریتهایی دارند، چند مددجو دارند، در چه زمینهای کار میکنند، چه میزان منابع دارند، و تاکنون چه کارهایی انجام دادهاند. این سیستم میتواند کمک بزرگی به خیرین هم بکند؛ کسانی که میخواهند بخشی از ارث یا منابعشان را به کارهای خیر اختصاص دهند، اما نمیدانند که کجا و چطور. اگر اطلاعات شفاف باشد، تصمیمگیری آسانتر میشود.
ما از این اطلاعات بارها برای تحقیقاتمان استفاده کردهایم. مثلاً در منطقة گلسار کرج، که با مسائل متعددی مثل فقر و مهاجرت مواجه است، توانستیم با کمک این پایگاه اطلاعاتی، مطالعه دقیقی روی وضعیت فقر انجام دهیم. این سیستم نهتنها در داخل کشور، بلکه بهتدریج در سطح بینالمللی هم قابل اتصال است. خیرینی که در استرالیا، آمریکا یا کانادا زندگی میکنند و عضو این شبکهاند، میتوانند هم از اطلاعات آن استفاده کنند و هم در پروژههای داخل کشور مشارکت کنند.
اینجا مفهوم شبکهشدن اهمیت پیدا میکند. من آن را «سیمرغیشدن» مینامم؛ استعارهای برگرفته از منطقالطیر عطار. جایی که پرندگان، در پی سیمرغ میگردند و در نهایت درمییابند که خودشان سیمرغاند. این تصویر برای من یادآور این است که قدرت واقعی در جمعبودن و همافزایی است. سازمان مردمنهادها هم اگر با هم شبکه شوند، شفاف باشند، آموزش ببینند، و ابزارهای رسانهای و اطلاعاتی مناسب داشته باشند، میتوانند کارهای عظیمی انجام دهند. ما معمولاً میگوییم یا باید بهصورت شبکهای (نتورکینگ) کار کرد یا اصلاً کاری انجام نمیشود. چرا؟ چون دنیای امروز بسیار پیچیده شده و برای مواجهه با این پیچیدگی، به همافزایی و کار جمعی نیاز داریم.
یکی از مسائلی که در حوزه فعالیتهای داوطلبانه و مردمنهاد باید به آن توجه شود، مسئلۀ آموزش و دانشافزایی است. بسیاری از افراد علاقهمند به فعالیتهای عامالمنفعه هستند، اما فوتوفن این کار را نمیدانند. مثلاً ممکن است کسی بگوید من میخواهم کار خیری انجام بدهم، اما بلد نباشد چطور وارد شود، چگونه با مددجویان ارتباط انسانی درست برقرار کند، کرامت و شخصیت آنها را حفظ کند، و اصول خدمترسانی را رعایت کند. همهی اینها نیازمند آموزش، انتقال تجربه، بازآموزی و دانشافزایی است.
یکی از راههای تقویت این دانش، ارتباط با سازمانهای بینالمللی بزرگ است. اما در ایران، بهدلیل محدودیتهای مختلف، این ارتباطات بهشدت محدود و حتی با ترس همراه شده است. درحالیکه بسیاری از این نهادهای بینالمللی، نهتنها دانش و تجربه، بلکه امکانات مالی و شبکهای گستردهای در اختیار سازمانهای مردمنهاد قرار میدهند. این ارتباطات میتواند بُعد بینالمللی فعالیتهای عامالمنفعه را تقویت کند و کیفیت آنها را بالا ببرد.
ما در حوزۀ سازمانهای مردمنهاد با کمبود شدید ارزیابی مواجه هستیم. فرآیند ارزیابی میتواند در دو سطح انجام شود: اول، تعریف شاخصهایی بر اساس اهداف و بررسی میزان تحقق این شاخصها در عملکرد سالانه سازمان. دوم، ارائه گزارش ارزیابی به یک نهاد اعتبارسنجی مستقل که با بازدیدهای میدانی، بررسی مستندات و شاخصهای عملکرد، کیفیت کار و میزان تحقق اهداف را بسنجد. این شفافیت باعث میشود که سازمانهای مردمنهاد در آیینۀ جامعه خود را ببینند، خود را تصحیح کنند و برای ارتقای کیفی گام بردارند. این فرآیند، کلیدی برای بازسازی اعتماد عمومی است. متأسفانه سرمایه اجتماعی ما- چه در سطح عمودی، چه در سطح افقی- دچار فرسایش شده و این بیاعتمادی به نهادهای مدنی نیز سرایت کرده است؛ موضوعی بسیار اندوهناک. در سوانح طبیعی مثل زلزله یا سیل در سالهای اخیر، مردم تمایل به کمک دارند، اما نمیدانند به کدام نهاد اعتماد کنند. من در این زمینه مطالعهای داشتم که نشان داد بخش بزرگی از خیرین ترجیح میدهند خودشان مستقیماً کمکها را برسانند؛ چون به سازمانهای مردمنهاد اعتماد ندارند. این اتفاق، هرچند از روی نیت خیر است، اما در مقیاس ملی نه عملی است و نه اثربخش.
بخش دیگری که باید به آن توجه کرد، دموکراتیککردن ساختار سازمان مردمنهادهاست. یعنی باید در این سازمانها گردش قدرت وجود داشته باشد؛ تصمیمگیریها شفاف، مشارکتی و انتخاباتی باشد. نسل جوان، مخصوصاً دانشجویان، درگیر شدن در فرایندی را میخواهند که بدانند وقتشان صرف کار اثربخش میشود، امکان مشارکت واقعی دارند، و میتوانند خلاقیتهای خود را بهکار بگیرند.
در کشورهای اروپایی و کانادا ابتکاری جالب وجود دارد: برخی جوانان و دانشجویان که توان مالی زیادی ندارند، به شکل نیمهداوطلبانه در سازمان مردمنهادها مشغول میشوند. یعنی به کارشان عنوان داوطلبانه داده میشود، اما در عین حال سازمان مردمنهاد، در حد پارهوقت، از آنها حمایت مالی میکند. این مدل، ترکیبی از اخلاق داوطلبانه و حمایت معیشتی است که هم مشارکت جوانان را افزایش میدهد و هم کیفیت خدمات را بالا میبرد.
نباید تصور کرد که هر کسی کار خیر میکند حتماً باید بدون هیچگونه دریافتی کار کند. بسیاری از افراد میتوانند در قالب دریافت دستمزدی متعارف، حرفهای و مسئولانه وارد این عرصه شوند، کار باکیفیت انجام دهند و در عین حال نیت خیرشان را نیز محقق سازند.
در کنار همة اینها، ترویج و روایتگری از اهمیت بالایی برخوردار است. ما در حوزة ترویج ضعفهای جدی داریم. مثلاً داستانهای جذاب از فعالیتهای سازمانهای مردمنهاد تولید نشده، روایتهای الهامبخش توسعه نیافتهاند، و ظرفیتهای چندرسانهای (مولتیمدیا) هنوز استفاده نشدهاند. باید داستانهای موفقیت و نوآوری در حوزهی خیر عمومی روایت شود؛ برای مدارس، برای جوانان، در قالب فیلمهای کوتاه، انیمیشن، پادکست و حتی کتابهای داستان.
خیریههایی در ایران بودهاند که راههای نرفتهای را طی کردهاند، ابتکاراتی از خودشان نشان دادهاند که شایستة الگوشدن است. این تجربهها باید مستند و تبدیل به روایت جمعی شوند. جامعه ما نیاز دارد بداند که کار خیر میتواند خلاق، نوآورانه، حرفهای و ساختارمند باشد؛ و این جز با آموزش، ترویج و ساختن فرهنگ مشارکت امکانپذیر نیست.
یکی از کارهای مهمی که در حوزه نهادهای مدنی باید مورد توجه قرار بگیرد، فعالیتهای ترویجی و آگاهیبخشی است. در کنار آن، نباید فراموش کنیم که دولت هم وظایف بزرگی دارد. بهجای آن رویکردهای کنترلگرایانه و محدودیتساز، بهجای بروکراتیزه کردن موضوع، دولت میتواند حمایتگر باشد؛ بخشی از امکانات مالی، اداری، اطلاعاتی و لجستیکی خود را در اختیار نهادهای مدنی قرار دهد و به جامعه اعتماد کند. جامعه به یک سازوکار خودگردان نیاز دارد؛ جامعهای که خودش بتواند از خودش مراقبت کند. تصور کنید در همین بحران اخیر-که امیدوارم به آتشبس منتهی شود و ایران بتواند رسماً ندای صلح سر دهد، هم صلح جهانی و هم صلح درونی-اگر دولت از سازمانهای مردمنهاد حمایت کند، نتایج بسیار بهتری حاصل خواهد شد. چراکه در برخی شرایط، دولت شاید نتواند بهتنهایی از جامعه مراقبت مؤثر انجام دهد، ولی نهادهای مدنی میتوانند.
جامعۀ ما امروز به آرامش روانی نیاز دارد. دولتها اساساً این توان و حتی صلاحیت را ندارند که از نظر روانی و روحی جامعه را درمان کنند ولی نهادهای مدنی میتوانند چنین نقشی را ایفا کنند. متأسفانه ما در ایران همچنان با فقر شدید مواجهیم. با احتیاط و بر اساس دادههای پژوهشی، حدود ۳۰ درصد جمعیت زیر خط فقر قرار دارند؛ یعنی نزدیک به ۳۰ میلیون نفر. این البته نباید به معنای فقرپروری یا گداپروری باشد. باید توانمندسازی، آموزش، اشتغالزایی و حفظ عزت نفس در دستور کار قرار گیرد.
اما فقط نباید به نیازهای فیزیولوژیک و اولیه اکتفا کرد. باید به شکوفایی انسانها در ابعاد مختلف-علمی، معنوی، فرهنگی-توجه کرد. نمیتوان نهادهای مدنی را صرفاً خیریههایی دید که نان میدهند. خوشبختانه امروز تا حدی این نگاه تغییر کرده، ولی هنوز راه زیادی در پیش است. یکی از مسائل مهم کشور، شکاف مزمن میان دولت و ملت است. منظورم از دولت، نه فقط قوه مجریه، بلکه کلیت حاکمیت است. این شکاف تاریخی، سالهاست در حال تعمیق است. نهادهای مدنی میتوانند میانجیگری کنند، پل ارتباطی باشند میان جامعه و ساختار قدرت. من طی سالها تحقیق دیدهام که یکی از بهترین ابزارهای ترمیم این شکاف، همین فعالیتهای مدنی است.
دانشجوی جوانی را تصور کنید که با ذهنی سیاسی، شاید حتی با عصبانیت یا بدبینی، وارد فعالیت مدنی میشود. مثلاً برای کودکان کار یا مادران سرپرست خانوار کار میکند. او به تدریج واقعبین میشود، پیچیدگیها را میبیند، با سازمانهای اداری درگیر میشود، میرود به وزارتخانهها، آییننامهها را میخواند، و وارد گفتوگو با کارشناسان میشود. میبیند که آن کارشناس یا مدیر میانی هم انسان دلسوزیست. این تجربهها باعث میشود ساختار قدرت را مطلقاً اهریمنی نبیند. متوجه میشود که همان ساختار، با همه نواقص، ظرفی برای مراقبت از جامعه است. پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، مفهومی دارد به نام «دست راست و دست چپ دولت». او میگوید دولت یک دست راست دارد که نمایندۀ نگاه امنیتی و کنترلی است، و یک دست چپ که خدمات اجتماعی، آموزش، بهداشت، رفاه و ... را نمایندگی میکند. نهادهای مدنی میتوانند از طریق دست چپ دولت، پیوند اجتماعی برقرار کنند.
من شخصاً دیدهام که در برخی وزارتخانهها-مثل وزارت بهداشت، وزارت کار، یا حتی وزارت صنایع-افرادی در سطوح میانی یا حتی بالاتر هستند که همکاری و همدلی واقعی با فعالان مدنی دارند. این همکاریها گاه به تغییر آییننامهها و قوانین هم منجر شده است. نهادهای مدنی میتوانند «بالشتکهایی نرم» میان جامعه و بخش سخت دولت باشند. این لایههای نرم میتوانند بیگانگی و تنش میان دولت و ملت را کاهش دهند و از سوی دیگر، صدای جامعه را به دولت برسانند و دولت را نسبت به دردهای اجتماعی آگاهتر و پاسخگوتر کنند.
اگر این نهادها در قالب شبکههای ملی عمل کنند، کارآمدیشان چند برابر خواهد شد. اما یکی از چالشهای ما تهرانمحوری است. ایران فقط تهران نیست. بسیاری از بحرانها، رنجها و آسیبهای اجتماعی در استانهای دور از مرکز در جریان است. من خودم این را از نزدیک دیدهام. واقعاً تصویری که از ایران در تهران میبینیم با واقعیت خیلی جاهای دیگر فرق دارد. ما باید از این تمرکزگرایی فاصله بگیریم. در همین بحران اخیر، یکی از تصمیمهای مثبت آقای دکتر پزشکیان، رئیسجمهور، این بود که اختیارات خود را به استانداران تفویض کرد. این یک تصمیم بسیار کلیدی و کمنظیر بود. بهنوعی ساختار فدراتیو به وجود آمد، یعنی هر استان قدرت تصمیمگیری پیدا کرد. در همین شرایط ترسناک و پر از دلهره، وقتی ناگهان ساختمانی فرومیریخت، مدیران محلی میتوانستند فوراً تصمیم بگیرند، چابک عمل کنند و خدماترسانی انجام دهند. این یک تجربه بسیار مهم مدیریتی برای شرایط بحرانی بود.
-شما پیشتر در یک سخنرانی، از ضرورت ایجاد زیستبوم مدنی به جای جامعة مدنی سخن گفتید، زیستبوم مدنی چگونه باید ایجاد شود؟ خیریهها و سمنها در این زیست بوم چه جایگاهی دارند؟
در سالهای گذشته، سازمانهای مردمنهاد بهمرور به درک بهتری از نیازها و دردهای جامعه رسیدهاند. اما نگاه ما همچنان موردی است، نه سیستمی. منِ شهروند به یک نفر کمک میکنم؛ اما وقتی این کار در قالب یک سازمان مدنی، با هدفگذاری، تقسیم کار، ارزیابی و فرایند انجام شود، تبدیل به یک سیستم میشود. اما حتی این هم کافی نیست. نهادهای مدنی باید بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر باشند. منظورم از اکوسیستم این است که نهادهای مدنی با نهادهای دولتی، نهادهای آموزشی، بیمهها، قانونگذاران، بخش خصوصی و دیگر بازیگران اجتماعی وارد تعامل شوند و همافزایی ایجاد کنند. مثلاً یک سازمان مردمنهاد که برای بیماران خاص کار میکند، فقط با وزارت بهداشت سروکار ندارد؛ باید با بیمهها، دستگاههای حمایتی، قانونگذاران و رسانهها نیز تعامل داشته باشد.
ایران هنوز یک اکوسیستم واقعی در زمینۀ نهادهای مدنی ندارد. همانطور که اکوسیستم نوآوری یا علمی هم هنوز در بسیاری بخشها شکل نگرفته. ما به جنگل نرسیدهایم، هنوز با درختهای پراکنده طرفیم. این نهادها باید بههم متصل شوند، باهم رشد کنند، تجربههایشان را به اشتراک بگذارند، و فضا را توسعه دهند. برای این کار، به سمینارها، همایشها، گزارشهای ملی و بینالمللی و انتقال دانش نیاز داریم. نهادهای مدنی، بخشی از «ایمنیشناسی اجتماعی» ما هستند. آنها در دورههای ناامنی، در فروپاشی سیستمها، در بلایای طبیعی یا بحرانهای اجتماعی میتوانند از جامعه محافظت کنند و مانع از بیثباتی و فروپاشی شوند. باید این ظرفیت را جدی گرفت و تقویت کرد.
امیدوارم شما با ظرفیتی که در اختیارتان هست و با نیروی تازهای که به صحنه آمدهاید، بتوانید به درمان دردهای مزمن این جامعه کمک کنید. ایران، با همه بحرانها و مشکلاتی که دارد، از یک سرمایه انسانی کمنظیر برخوردار است. هرجا در بیان مسائل مختلف دچار تردید و لکنت میشوم، اما وقتی پای ایران وسط میآید، تردیدی ندارم: این کشور یکی از بالاترین نرخهای سرمایه انسانی را دارد. امروز بیش از ۲۰ میلیون تحصیلکرده در ایران زندگی میکنند. سطح سواد عمومی در چهار دهه گذشته چهار تا پنج برابر شده و دسترسی به اطلاعات و ارتباطات نیز گستردهتر از همیشه است.
من خودم از نسل پیش از انقلابم. در آن زمان، رشد اقتصادی بزرگی در ایران رخ داد؛ رشد اقتصادی ۱۵ درصدی را تجربه کردیم. خانوادهها ثروتمند میشدند، امکانات بیشتر میشد، رفاه بالاتر میرفت. اما چون این رشد اقتصادی به بدنه اجتماعی نچکید، و نهادهایی مانند سازمانهای مردمی نقش جدی نداشتند، آن رشد پایدار نشد.
این یعنی نسلی وارد میدان شده که از نظر دانش، توانمندی، خلاقیت و انگیزه، پتانسیل بالایی دارد. اگر همین نسل بتواند در مسیر کاهش آلام جامعه، توسعة پایدار و احیای ایران ایفای نقش کند، امید به آینده زنده خواهد ماند. تحقق توسعه پایدار بدون مشارکت سازمانهای مردمنهاد ممکن نیست. آنها باید بخشی جدی از فرآیند توسعه باشند؛ توسعهای که متوازن، همهجانبه و اجتماعی باشد.
من خودم از نسل پیش از انقلابم. در آن زمان، رشد اقتصادی بزرگی در ایران رخ داد؛ رشد اقتصادی ۱۵ درصدی را تجربه کردیم. خانوادهها ثروتمند میشدند، امکانات بیشتر میشد، رفاه بالاتر میرفت. اما چون این رشد اقتصادی به بدنه اجتماعی نچکید، و نهادهایی مانند سازمانهای مردمی نقش جدی نداشتند، آن رشد پایدار نشد. همهچیز بروکراتیک و تکنوکراتیک بود، بدون پیوند با جامعه. ضریب جینی در آستانه انقلاب به عدد نگرانکنندۀ ۴۰ رسید. نتیجه این شد که با وجود پتانسیل بالا، توسعه در ایران نهادینه نشد و کشور وارد چرخهای از تنشها و بحرانها شد؛ چرخهای که تا امروز هم ادامه دارد.
امید من این است که نسل شما، با درس گرفتن از گذشته و با ایجاد چرخشهای تازه درون سازمانهای مردمنهاد، فضا را تغییر دهد. یکی از این چرخشها، انتقال تدریجی مدیریت از نسلهای مسنتر به جوانترهاست. گردش جنسیتی هم مهم است؛ حضور پررنگتر زنان در سازمانهای مردمنهاد میتواند ظرفیت مراقبتی، همدلانه و انسانی این نهادها را افزایش دهد. تجربه و مطالعات نشان داده است که زنان، بهطور طبیعی و زیستی، نگاهی مراقبتی و مسئولانهتر نسبت به جهان دارند. حضور دختران در سازمانهای مردمنهاد، مانند حضور جوانان و مانند ورود اقشار مختلف و استانهای مختلف، یک ظرفیت تازه به جامعه تزریق میکند: ظرفیتهای رشتهای، تحصیلی، ذهنی، اجتماعی و حتی ظرفیت تحمل تنش. بله، جامعهای که تنش دارد، اما آگاه است، نگران است، و درد دارد، مستعد رشد و شکوفایی است. مولانا میگوید: «ندای ما از درد ماست، زیر هر یارب، لبیک ماست.»
درد، اگر آگاهانه و جمعی تجربه شود، میتواند مبدأ حرکت و تحول باشد.
ایران استعداد ساختن دوباره را دارد. ما فرهنگی دیرین، تاریخی عظیم و ظرفیت تمدنی قابلتوجهی داریم. یکی از این ظرفیتها، سازمانهای مردمنهاد ایرانی، در داخل یا خارج از کشور، هستند. امروز بیش از ۱۰ میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند. بر اساس شاخصهای بینالمللی، مهاجران ایرانی جزو تحصیلکردهترین و ثروتمندترین گروههای مهاجر جهاناند. متأسفانه سیاستهایی سبب شده است که این افراد از وطن دور بمانند، اما همین جمعیت عظیم میتوانند منبعی بزرگ برای بازسازی ایران باشند. از طریق ایجاد ارتباط با این جامعه جهانی ایرانیان، میتوان دانش، تجربه، سرمایه و خلاقیت آنها را به کشور بازگرداند. ما نیازمند یک گردش مغزها (Brain Circulation) هستیم؛ نه فرار مغزها؛ رفتوآمدی خلاقانه بین داخل و خارج، که انسجام اجتماعی ما را تقویت کند و توسعهمان را از درون و بیرون تغذیه کند. امیدوارم شما جوانها، بتوانید هم این آینده را بسازید، و هم از آن مراقبت کنید.
با تلاش محدثه نادری و فاطمه غریبی